خانه / آخرین اخبار / افرادی چون کسروی، پاد گفتمان آذری را آغاز کردند که آذربایجانی ها ترک نیستند+فایل صوتی
دکتر سید‌جواد میری جامعه شناس:

افرادی چون کسروی، پاد گفتمان آذری را آغاز کردند که آذربایجانی ها ترک نیستند+فایل صوتی

وقتی طرف اهل آذربایجان است به باکو، ترکیه، آسیای مرکزی یا حتی به مناطق ترک‌نشین چین می‌رود می‌بیند که خیلی راحت شما می‌تواند با مردم حرف بزند و حرف آن‌ها را بفهمد. پس چگونه می‌شود که زبان ما ترکی نیست و یک‌زبانی است که ریشه فارسی دارد ولی واقعیت امر چیز دیگری را نشان می‌دهد.

سید جواد میری - جامعه شناس

روز شنبه ۲۳ آبان ماه نشست تخصصی انجمن جامعه‌شناسی با عنوان «پساتوافق و جامعه» با حضور دکتر محمدامین قانعی راد عضو هیات علمی دانشگاه تهران، دکتر سید جواد میری استاد دانشگاه، دکتر جعفر توفیقی عضو هیات علمی دانشگاه تربیت مدرس، دکتر حسین غریبی استاد دانشگاه تربیت مدرس و حمیدرضا جلایی پور عضو هیات علمی دانشگاه تهران برگزار شد.

در این نشست دکتر میری استاد جامعه‌شناسی سخنرانی جالبی داشته که رسانه‌های گروهی بخشی از سخنان وی را سانسور کرده‌اند .

وب‌سایت یول‌پرس اقدام به پیاده‌سازی سخنرانی دکتر میری نموده که عیناً به سمع‌و‌نظر مخاطبان گرامی می‌رسد.

نشست تخصصی انجمن‌جامعه شناسی با عنوان «پساتوافق و جامعه»
نشست تخصصی انجمن‌جامعه شناسی با عنوان «پساتوافق و جامعه»

برجام را می‌توان به‌صورت امکان توسعه متوازن تعریف کرد و این امکانی که برای ما پس از توافق ایجاد می‌شود می‌تواند به‌گونه‌ای وضعیت را در جغرافیای فکری، سیاسی، فرهنگی و تاریخی ما تغییر دهد تا بتوان با ایده توسعه ارتباط منطقی برقرار کرد. در ده روز گذشته اتفاقاتی در کشور و منطقه آذربایجان افتاده است و در برخی شهرهای آذربایجان ما در اعتراض به برنامه فیتیله‌ای‌ها، کمی ناآرامی رخ داد و برخی احساس کردند که به آن‌ها توهین شده؛ برخی نیز از این‌سو گفتند این‌یک شوخی و مزاح بود و مردم نباید آن را جدی می‌گرفتند. بحث‌های زیادی در این خصوص انجام شد ولی بحث‌های منسجمی به نظر نمی‌آمد. مثل بسیاری از اتفاقاتی که در ایران می‌افتد ابتدا یک سری بحث‌هایی می‌شود ولی آرام‌آرام و به‌مرورزمان کنار گذاشته می‌شود و به‌صورت ریشه‌ای به آن پرداخته نمی‌شود. اینکه آیا این مسائل جایگاهی در حوزه اندیشه دارد؟ آیا این مسائل ربطی به موضوعات اجتماعی، سیاسی و فرهنگی دارد؟ یا اینکه این موضوعات بیشتر جنبه امنیتی و ضد امنیتی و زودگذر دارد؟ من فکر می‌کنم سه قرائت کلان را می‌توان از مسئله قومیت‌ها در ایران را بازخوانی کرد. مخصوصاً بعد از تأسیس دولت ملت مدرن که بعضی‌ها از آن به‌عنوان Persian State یعنی دولتی که به‌گونه‌ای فارسی شده است. شاید قبل از این‌چنین مفهومی در ایران نداشتیم. آن‌هم دوره‌ای است که مصادف است با دوره پهلوی اول یعنی رضاشاه که ما یک سیاست Assimilation داریم. یعنی به‌گونه‌ای به سمت ادغام کردن یا به سمت اینکه همه اقوام به‌گونه‌ای شبیه هم دیگر باشند و یک‌زبان واحد داشته باشند، یک قومیت واحد داشته باشند حرکت کردیم. بااینکه استثناهای بسیار و بی‌شماری هم درراه این پروژه وجود دارد دوران پهلوی دوم را می‌توان را به‌نوعی فاصله گرفتن از این نوع سیاست‌های یکسان‌سازی نام برد که می‌توان آن را به‌عنوان Integration یا به‌گونه‌ای یک ائتلافی یا اتحادی بین عناصر مختلف یا اقوام مختلف که در جامعه وجود دارند نام برد. در دوران بعد از انقلاب و بعد از آغاز انقلاب اسلامی را می‌توان با عنوانRomantic Multiculturalism یا تنوع فرهنگی مشخص کرد که ریشه در یک‌شور انقلابی دارد که ممکن است بخشی از آن نیز متأثر از گفتمان چپ باشد که در ایران اتفاق می‌افتد باشد که ملل مختلف، اقوام مختلف، همه باهم باشیم. در کنار این‌یک اتفاق جالبی هم در ایران افتاد که می‌شود گفت بعد از انقلاب به‌نوعی به آن دامن زده می‌شود و آن تضعیف مفهوم و نهاد ملت ایران و جایگزین شدنش با مفهوم دیگری با عنوان امت اسلامی است. به‌عنوان‌مثال اوایل انقلاب صحبت از این می‌شود که اصلاً خلیج‌فارس چه معنایی دارد اینجا خلیج همیشه اسلامی است. ولی بعد از یک مدت که کشورهای حاشیه خلیج‌فارس با توجه به تضادهایی که باسیاست‌های جمهوری اسلامی داشتند از خلیج عربی استفاده کردند که درنتیجه ما دنبال این افتادیم که دوباره آن را باز پس بگیریم. ولی یک اتفاقاتی که در داخل ایران می‌افتد عدم نهادینه شدن مفهوم یا نهاد امت اسلامی که در ذات خودش دولت ملت محور نیست و حتی Territorialize هم نیست یعنی مبتنی بر یک واحد سیاسی خاص نیست است که سعی می‌کند که فراسوی مرزهای سیاسی خودش را تعریف کند و قاعدتاً نیز باید International باشد ولی با جبهه‌گیری‌ای که دول منطقه و تضاد منافعی که با سیستم کلان World System دارد و انقلاب ایران را به‌گونه‌ای ???? Sestem می‌بیند به سمت این می‌رود که ایران، خواسته‌های ایران و ایده آل‌هایی که جمهوری اسلامی دارد را به‌گونه‌ای تهدید کند.

بعد از تأسیس دولت ملت مدرن که بعضی‌ها از آن به‌عنوان Persian State یعنی دولتی که به‌گونه‌ای فارسی شده است. شاید قبل از این‌چنین مفهومی در ایران نداشتیم. آن‌هم دوره‌ای است که مصادف است با دوره پهلوی اول یعنی رضاشاه که ما یک سیاست Assimilation داریم. یعنی به‌گونه‌ای به سمت ادغام کردن یا به سمت اینکه همه اقوام به‌گونه‌ای شبیه هم دیگر باشند و یک‌زبان واحد داشته باشند، یک قومیت واحد داشته باشند حرکت کردیم.

نتیجه این می‌شود که در داخل خود ایران هم بالأخص بعد از پایان جنگ ما شاهد یک تغییر و تحولاتی در گفتمان‌های داخل ایران هستیم. نمونه‌اش این است که آن اخوت اسلامی آرام‌آرام رنگ و بوی خودش را از دست می‌دهد. من خودم یادم هست که اوایل انقلاب وقتی کسی، کسی را می‌دید از عبارت‌های برادر خواهر استفاده می‌کرد ولی آرام‌آرام بعد از یک دهه یا دو دهه گذشته است اگر به کسی بگویی برادر یا خواهر بیشتر یک ناسزاست تا اینکه حرفی باشد که بویی از ایمان داشته باشد. نتیجه این می‌شود که با سست شدن ایده ملت توسط دولت که به‌نوعی تلاش می‌کند تا ایده امت را مطرح کند. ولی وقتی امت به‌گونه‌ای نمی‌تواند خودش را نهادینه کند ما با یک تغییر تحولاتی در خرده گفتمان‌های موجود در ایران مواجه می‌شویم که مبتنی بر ایده یا مفهوم Ethnos است یا همان قومیت. به‌جای اینکه Natio باشد یا اینکه امت باشد. یک اتفاقی هم بیرون مرزهای ایران می‌افتد که فکر می‌کنم این مسئله تأثیر زیادی بر منطقه آذربایجان داشته است و آن‌هم فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و تولد دولتی با عنوان جمهوری آذربایجان در شمال غربی ایران است.

من خودم مثلاً سی سال پیش یادم می‌آید که اگر از کسی می‌پرسیدی که شما کجایی هستی؟ اگر از تبریز آمده بود می‌گفت من ترک هستم. ولی بعد از ۲۵ سال بعد که دوباره به ایران برگشتم اگر از کسی می‌پرسیدند که کجایی هستی اگر طرف از تبریز یا اردبیل آمده بود می‌گفت من آذری هستم. به نظر می‌آید یک تغییر گفتمانی صورت گرفته است. در صداوسیمای ایران هم خیلی اصرار بر این است که کلمه آذری را استفاده کند. اگر مقداری ریشه کلمه آذری را واکاوی کنیم این موضوع به اوایل مشروطیت و دوران پهلوی اول برمی‌گردد که اصرار شدیدی است که در برابر حرکت‌های پان ترکیستها و مخصوصاً دولت عثمانی که صحبت از ایجاد جهان ترکی است در داخل ایران – که اتفاقاً خیلی از آن‌ها هم اتفاقاً خود ترک‌های ایران بودند که می‌توان به کسانی چون سید احمد کسروی اشاره کرد- پاد گفتمانی را آغاز کردند که این‌ها ترک نیستند بلکه این‌ها آذری هستند و آذری هم یکی از زبان‌های پهلوی است و ریشه در زبان‌های فارسی دارد. ولی جالب است که وقتی طرف اهل آذربایجان است به باکو، ترکیه، آسیای مرکزی یا حتی به مناطق ترک‌نشین چین می‌رود می‌بیند که خیلی راحت شما می‌تواند با مردم حرف بزند و حرف آن‌ها را بفهمد. پس چگونه می‌شود که زبان ما ترکی نیست و یک‌زبانی است که ریشه فارسی دارد ولی واقعیت امر چیز دیگری را نشان می‌دهد. این اصرار شدیدی که اصحاب اندیشه که به‌گونه‌ای می‌توان گفت به‌صورت استراتژیک به مسئله زبان نگاه می‌کنند تقلیل دادن یا تغییر دادن گفتمان ترک بودن به آذری بودن است که یک سری مسائلی هم ایجاد می‌کند که این‌ها دنبال ابداع مفاهیمی مانند آذری هستند یا اینکه نمی‌گویند طرف ترک است بلکه می‌گویند ترک‌زبان است به‌جای اینکه بگویند مردم آذربایجان ترک هستند یا ترک‌های ایرانی هستند می‌گویند که نه این‌ها آذری و یا ترک‌زبان هستند. آیا واقعاً به‌عنوان‌مثال ما بخواهیم رویکرد تعاملی در این زمینه داشته باشیم چکار باید کرد؟ مورخینی که به این مسئله می‌پردازند سعی می‌کنند مسئله را به گونه باستان‌شناسانه بررسی کنند. به‌عنوان‌مثال می‌آیند می‌گویند که در سه هزار سال قبل یا چهار هزار سال قبل در اینجا افرادی زندگی می‌کردند و منطقه آتورپاتکان بوده است و دارای ریشه مادی بوده و یا هر چیز دیگه. ولی وقتی با یک نگاه جامعه‌شناختی نگاه می‌کنیم یکی از مدل‌هایی که برای مطالعه اقوام یا مطالعه موضوعات مختلف در حوزه جامعه‌شناختی هست اینکه به‌جای اینکه ما بیاییم نگاه سوژه، ابژه داشته باشیم. یعنی اینکه بیاییم بگوییم به‌عنوان‌مثال من درباره این موضوع چه فکر می‌کنم. حالا آن موضوع، یا آن گروه یا آن قوم در مورد خودش چه برداشتی دارد این مهم نیست. من می‌خواهم به‌عنوان‌مثال مفهوم‌سازی کنم و بعد ببینم آیا درواقع یا در عمل این درست است یا خیر؟ مدل‌هایی که امروز برای مطالعات قومیت‌ها یا مطالعات مردم‌شناسی مطرح است نگاه‌های سوژه به سوژه است یعنی نگاه‌های Interpritative است. به‌عنوان‌مثال یعنی اینکه ما ببینیم افرادی که در اینجا زندگی می‌کنند چه برداشتی از خودشان دارند یا چه نگاهی به خودشان دارند. بعد آن نگاه را بیاییم معیار مطالعات خود قرار بدهیم. فکر می‌کنم این‌یک مقداری بتواند حداقل برای برون‌رفت از حوزه مفهوم‌سازی و نه در سیاست‌گذاری‌ها کمک کند.

گر طرف از تبریز یا اردبیل آمده بود می‌گفت من آذری هستم. به نظر می‌آید یک تغییر گفتمانی صورت گرفته است. در صداوسیمای ایران هم خیلی اصرار بر این است که کلمه آذری را استفاده کند. اگر مقداری ریشه کلمه آذری را واکاوی کنیم این موضوع به اوایل مشروطیت و دوران پهلوی اول برمی‌گردد که اصرار شدیدی است که در برابر حرکت‌های پان ترکیستها و مخصوصاً دولت عثمانی که صحبت از ایجاد جهان ترکی است در داخل ایران – که اتفاقاً خیلی از آن‌ها هم اتفاقاً خود ترک‌های ایران بودند که می‌توان به کسانی چون سید احمد کسروی اشاره کرد- پاد گفتمانی را آغاز کردند که این‌ها ترک نیستند بلکه این‌ها آذری هستند و آذری هم یکی از زبان‌های پهلوی است و ریشه در زبان‌های فارسی دارد. ولی جالب است که وقتی طرف اهل آذربایجان است به باکو، ترکیه، آسیای مرکزی یا حتی به مناطق ترک‌نشین چین می‌رود می‌بیند که خیلی راحت شما می‌تواند با مردم حرف بزند و حرف آن‌ها را بفهمد. پس چگونه می‌شود که زبان ما ترکی نیست و یک‌زبانی است که ریشه فارسی دارد ولی واقعیت امر چیز دیگری را نشان می‌دهد.

یک نکته‌ای که من فکر می‌کنم خیلی مهم است این است که به‌موازات اینکه در مرکز نهادهای دموکراتیک یا مسئله دموکراسی تضعیف می‌شود در حاشیه یک اتفاقاتی می‌افتد. مثلاً اگر در مرکز تظاهراتی اتفاق می‌افتد یا یک ناآرامی‌های مدنی اتفاق می‌افتد بیشتر رنگ و بوی جهان‌شمول دارد. مثلاً چرا عدالت محور نیست؟ مثلاً رأی من کجاست؟ چرا در حوزه اقتصاد اختلاس شد؟ ولی هرچقدر به سمت حاشیه و مرزهای کشور نزدیک‌تر می‌شویم رنگ و بوی جهانی شمولی کم شده و بیشتر رنگ و بوی زبانی و نژادی و یا بعضاً رنگ بومی قومی یا مذهبی به خود می‌گیرد. اگر ما بتوانیم به‌موازات تقویت نهادهای دموکراتیک این مسئله را دامن بزنیم که حالا می‌شود گفت نهادهایی که می‌توانند در حوزه عمومی و در عرصه عمومی نقش تعدیل‌کننده داشته باشند. اگر نگاهی بندازیم تقریباً می‌شود گفت حداقل در این هشت سال گذشته اتفاقی که افتاد یکی این بود که نهاد دانشگاه بسیار تضعیف شد. تضعیف دانشگاه در شهری مثل تهران ممکن بود باعث این شود که اساتید یا کسانی که در این حوزه می‌اندیشند خواسته‌ها و درخواست‌های مدنی خودشان را به‌گونه‌ای بیان کنند. ولی وقتی می‌رویم در منطقه‌ای مثل تبریز یا در کردستان یا در بلوچستان رنگ و بوی دیگری می‌گیرد و به‌گونه‌ای دیگری فرموله و گفتمان سازی می‌شود. حالا تضعیف دانشگاه در تهران به دلیل اینکه در اینجا یک تمرکزگرایی خاصی هم است شاید آسیب‌های شدیدی نتوانسته باشد بزند به آن اندازه که در منطقه‌ای مثل تبریز یا منطقه آذربایجان که باعث شده که عملاً نهاد دانشگاه هیچ نقش تعیین‌کننده‌ای در گفتمان سازی یا پاد گفتمان‌هایی که ممکن است وجود داشته باشند در آنجا ایجاد کند.

یک نکته‌ای هم که شاید جالب باشد این است که جنگ جهانی دوم باعث می‌شد که چین و کره توسط ژاپنی‌ها اشغال‌شده بود ولی بعد جنگ جالبه حتی تا همین ۶-۵ سال قبل که من اطلاع داشتم اینکه وقتی ژاپنی‌ها می‌آیند در کتاب‌های درسی‌شان واقعه جنگ جهانی دوم را روایت می‌کنند هم چینی‌ها و هم کره‌ای‌ها اعتراض کرده بودند که شما چرا آمدید اشغال چین و اشغال کره را به‌گونه‌ای در کتاب‌های خودتان انتقال دادید که جنایت‌هایی که مثلاً ژاپنی‌ها بر ضد چینی‌ها و کره‌ای کردند را رعایت نکردند. درنهایت تصمیم بر این شد تا یک گروه کره‌ای و چینی بر نحوه روایت این واقعه نظارت داشته باشند. من بین سال ۲۰۰۳ تا ۲۰۰۶ زیاد به باکو رفت آمد داشتم. اولین باری که به باکو رفتم در موزه ملی باکو وقتی وارد موزه می‌شوی یک نقشه بزرگی زده‌اند که تا نزدیکی‌های قزوین نیز امتداد دارد و پایین آن نوشته‌اند بنیان‌گذار امپراتوری آذربایجان شاه اسماعیل صفوی. درحالی‌که قلمرو امپراتوری صفوی در زمان شاه اسماعیل خیلی وسیع‌تر بود. در یک سالن دیگری هم که راجع به انقلاب مشروطه بود و تصاویر آن دوره نمایش داده‌شده بود. ازقضا تصویر به دار آویخته شده ثقه‌الاسلام، تصویر خیابانی و … بود. نکته‌ای که جالب است این بود که در توضیح آن نوشته‌شده بود که این‌ها درنتیجه حمله فارس‌ها به ترک‌ها کشته‌شده‌اند.

 اختصاصی یول‌پرس- باز نشر با ذکر منبع بلامانع می باشد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *