خانه / آخرین اخبار / صدای پای فاجعه شنیده می‌شود

صدای پای فاجعه شنیده می‌شود

در عجبم که چگونه است هر وقت انگشت پای خاتمی یا روحانی به پایه‌ی مبل میگیرد، آه از نهادتان برمیخیزد که پایه‌ی مبل و کره زمین و چرخش پا و جنگ نرم رقیب را محکوم می‌کنید اما در مورد این همه فلاکت و بدبختی که دورتان ریخته یک جلسه ی نمایشی، یک بیانیه‌ی صوری و یک نیمچه آهی را قابل نمی‌دانید!

مهدی رشیدی – یول‌پرس: هر نقدی که نثار جناح اصولگرا می گردد، با چماق فتنه گر و عامل بیگانه پاسخ داده می شود، از این سو هر سخن ناخوشایند جناح به اصطلاح اصلاح‌طلب هم که بر زبان میرانی فورا به جناح حاکم دیگر منتسب خواهی شد و متحجر و تندرو و گاه تجزیه‌طلب متداول ترین و متعادل ترین برچسب هایی است که باید انتظارش را داشته باشی.

مهدی رشیدی

خوب مرض عجیبیست که دچارش گشته‌ایم و چاره‌ای نیست که هر بار ندا سر دهیم که یا ایها السیاسیون ! من این وری و اون طرفی نیستم ، بازی را برای خودتان نگه دارید، من مردمم و منتقد و معترض وضع موجود، همین و بسم الله! اما پس از اعلام برائت تحمیلی، موضوع بر سر احزاب یا همان چیزیست که به نام حزب مشهور است و بی اعتنایی کنش گران منتسب به اینجناح نسبت به واقعیت های اجتماعی و معضلات حوزه های مختلف است که در آخرین نمونه اش می توان به بی اعتنایی آنها نسبت به انتخاب استاندار غیر بومی اشاره کرد. کسانی که با بارش باران در تهران، چتر بر سر می گیرند، چرا متوجه حساسیتهای ویژه ی منطقه نمی شوند و چه اصراریست که شرایط را بدتر نمایند و به جای تنش‌زدایی ، شکاف‌ها را عمیق‌تر سازند.

بساط کار به اصطلاح حزبی و راه انداختن دفتر دستک احزاب باز هم به اصطلاح اصلاح طلب و ملبس گشتن بر کت و شلوار سیاسی وقس علیهذا الی ماشالله فتبارک الله و همینطور تاسیس کانال های تلگرامی رنگارنگ با لوگوهای حساس و وقت گیر و لیستی تکراری از همه‌ی این اقدامات، یکی از متعارف ترین پناهگاه های امروزین خود سیاسی پنداران شهرهای مختلف است.

تنظیم تبریکنامه برای انتصابات و انتخابات مناصب مختلف اداری و سیاسی یکی از کارویژه های این شاخه های حزبی است. عنوان پرآب و تاب دبیری حزب و عضو کمیته ی مرکزی حزب ، برای ناآشنایان ، عناوین وزین و ثقیل و درخور اعتنائی محسوب می شود و این خود عامل انگیزشی قابل تاملی برای فعالان این قبیل محافل است.

الغرض ما نه بخیلیم و نه اینکه خدای ناکرده چشم در جاه و جلال و جایگاه حضرات داریم. نَقل کنش های پرتمطراق سیاسی تان، نُقل محافل مختلف شهر گشته و همین است که بعضی از یارانتان می پندارند ملتی چشم انتظار راهگشائی هایتان هستند! از برکات تلگرام یکی هم همین است؛ چهار کلمه در گروه های مختلف شهری می‌نویسی و با به یدک کشیدن عنوان حزبی فراخ بال و رها ضمن ارضا گشتن، شهره ی شهر نیز می شوی!  شما به چه فکر می کنید الله اعلم اما من به این فکرم که حالا که انتخاباتی در میان نیست و شما هم خود را خواص این جامعه میدانید، بد نیست نامه ای به رئیس جمهور خوشرو و نماینده ی امیدآفرینتان بنویسید که ای حضرات فردا پس فرداست که طوفان نمک از این دریاچه ی نگون بخت به شهر برسد و خدای نکرده موجبات اختلال در روند اجرائیات ستادتان شود، دیگر انتظار رای نداشته باشید. حالا اینکه یک عده بمیرند و کوچ کنند و مریض شوند زیاد مهم نیست اما مبادا طوفان نوای «وطنم… ای شکوه پابرجا…» را خفه کند!

البته من قصد و غرضی با این فعالان انتخاباتی و علاقه مندان کار حزبی ندارم اما در عجبم که چگونه است هر وقت انگشت پای خاتمی یا روحانی به پایه ی مبل می‌گیرد، آه از نهادتان برمیخیزد که پایه‌ی مبل و کره زمین و چرخش پا و جنگ نرم رقیب را محکوم می کنید اما در مورد این همه فلاکت و بدبختی که دورتان ریخته یک جلسه ی نمایشی، یک بیانیه ی صوری و یک نیمچه آهی را قابل نمی دانید! البته قصد من از به کار بردن چنین مبالغه و یک کاسه کردنی بیشتر از اینکه معطوف به افراد باشد، متوجه جامعه ایست که دربردارنده ی همه ماست. کلنگی بودن جامعه‌ی ما که کاتوزیان براساس آن به کلی، وجود احزاب واقعی را رد می‌کند؛ هر چقدر که ریشه‌ها و علل حکومتی داشته باشد، سویه‌های غیرقابل انکاری از بی‌مسئولیتی‌ها و بی‌توجهی‌های فردی را نیز همراه خواهد داشت. از طرفی نمی توان با مقصر دانستن شرایط بوجود آمده نقش افراد بازتولیدگر این شرایط را نادیده گرفت. به هر روی…

من بیخیال معنای حقیقی کنش و گفتمان و سویه های مختلف مقاومت می‌شوم و ابدا امیدی به تغییر شیوه‌ی بازی‌تان ندارم اما پیشنهادم این است که دربدری‌های این آدم ها را هم بازی بدهید، بگذارید خنده رویانی که حامی شان هستید بفهمند که صدای پای فاجعه بوضوح شنیده می شود.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *