خانه / آخرین اخبار / کاظیم‌خان قوشچو؛ اسطوره مقاومت غرب آذربایجان
به مناسبت 5 آذرماه؛

کاظیم‌خان قوشچو؛ اسطوره مقاومت غرب آذربایجان

امروز 5 آذرماه، سالروز درگذشت کاظیم‌خان قوشچو، اسطوره مقاومت در مقابل متجاوزین به خاک آذربایجان، می‌باشد، قهرمانی که سال‌ها در مقابله جنایات نیروهای جیلوها و سیمتقو  مبارزه کرد.

یول‌پرس: در اوایل قرن بیستم بر اثر ضعف دولت قاجار و ورود ارتش روسیه به آذربایجان و اشغال این خطه، کاظیم خان به مساعدت و یاری عده ای از جوانان روستاهای محال انزل (قوشچو، قره باغ، گورچین قلعه، باری، نجف آباد و….) گروه مبارزین را تشکیل داده و توانست در مقابل اشغالگری روسیه از خود مقاومت نشان دهد و چند پارچه از آبادی های پیرامون کاظیم داشی را حفظ نماید. اولین درگیری کاظیم خان و یارانش با ارتش روسیه به سال ۱۹۰۹ میلادی بود که طی آن مبارزین تسلیم نشده و قصبه قوشچو به توپ بسته شد و کاظیم خان و افرادش به قلعه «قیرخلار» که بعدها به اسم این سردار تغییر نام یافت، پناه بردند و در طی سال ها مبارزه بارها ضربات جدی به ارتش اشغالگر وارد کردند. این سردار دلاور و مبارز در سال ۱۲۸۰هجری قمری در روستای قوشچو، ۵۲ کیلومتری شمال شهر اورمیه از محال انزل در یک خانواده کشاورز تولد یافت. وی مردی وطن خواه و ساده زیست بود که در این روستا قهوه خانه کوچکی داشت و از این راه امرار معاش می نمود و عاشق نواختن ساز آشیقی «قوپوز» بود.

در پاییز سال ۱۹۱۵ اطراف قوشچو شاهد بر پا شدن چادرهای جدید در میان چادرهای روسها  بود. اینها مربوط به دسته های آواره مشهور به جیلوها بود. مسیحیان نسطوری که تابع کلیسای شرق بوده و از پیشوای خویش به عنوان مارشمعون تبعیت می‌کردند و با تحریک روس و انگلیس در خاک عثمانی شورش و اغتشاشاتی بوجود آوردند. بعد از تار و مار شدن توسط دولت عثمانی بقایای آنان به تعداد چهل هزار خانوار از عثمانی فرار کرده و در مناطق سلماس و اورمیه ساکن شدند. در انزل نیز دسته هایی از آنان در میان روسها مستقر در قوشچو و نیز روستاهای جهان آباد که خانوارهایی مسیحی داشته و گلوان رحل اقامت افکندند. در حالی که روسها به تدریج ایران را ترک می کردند. با امتناع سران قوم از دریافت اسلحه آنان، این تسلیحات نصیب جیلوهای بی وطن می گردید. چندین توپ جنگی و انبارهای مهمات و دینامیت کافی بود تا آرزوهای فاسدی را در آنان بپروراند.

هشتصد افسر و قزاق روسی و هفتاد دو نفر افسر فرانسوی به عنوان آموزش دهنده و حمایت های امریکا و انگلیس لانه زنبورها را مهیا برای عمل نمود. کاظیم خان به لحاظ شرایط هنوز اهل و عیال خویش را در کوهستان نگه می داشت. اواخر سال ۱۲۹۶ شمسی، از روز دوم تا ششم اسفند ماه همان سال بیش از ده هزار نفر تنها در اورمیه قتل عام شدند و مارشمعون در بیست و پنجم اسفندماه در کهنه شهر توسط اسماعیل  شکاک یاغی کشته شد. فردای  روز کاظیم بیگ نامه ای از اسماعیل دریافت می کند مبنی بر اینکه «من مارشمعون را کشته ، نیروهایش متواری شدند، رهگذرها را بسته و گروه های فراری آنها را تار و ما نمائید. آنان دشمنان مشترک ما مسلمین هستند. از شجاعت و غیرتی که در شما سراغ دارم مطمئن هستم که مانع رسیدن آنان به اورمیه خواهید شد.

همان شب کاظیم بیگ با یاران خویش در گردنه ی قوشچو متواریان را تعقیب و شکار می نمود. فردای همان روز گروه انبوهی از آنان به قوشچو حمله ور شدند. کاظیم بیگ در مدت سه روز درگیری با آنان بیش از چهل تفنگ سه تیر غنیمت گرفت. بعد از کشته شدن مارشمعون، آقا پطروس ایللو جانشین وی شد. او در کنفرانس صلح لوزان با عنوان ژنرال پطروس و با حمایت انگلیس، فرانسه و آمریکا شرکت نموده و تقاضای ایجاد کشور مستقلی برای جیلوها در سلماس و اورمیه و ساوجبلاغ نموده بود. اسفندماه همین سال اورمیه در کنترل او بود. آقا پطروس بعد از قتل و عام اورمیه و روستاهای اطراف عازم چهریق شد. اسماعیل بیش از سه ساعت دوام نیاورد، مادرش و دختر برادرش به اسارت جیلوها در آمدند. پطروس بعد از بازگشت به اورمیه تدارک حمله به قوشچو را دید و بصورت پنهانی به عوامل خود در گلوان دستور داد زمینه خلع سلاح اهالی قوشچو را فراهم سازد تا دفاعی صورت نگیرد. دسته های سواره مسیحی در گلوان و جمال آباد متمرکز می شدند، با خود توپ و مسلسل حمل کرده و به نزدیکی قوشچو رسیدند، گروهی نیز به کمک کاظیم بیگ و تفنگچیان قوشچو می رسیدند. هفت روز از عید گذشته بود که نیروهای پطروس از جمال آباد و گلوان قوشچو را به توپ بستند. مدافعین عموما در موازات روستاهای فوق سنگر گرفته بودند. اینک تنها کاظیم بیگ مانده بود با تفنگچیان قوشچو. این تعداد معدود قادر به مقابله با سیل انبوه قوای مسحله نبود.

نزدیک به یک هزار و دویست کشته برای یک روستا که معادل نصف جمعیت آن بود یک مصیبت عظیم بود. آن روز در میان رگبار مسلسل‌های جیلو، ارامنه، آسوری، فراریان ایروان و فرماندهی روسی رحم و مروت گم شده دوران بود.

قلعه قیرخلار که در طول تاریخ آذربایجان قلعه بانان قهرمانی به خود دیده این بار نیز می رفت آشیان عقابی دیگر از این راد مردان باشد. کاظیم بیگ در قلب خود محبت خلقی بزرگ را جای داده بود. هیچ تهدیدی قادر به خلل در اراده پولادین وی نبود. کاظیم‌داشی از سه طرف محصور در آب و برای عبور به بالای سنگ تنها معبری باریک دارد. از قدیم الایام بر معبر مزبور پلی تعبیه شده که با برداشتن آن امکان نفوذ دشمن به بالای سنگ منتفی است.

اواخر خردادماه ارامنه و آسوری (جیلوها) به شکل گروهی و عموما با خانواده از سلماس کوچ نموده و به اورمیه می روند. کاظیم خان و یارانش از اوضاع بی خبر بودند. مبنی بر اینکه علی احسان نوری پاشا سردار مشهور عثمانی با سپاهی بزرگ از طریق وان و باشقالان جهت سرکوبی قوای مسلحه وارد آذربایجان شده است. وقتی خطر قوای مسلحه کاملا منتفی شد کاظیم‌خان دستور حرکت اهالی را به قوشچو داد. مردم بعد از شش ماه قتل و عام و روزهای طاقت فرسا در کاظیم داشی، در خانه و کاشانه خویش اسکان یافتند. بعد از عزیمت عثمانی ها سردار فاتح نام از تبریز به عنوان حاکم اورمیه منصوب گردید . اقدامات کاظیم‌خان در تامین امنیت راه اورمیه و سلماس مورد تائید وی قرار گرفت، اما متاسفانه وی فردی نالایق و در واقع دست نشانده اسماعیل (سیمیتقو) بود. اکراد به دستور سیمیتقو باب دوستی با نگهبانان ساخلوی ایستی سو را که در پای گردنه قوشچو بود باز نموده و در فرصتی مناسب مسلحانه اقدام می کنند. جانعلی بیگ برادر کاظیم خان هم دستگیر و به چهریق نزد اسماعیل برده شد. کاظیم خان و تفنگچیان او در مشورت با اهالی و مردم، می خواست به آنها بفهماند که  سیمیتقو با این سبک و سیاقی که در پیش گرفته ما از گزند تجاوزات او در امان نخواهیم بود و بهتر است علاج واقعه را قبل از وقوع آن کرده باشیم. بنابراین باید برای اسکان در سنگ آن را آماده تجهیز کنیم. اواخر زمستان کاظیم خان تصمیم گرفت برای مذاکره با سیمیتقو در قلعه چهریق عازم آنجا شود. در روز موعود بدون اینکه اجازه ای برای صحبت کردن کاظیم‌خان داده شود دستور حبس کاظیم خان را به تفنگچیانش می دهد. و یاران کاظیم خان باید پابرهنه به انزل فرستاده می شدند. روز بیست و پنجم حبس بود که دید خانمی از دریچه محبس او را صدا زد و به او گفت: «من از اهای قولنجی و همسر خالو قربان هستم دیشب سادات قره باغ سیصد سکه طلا جهت قتل تو به سیمیتقو دادند. در این چند روزه تو را خواهند کشت. من نمی خواهم مردی مثل تو بدینسان کشته شود. بیا فرار کن. من هم اگر توانستم به تو کمک می کنم. سعی می کنم برخی از نگهبانها را به بهانه ای به جای دیگر بفرستم.»

با فرار کاظیم خان به دستور سیمیتقو تمام راه های منتهی به انزل و قیرخلار تحت مراقبت شدید بود چند روز بعد از آن تفنگچیان کاظیم خان به او خبر دادند که پنج سوار را در گردنه ماواتل بازداشت کرده ایم یکی ادعا می کند کنسول انگلیس است و قصد ملاقات با شما را دارد. او ادعا داشت که کاظیم خان همراه وی به اورمیه برود. او می گفت: «ما تو را صاحب منصب می کنیم و تو تحت الحمایه دولت انگلیس می شود. آن وقت بیا محال انزل مال تو و هیچ قدرتی هم نمی تواند به انزل حمله کند». ولی کاظیم خان مردی نبود که بخاطر قدرت جنگ کند او بخاطر عشق به خاک و وطن خویش و از دست بیگانگان دست به تفنگ برداشته بود. برای همین این درخواست کنسول انگلیس را رد می کند. از دهات اطراف اورمیه، از روستاهای انگنه، ساعتلو و عربلو و عسگر آباد تفنگچی ها به کاظیم خان ملحق می شدند و تعداد نفرات مسلح به مرز سیصد نفر می رسید و اورمیه و سلماس باز عرصه تاراج سیمیتقو و نیروهای او بود و نیروهای دولتی برای سرکوبی او بسیج شده بودند.

با به قدرت رسیدن رضاخان مقدمات قلع و قمع سیمیتقو مهیا می شود و  رضاخان سردار سپه، عبداله خان طهماسبی را به عنوان امیر لشکر آذربایجان منصوب نموده و مخبر السلطنه والی تبریز شد. سرتیپ ظفر الدوله برای بار دوم مأمور سرکوبی اسماعیل یاغی شد. کاظیم خان در گرماگرم این احوالات آرام ننشست و با کمک اللهوردی آهنگر کوره ذوب فلز ساخته که مس و آهن را در آن ذوب می نمودند. و از روی الگو لوله توپی که از سربازخانه خوی آورده بودند. اقدام به ساخت توپ می نمودند. که لوله آن به شکل توپ صحرایی بود.

اما عقاب کوهستان بعد از آن در وضعیت بغرنجی قرار گرفته بود. اوضاع و احوال اجتماعی به طور ملموسی در حال تغییر بود. با شکست سیمیتقو دار و دسته مسلح و غارتگر او از منطقه فرار کرده بودند و مردم احساس امنیت نسبی نموده و باید به تدریج به سرکار و زندگی خود می رفتند. بیش از دو سال از زندگی کاظیم خان شبانه روز در دفاع و مبارزه سپری شده بود او در منطقه ای محدود و با عده ای معدود بزرگترین حماسه را خلق کرده بود.

کاظیم خان قوشچو مثل اسماعیل خان افشار رئیس مشروطه خواهان اورمیه بود فکرش برای مردم و آسایش آنها و جلوگیری از تجاوز بیگانگان بود. در عرض یک روز کاظیم خان چهار دستور از مقامات دولتی دریافت نمود. در محتوای همه این احضاریه ها به همراه تاکیدات به طور ضمنی نیش تهدید نیز نهفته بود. او به همه آنها جوابیه فرستاد و قرار ملاقات را به روز بعد موکول می کند. احساس عادی بودن وضعیت موجب شد کسانی که با شروع جنگ و ناامنی به شهرهای دور از جمله میربیوک آقای قره باغی نوه مرحوم حاج ناظم از تبریز به قره باغ بازگشت در روستاهای قوشچو به علت استقرار نیروی نظامی اوضاع متفاوتی جریان داشت.

زمستان ۱۳۰۱ ش کلبعلیخان فرمانده قوای ثلاثه برای تسلیم و به زانو در آوردن کاظیم خان در راه بود. کاظیم خان نامه هایی از اقبال السلطنه ماکویی (سردار ماکو) و ضرغام الملک برادر امیر ارشد قراجه داغی دریافت نمود. آنان او را به تمکین و تسلیم در برابر رضاخان سفارش نموده بودند. لذا ارکان حکومتی وقتی از راه مسالمت و دلجویی طرفی نبستند، به نیروی قهریه متوسل شده و در بهار سال ۱۳۴۲ قمری نیرویی به فرماندهی سلطان سلیم خان در اطراف سنگ متمرکز ساختند. محاصره سنگ ماه ها طول کشید و در نهایت حمله بزرگی از همه جانب، حتی راه دریا بوسیله زورقها و از طرف فرسنگ و کوه های اطراف با توپ، سنگ مورد حمله قرار گرفت. کاظیم خان با افراد معدودش که بین ۳۰ تا ۳۵ نفر بودند به سختی دفاع کردند بعد از چند ساعت تیراندازی قطع گردید. در نهایت این مرد رشید در پیکاری نابرابر با نیرو های رضاخان و یاغیان منطقه بعد از شش سال درگیری به واسطه انفجار بمب دست ساز خویش در ۵ آذرماه سال ۱۳۰۲ هجری شمسی در جزیره معروف کاظیم داشی جان به جان آفرین تسلیم کرد.

منابع:

۱-کاظیم خان قوشچو، محبوب دادشپور، انتشارات یاز، چاپ اول ۱۳۸۸

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *