خانه / آخرین اخبار / حکومت فرقه دموکرات آذربایجان به روایت ویلیام داگلاس

حکومت فرقه دموکرات آذربایجان به روایت ویلیام داگلاس

این مطلب، بخش نخست از سلسله یادداشت‌های بررسی وقایع 1324 – 1325 آذربایجان به روایت آثار و آراء تاریخ‌دانان، پژوهشگران، فعالین سیاسی و فرهنگی و همچنین نویسندگان داخلی و خارجی می‌باشد.

یول‌پرس: ویلیام داگلاس، قاضی مشهور دیوان عالی آمریکا، در کتاب «سرزمین‌های شگفت‌انگیز و مردمی مهربان و دوست‌داشتنی» که مربوط است به دو بار سفر وی به خاورمیانه در سال‌های ۱۹۴۹ و ۱۹۵۰ (۱۳۲۸ و ۱۳۲۹)، اطلاعات هرچند اندک اما درخور توجهی در رابطه با فرقه دموکرات به رهبری سید جعفر پیشه‌وری و حکومت خودمختار آذربایجان در فاصله سال‌های ۱۳۲۴ – ۱۳۲۵ در اختیار قرار می‌دهد. با توجه به آنکه داگلاس درست ۳ سال پس از سقوط حکومت فرقه دموکرات، به ایران و آذربایجان سفر کرده و از نزدیک با فضای پسا فرقه‌ حاکم بر جو سیاسی و اجتماعی منطقه برخورد نموده است، بنابراین توصیفی که وی از فضای آن‌ روزهای آذربایجان در کتاب خود آورده است، در بررسی تاریخ آذربایجان در بازه زمانی حکومت فرقه دموکرات از اهمیت فراوانی برخوردار است.

رضا اصغری – خبرنگار و فعال رسانه‌ای

در خصوص مطالب و اطلاعات تاریخی مندرج در کتاب ویلیام داگلاس، می‌بایست یک نکته اساسی را مد نظر قرار داد و آن هم منش و باور ایدئولوژیک «آنتی کمونیسم» وی می‌باشد که بر کل فضای کتاب سایه افکنده است. بنابراین با مد نظر قرار دادن این نکته و با توجه به روایاتی که از وجود یک ارتباط ساختاری میان فرقه دموکرات آذربایجان و حکومت شووری خبر می‌دهند، توصیفی که وی از وضعیت آن روزهای آذربایجان ارائه می‌دهد، نمی‌تواند جانب‌دارانه و به نفع فرقه دموکرات باشد، حال آنکه، آنگونه که در ادامه خواهیم دید، داگلاس در مواجهه با ظلم و ستم ارتش شاهنشاهی پهلوی علیه مردم آذربایجان و خدمات مثبت حکومت محلی در راستای رفع تبعیض‌های اعمال شده از سوی حکومت پهلوی، بر تفکرات و تمایلات ضد کمونیستی خود غلبه کرده و همراه با ذکر نکات منفی، از نکات مثبت دوره یکساله حکومت خودمختار آذربایجان نیز یاد می‌کند.

داگلاس که فصل پنجم از کتاب خود را به آذربایجان اختصاص داده، سیدجعفر پیشه‌وری را این‌گونه معرفی می‌کند: «کسی که برای حکومت آذربایجان در نظر گرفته بودند (از جانب شوروی) یک نفر آذربایجانی بود به نام جعفر پیشه‌وری که تحصیلات خود را در باکو و در مدارس کمونیستی به پایان رسانیده بود. او در دهه ۳۰ به ایران برگشت و یک اتحادیه روزنامه‌نگاری را ابتدا در رشت و بعدا در تهران سازماندهی کرد. موسسه روزنامه او بوسیله رضاشاه بسته شد و خود او نیز روانه زندان گردید. وقتی که روس‎ها و انگلیسی‌ها در سال ۱۹۴۱ به ایران حمله کردند پیشه‌وری و سایر زندانیان سیاسی از زندان آزاد شدند.»

وی سپس با پیش کشیدن موضوع تشکیل «حزب توده» و مشارکت پیشه‌وری در این حزب چپ‌گرا می‌نویسد: «حزب توده که به طور موزیانه‌ای کلمه کمونیست را از روی اسم خود برداشته بود در سال ۱۹۴۲ (۱۳۲۱) تشکیل شد. پیشه‌وری هم که یکی از اعضاء فعال این حزب بود با انتشار روزنامه جدیدی به نام «آژیر» موقعیت خود را در حزب مستحکم کرد.»

داگلاس سپس به سراغ تشکیل «حزب دموکرات» رفته و با اشاره به وابستگی آن به حزب توده می‌نویسند: «در اواخر سال ۱۹۴۵ پیشه‌وری به تبریز رفت و حزبی به نام حزب دموکرات تشکیل داد که تقریبا المثنی حزب توده بود. حزب دموکرات آذربایجان دست به شورش زد و چون ارتش ایران در آذربایجان به علت محدودیت‌هایی که نیروهای شوروی برای آن ایجاد کرده بود، نتوانست عکس‌العملی انجام بدهد لذا پیشه‌وری فقط توانست یک سال دوام بیاورد. (دسامبر ۱۹۴۶)»

وی در ادامه با اشاره به چگونگی سقوط حکومت خودمختار آذربایجان و عدم حمایت شوروی از فرقه دموکرات می‌نویسد: «اواخر دوران حکومت پیشه‌وری بین او و حکومت مرکزی بر سر نظارت بر انتخابات دوره پانزدهم مجلس اختلاف نظر ایجاد شد و ارتش ایران ظاهرا به منظور نظارت در انتخابات ولی باطنا به منظور از بین بردن فرقه دموکرات وارد آذربایجان شد و پس از چند برخورد کوچک و زد و خورد مختصری دولت پیشه‌وری سقوط کرد و خود او و اطرافیانش به روسیه فرار  کردند و دولت شوروی برای کمک به آنها کوچکترین قدمی برنداشت.»

ویلیام داگلاس در رابطه با خصوصیات شخصیتی، سیاسی و همچنین عملکرد دولت یک‌ساله پیشه‌وری در آذربایجان، از وی به عنوان یک چهره منفی یاد کرده و می‌نویسد: «من بعدها از گزارشات روزنامه‌ها اینطور درک کردم که پیشه‌وری نه تنها نقش یک عروسک خیمه‌شب‌بازی و یا یک کمدین پیش‌پرده تئاتر را برای روس‌ها بازی کرده بلکه او یک آدم مهمل و بی‌بو و بی‌خاصیتی بوده است.»

اما او بلافاصله با اشاره به سفر خود به آذربایجان، از موضع پیشین خود در رابطه با پیشه‌وری عقب‌نشینی کرده و می‌نویسد: «اما در سفری که در سال ۱۹۵۰ (۱۳۲۹) به آذربایجان داشتم عکس قضیه فوق برای من روشن شد و من اینطور فهمیدم که پیشه‌وری برخلاف تصور، شخصی ناقلا، زیرک و مدیری باتدبیر بوده که برای آذربایجان برنامه‌های اصلاحی دراز مدتی تدارک دیده بود که هنوز هم در اطراف آن بحث‌ها می‌شد. اما این برنامه‌های دراز مدت چه بود؟ پاسخ به این سوال را کسی دقیقا نمی‌دانست. بعضی‌ها تصور می‌کردند او در پی پیاده کردن الگوی روسی است. بعضی‌ها می‌گفتند که او می‌خواست نوعی سوسیالیسم با سیمای انسانی، آرام، ملایم و متناسب با اوضاع و احوال ایران پیاده کند.» اما یک سوال مهم! آیا پیشه‌وری تجزیه‌طلب بود؟  آیا او سودای جدایی آذربایجان از ایران و تشکیل کشور مستقلی را در ذهن داشت؟ داگلاس به این پرسش اینگونه پاسخ می‌دهد: «پیشه‌وری برای آذربایجان درخواست خودمختاری کرد ولی هیچگاه سخنی از جدائی این استان از ایران به میان نیاورد. تنها درخواستی که او داشت این بود که حداقل نصف مالیات‌های آذربایجان در خود استان به مصرف برسد  و  نمایندگان بیشتری هم به مجلس شورای ملی اعزام نماید و بطور کلی حق خودمختاری بیشتری داشته باشد.»

وی اقدامات و برنامه‌های دولت خودمختار پیشه‌وری را برای بهبود اوضاع معیشت اهالی محروم آذربایجان مثبت ارزیابی کرده و می‌نویسد: «حوادث بعدی که منجر به سقوط حکومت پیشه‌وری گردید، اجرای برنامه‌های او را متوقف کرد ولی در هرحال این برنامه‌ها برای مردم محروم با مقایسه با اوضاع و احوال آن زمان بسیار جالب و مطلوب به نظر می‌رسید.»

این قاضی آمریکایی در ادامه با اشاره به اوضاع پسا خودمختاری در آذربایجان و سقوط حکومت پیشه‌وری، از قتل‌عام اهالی آذربایجان توسط ارتش شاهنشاهی پهلوی سخن به میان آورده و از آنها به عنوان «ارتش فاتح و وحشی خونخوار» یاد می‌کند. داگلاس می‌نویسد: «پس از آنکه ارتش ایران به آذربایجان قدم گذاشت و دار و دسته پیشه‌وری به روسیه فرار کردند، نظامیان حالت یک ارتش فاتح و وحشی خونخوار را به خود گرفتند. سربازان ارتش بلوائی بپا کردند که باید در داستان‌ها نوشت. آنها دست به غارت و چپاول اموال مردم زدند. هرچه دستشان رسید بردند و خلاصه ارتش کاری کرد که روی ارتش سرخ شورروی را سفید نمود. چون سربازان ارتش سرخ در تمام مدتی که آذربایجان را در اشغال داشتند دست به چنین اعمالی نزدند. پس از این ماجراها دیگر ارتش متجاوز شوروی در مقابل ارتش به اصطلاح آزادی‌بخش شاهنشاهی قابل تقدیر و ستایش شد. کاری که در آن ایام ارتش شاهنشاهی نسبت به مردم آذربایجان انجام داد اثر بسیار بدی روی مردم این منطقه باقی گذاشت. آنها درجه بربریت و ظلم و ستم را به جایی رسانیدند که اغلب ریش دهاتی‌ها را آتش زدند، به زنان و دختران تجاوز کردند، دست به غارت و چپاول خانه‌ها زدند. ذخائر مواد غذایی مردم را به یغما بردند. خلاصه کلام ارتش شاهنشاهی در آذربایجان به کلی از کنترل خارج شده بود. ماموریت ارتش به اصطلاح رهایی‌بخش، آزادی مردم بود، در حالی که همین ارتش رهایی‌بخش همین مردم مظلوم را قربانی کرد و کشته‌ها و ویرانی‌ها از خود بر جای گذاشت.»

وی در بخش دیگری از کتاب خود، از بازگشت مجدد سیستم فئودالی و ارباب – رعیتی به آذربایجان پس از سقوط حکومت خودمختار خبر داده و در رابطه با رنج‌ها و مشقت‌های دردناکی که تورک‌های آذربایجانی در آن دوره متحمل گشتند می‌نویسد: «در دنبال ارتش آزادی‌بخش، مالکین و فئودال‌های فراری نیز وارد آذربایجان شده و به تلافی اقداماتی که در زمان پیشه‌وری شده بود، تمام مال‌الاجاره‌های معوقه را به زور سرنیزه از روستاییان مطالبه کردند. مطالبه این پول‌ها روستائیان بی‌نوا را در فشار و مضیقه مالی غیرقابل تصوری قرار داد و آنها را از هستی ساقط کرد و ذخائر غذایی آنها را از بین برد. مضافا بر اینکه اعضا حزب دموکرات هم هنگام فرار مقدار معتنابهی خواربار حبوبات و غلات روستاییان را با خود از کشور خارج کرده بودند. مجموعه این اتفاقات زمستان سال ۱۹۴۸ – ۱۹۴۷ را برای مردم محروم این منطقه به زمستانی سخت وحشتناک و طاقت‌فرسا تبدیل کرد. آسیبی که از این راه به روستائیان وارد شد، بسیار شدید و غیرقابل تحمل بود.»

منبع: صفحات ۷۷ الی ۸۰ – ترجمه فریدون سنجری – چاپ اول ۱۳۷۷ – انتشارات گوتنبرگ

 

۸ دیدگاه‌ها

  1. جالبه قوم گرایان رسما” از حکومت تجزیه طلب وابسته پیشه وری دفاع میکنند و از سوی دیگر توقع دارند دولت ایران همه ثروت ایران را بریزد در آذربایجان

    واقعا” مشخصه با خودتان چند چندید ؟
    یکبار هم که شده مرد باشید پلان و برنامه خودتان را رسما” اعلام کنید

    5
    30
  2. ستار ایرانبان

    تاریخ رو با یک نوشته از اجنبی نمیشه جعل کرد

    2
    26
    • کلا تاریخ این مملکت رو اجنبی ها نوشتن ، هرجا به نفعتون باشه میشه وحی منزل ، هرجا موردی رو نپسندید میشه جعل
      بعد وقتی راجع به جعلیات تاریخی حرفی زده میشه ، کتب همین اجنبی ها میشه منبع موثق و غیر قابل انکار !

      18
    • پس تاریخ کورو وش اشاره ه گزنفون و هرچی جعل است چون توسط یهودیا نوشته شده تاریخ رو نباید با یک نوشته اجنبی جعل کرد اقای محترم

  3. رضایی بازم مجبورم سطح اطلاعات و سواد سیاسی اتنیکی تو را بالا ببرم تا حداقل بحث کمی از امل مآبی در بیاید و حرفهای بدرد بخوری رد و بدل شود البته چند بار گفته ام امیدوارم این بار با دقت و تفکر کافی یاد بگیری
    دیدگاه مستملکه گرایانه به مقوله کشور منسوخ شده است و ملل تحت حاکمیت کشورها رعیت املاک حاکمان نیستتد و منطقه آنها جزئی از ملک طلق موروثی و دارائی و ثروت حکومت مرکزی نیست حقوقی بنام حق تعیین سرنوشت و حقوق اقوام و تیره ها در قوانین حقوقی بین الملل تعریف شده است در کشورهای چند تیره این مردم هر تیره هستند که حق دارند سرنوشت خود را تعیین بکنند در وضعیت سانترال موجود بمانند یا خواستار خودمختاری برای منطقه خود شوند و سیستمی فدرال بخواهند یا اصلا خواستار استقلال شوند .پیشه وری و حکومت خودمختار آذربایجان هم خلاف قانون عمل نکرده است و هیچ وقت خواستار جدایی از ایران نبودند و بر طبق قوانین حقوقی بین المللی حکومتی فدرال تشکیل داده بودند که الان حکومت اقلیمی عراق و خیلی کشورهای فدرال دیگر نیز طبق آن قوانین حاکمیت ایالتی دارند حتی اگر مردم منطقه ای خواستار جدایی بشوند باز جنایتی نکرده اند و از حق تعیین سرنوشت استفاده کرده اند فوقش این حکومتها و قدرتهای جهانی هستند که این حق را بدانها بدهند یا ندهند و سرکوبشان بکنند

    12

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *