خانه / آخرین اخبار / حکومت فرقه دموکرات آذربایجان به روایت غلام‌حسین ساعدی

حکومت فرقه دموکرات آذربایجان به روایت غلام‌حسین ساعدی

این مطلب، بخش دوم از سلسله یادداشت‌های بررسی وقایع 1324 – 1325 آذربایجان به روایت آثار و آراء تاریخ‌دانان، پژوهشگران، فعالین سیاسی و فرهنگی و همچنین نویسندگان داخلی و خارجی می‌باشد.

یول‌پرس: غلامحسین ساعدی زاده ۲۴ دی ۱۳۱۴ در تبریز و درگذشته ۲ آذر ۱۳۶۴ در پاریس، معروف با نام مستعارِ گوهرِ مراد، نویسنده و پزشک نامدار آذربایجانی بود. وی به گفته خود در نوجوانی به سازمان جوانان فرقه دموکرات آذربایجان پیوست و در هفده سالگی مسئولیت انتشار روزنامه‌های فریاد، صعود و جوانان آذربایجان را به عهده گرفت. در مصاحبه‌ای که وی در سال ۱۳۶۴ انجام داده، اطلاعاتی در خصوص فرقه دموکرات، سیدجعفر پیشه‌وری و حکومت خودمختار آذربایجان در فاصله سال‌های ۱۳۲۴ –  ۱۳۲۵ و همچنین فضای پیشا فرقه و پسا فرقه حاکم بر جو سیاسی – اجتماعی آذربایجان ارائه داده است.

رضا اصغری – خبرنگار و فعال رسانه‌ای

وی در پاسخ به سوالی در خصوص رابطه ساختاری، فکری و عملیاتی میان حزب توده و فرقه دموکرات آذربایجان، از وجود اختلافات عمیق میان این دو حزب در زمان تشکیل حکومت خودمختار در آذربایجان و تلاش‌های حزب توده جهت خرابکاری در روند فعالیت‌های فرقه خبر داده و می‌گوید: “سینکرون بودند، می‌دانید؟ در یک طیف بودند ولی اگر یادتان باشد فرقه دموکرات خیلی دقیق با حزب توده اختلافات عمیقی داشت، سال ۱۳۲۴ را می‌گویم. زمان پیشه‌وری، حزب توده با خط مشی فرقه شدیداً مخالف بود. من یک دوستی داشتم که پیرمردی بود، ان‌شاء‌الله هنوز زنده باشد ولی فکر می‌کنم که زنده نباشد – نه زنده نیست، او برای من تعریف می‌کرد که از طرف حزب توده، قاضی دادگستری هم بود، مامور شده بود که بیاید برای بهم ریختن جلسه رسمی فرقه و او آمده بود در تبریز و صندلی را برداشته بود و به طرف پیشه‌وری پرت کرده بود. من می‌خواستم ته و توی قضیه را دربیاورم که ببینم چرا با پیشه‌وری مخالف است.”

ساعدی در ادامه پیشه‌وری را شخصیتی مثبت و نادر ارزیابی کرده و ضمن اذعان به سیاه‌نمایی‌های صورت گرفته علیه او، در خصوص ویژگی‌های اخلاقی و رفتاری‌اش می‌گوید: “پیشه‌وری آدم فوق‌العاده‌ای بود از یک نظر و از خیلی نظرهای دیگر. یکی اینکه شخصیت بی‌نظیری بوده که در مورد این آدم وحشتناک ظلم شده، تا آنجایی که من از اینور و آنور شنیدم. البته از نظر اخلاق شخصی پیشه‌وری نادر بود، که با جماعت ۵۳ نفر او را گرفته بودند. این جزو ۵۳ نفر نبود ولی با آنها همبند بود و پیشه‌وری آدمی بود که در رفتارش اینکه مثلاً غذا را از سیب آنها نخورد، مراعات آنها را بکند و به دیگران برسد از آنجا… یک آدم با فرهنگی بود و می‌دانست چکار می‌تواند بکند…”

وی در ادامه «بزرگ علوی» نویسنده و فعال سیاسی چپ‌گرا را منبعی مفید جهت شناخت پیشه‌وری معرفی کرده و می‌گوید: “…من فکر می‌کنم اگر کسی بخواهد اینکار را بکند تنها سند زنده در شرایط فعلی آقا بزرگ علوی است. آقابزرگ راجع به پیشه‌وری خیلی حرف‌های فوق‌العاده‌ای دارد و یکبار هم که به تهران آمده بود با هم قرار گذاشتیم که بنشیند و اینها را بنویسد. آقا بزرگ یک نظر حیرت‌آوری راجع به پیشه‌وری دارد، نه راجع به عقاید سیاسی‌اش، می‌گفت این آدم درست عین یک الماس تراشیده شده است. اگر روزنامه‌نگار بوده اگر نمی‌دانم… و واقعاً هم در مقابل لومپن‌هایی که زمان فرقه دموکرات هر کدام از یک گوشه از اینور و آنور ریخته بودند و قدرت را می‌خواستند به دست بگیرند فراوان بودند، پیشه‌وری واقعاً یک انتلکتوئل بود، یک اتوپیست بود، منتهی توتالیتر نبود و آن اتوپیایی که توی ذهنش بود اینجا یک نوع سوسیالیسم قابل انطباق در متن جامعه و بعدها وقتی آدم مثلاً می‌نشیند و کارهایش را نگاه می‌کند یا حرفهایش را می‌شنود یا رفتارش را حتی، اصلاً من هیچ یادم نمی‌رود این قضیه، بچه بودیم کوچولو ریزه میزه اینها یک سال حکومت کردند.”

این نویسنده آذربایجانی در ادامه با اشاره به شخصیت مردمی پیشه‌وری و این که بارها وی را در کوچه و خیابان‌ها از نزدیک دیده است، خدمات حکومت خودمختار به نخست‌وزیری پیشه‌وری در آذربایجان را چشمگیر توصیف کرده و با تاکید بر فضای شادی و نشاط حاکم بر جو آن روزهای تبریز می‌گوید: “پیشه‌وری اصلاً بین مردم می‌رفت و می‌آمد. آن کاویانی که با اسب می‌آمد و دکان‌ها را سر می‌زد. در عرض یکسال کارهایی که کردند یک دفعه… توی تبریز در آن موقع فقط ۱۲۰ متر آسفالت بود آن موقع، از میدان شهرداری تا سر خیابان تربیت، یک دفعه همه جا را پروژکتور گذاشتند و تبریز یکدفعه آسفالت شد. دانشگاه را پایه‌اش را اینها ریختند. رادیو را آنها گذاشتند و بعد نمی‌دانم پارک، پارک نه به آن معنی مثلاً باغ گلستان تبریز یکدفعه تبدیل شده بود به محل تفرج مردم، و آن تب و تاب هم بود، من دقیقاً یادم می‌آید که خومه‌هایی، خومه مثل کمیته‌هایی که حکومت فعلی الان دارد، در هر محل بود و افراد آنجا می‌رفتند و مشق می‌کردند ما بچه بودیم می‌رفتیم برای تماشا. توی خومه‌ها مثلاً رفتارشان آنطوری بود که اصلاً درست تبدیل شده بود به جای زوار مثلاً هرکس شب که می‌شد می‌رفت توی آن خومه می‌نشستند حرف می زدند، جو خیلی دوستانه بود.”

ساعدی با تایید این نکته مهم که پیشه‌وری به دنبال پیاده‌سازی نوعی سوسیالیزم متناسب با شرایط خاص آذربایجان (اقتصاد مبتنی بر کشاورزی) و نه سوسیالیزم کپی شده از شوروی – که بر حکومت پرولتاریا (کارگری) تاکید داشت – بود، از برچیده شدن سیستم فئودالی و ارباب – رعیتی حاکم بر فضای روستاهای آذربایجان و تامین رفاه نسبی کشاورزان در زمان حکومت یک ساله فرقه دموکرات و همچنین شکل‌گیری یک نهضت دهقانی خبر داده و می‌گوید: “یک عده می‌ترسیدند و این ارباب‌ها و اینها زده بودند به چاک. یک همسایه ما داشتیم که یکسال مخفی شد، دِه فراوان داشت. آن لیقوانی صاحب‌دهی که دهاتی‌ها کشتند تمام ارباب‌ها ترسیده بودند و رفته بودند تو زیرزمین، فکر می‌کردند که حکومتی که… واقعیت هم این بود که اصلاً پایه و فکر فرقه دموکراتی‌ها اصلاً آن موقع کارکردش بیشتر روی چیز دهقانی بود، به نهضت دهقانی بیشتر توجه می‌کرد تا مثلاً فرض کنید الکی پرولتر درست بکند یا بتراشد. روی دهاتی‌ها البته بعد از سقوط فرقه دموکرات که آنموقع اصلاً همه‌مان از اینها می‌ترسیدیم و حتی قضیه‌ای که من خیلی جالب یادم هست مثلاً ما جوانان را که به سازمان مخفی فرقه دموکرات آذربایجان پیوسته بودیم می‌فرستادند برای تبلیغ در دهات. خود من دوره دبیرستان مثلاً پا می‌شدم می‌رفتم یک دهی بود به اسم پینه شلوار، می‌رفتم آنجا توی میدان و مثلاً بعنوان تحقیق آمدیم و می‌گفتیم که ارباب به شما ظلم کرده و حق و حقوقتان را بگیرید و فلان بهمان. بیشتر کانالیزه می‌شد به طرف نهضت دهقانی که با شرایط جامعه آنروزی بیشتر قابل تطبیق بود. بعد آنموقع اینها چیزی هم که خیلی خیلی وجود داشت چند تا کارخانه خیل عمده در تبریز بود. دو تا کارخانه کبریت‌سازی بود، یک کارخانه قالیبافی و نساجی بود به اسم پشمینه و خیلی از کارگرها همه اینها تقریباً می‌شود گفت اصلاً خیلی رادیکال و چپ بودند، حتی اولین کاری که بعد از سقوط آذربایجان کردند بستن کارخانه پشمینه بود و من یادم هست که تمام کارگران کارخانه پشمینه تبدیل به راننده‌های اتوبوس شهری شدند و آنموقع ایستگاه نبود هرکجا مسافر دست بلند می‌کرد سوار می‌شد، بیشتر طبقه پایین را از لجشان سوار می‌کردند… فقط طبقه پایین، دهاتی، کاسب، محصل. اینها را سوار می‌کردند و از جلوی پولدارها بسرعت رد می‌شدند…”

وی در پاسخ به سوال مصاحبه‌کننده در خصوص “تجزیه‌طلب بودن و یا نبودن” پیشه‌وری و به طور کلی فرقه دموکرات آذربایجان، تعریف موجود از مفهوم تجزیه‌طلبی در ادبیات سیاسی ایران را مورد نقد قرار داده و می‌گوید: “والله ببینید این اصطلاح تجزیه‌طلب را من اصلاً به این معنایش نمی‌فهمم، تجزیه‌طلب یا غیرتجزیه‌طلب و این چیزها در واقع توی ذهن من یک جنبه اخلاقی دارد. تجزیه‌طلبی چیست؟ مثلاً فرض کنید که بنده و سرکار اینجا زندگی می‌کنیم، من موقع خواب خرخر می‌کنم شما هم مثلاً نمی‌توانید در یک اتاق با من بخوابید می‌گویید که آقا اینجا پرچین بزن من آنجا می‌خوابم، آیا این تجزیه‌طلبی است؟ خب شما حق دارید. مسئله اینکه اگر از اول بگوییم تجزیه‌طلبی بد است یا بگوییم تجزیه‌طلبی خوب است، اگر این دو تا را از همدیگر تفکیک بکنیم. اگر خوب باشد خوب کاری کرده، بد باشد بد کاری کرده، یعنی جنبه واقعاً اخلاقی پیدا می‌کند.”

ساعدی در ادامه به ظلم و ستم رژیم پهلوی در حق مردم ایران و به خصوص آذربایجان با دغدغه حفظ قدرت و سلطنت اشاره کرده و با تاکید بر ناکارآمدی سیستم اداری حکومت پهلوی در مدیریت امور و حل مشکلات مردم و به دنبال آن ضرورت شکل‌گیری یک آلترناتیو اداری برای جبران ضعف‌های موجود، می‌گوید: “حکومت مرکزی مثلاً در دوران سلطنت پهلوی کاری که کرده بود می‌خواست که برای تسلط و ارعاب دقیقاً، فقط نمونه‌های استثنایی را من می‌توانم دقیقاً اسم ببرم، غیر از آن مواردی که به مصلحت خودش بوده، خراسانی را استاندار مازندان می‌کرد و مازندرانی را استاندار خوزستان می‌کرد و خوزستانی را استاندار فلان جا می‌کرد، کارمندهای عالی‌رتبه از جاهای دیگر انتخاب می‌شد فقط به خاطر اینکه آن چنگال سرطان قدرت راحت‌تر به تن آن یکی دیگر برود. اینجا ارعاب می‌کرد. رییس آمده از تهران با زبان فارسی در تبریز حرف می‌زند. اصلاً مردم از لهجه فارسی می‌ترسیدند و دست و پای خودشان را گم می‌کردند… مهمتر از همه اینکه وارد به امور آنجا هم نبود. پس نتیجه چه می‌شد؟ نتیجه خیلی راحت همه چیز تبدیل شده بود به یک نوع نفرت از این قضیه. نمایندگان حکومت مرکزی که به آنجا تعلق نداشتند و آنوقت آنها می‌خواستند چکار بکنند؟ ناچار متولی پیدا می‌کردند.”

این نویسنده و فعال آذربایجانی با اشاره به حل مساله زبان اداری و سیستم آموزشی در دوران حکومت خودمختار آذربایجان، از لذت تحصیل به زبان مادری در آن روزها سخن گفته و با اشاره به جزئیاتی از محتوای کتب درسی چاپ شده در زمان حکومت فرقه می‌گوید: “ببینید یک مسئله‌ای بود که پیش از… مثلاً در زمان فرقه دموکرات این قضیه به یک صورتی حل شده بود برای اینکه همه ترکی حرف می‌زدند و بین خودشان بودند. مثلاً یکسال فرض بفرمایید بنده ترکی خواندم و آن موقع زمان حکومت پیشه‌وری بود، کلاس چهارم ابتدایی. قصه ماکسیم گورکی توی کتاب ما بود، قصه‌ چخوف توی کتاب ما بود، مثالهای ترکی و شعر صابر، شعر میرزاعلی معجز… همه اینها توی کتاب ما بود و آنوقت تنها موقعی که من کیف کردم که آدم هستم بچه هستم یا دارم درس می‌خوانم همان سال بود. من از آنها دفاع نمی‌کنم می‌خواهم احساس خودم را بگویم.”

یکی از موضوعاتی گنگ و مبهم در خصوص سقوط فرقه دموکرات آذربایجان، تاکید تاریخ‌نویسان مرکزگرا بر این موضوع است که حکومت خودمختار آذربایجان به رهبری سیدجعفر پیشه‌وری، قبل از ورود ارتش شاهنشاهی پهلوی به آذربایجان، توسط خود مردم ساقط شد. ادعایی که تاکنون سند قابل استنادی برای تایید و یا رد آن ارائه نشده است. اما غلامحسین ساعدی در این مصاحبه اطلاعات ارزشمندی در این خصوص ارائه می‌دهد. وی کلیت این ادعا که حداقل از سه روز قبل از ورود ارتش شاهنشاهی پهلوی به آذربایجان، عده‌ای با حمله به اعضای نظامی و سیاسی فرقه دموکرات، اقدام به مصادره اموال آن‌ها و یا حتی قتل آن‌ها نمودند را تایید می‌کند. اما حمله را نه از سوی مردم عادی، کشاورزان و دهقانان، بلکه از سوی طبقه لمپن، فئودال‌ها و زمین‌داران سابق و ارباب‌زاده‌هایی قلمداد می‌کند که با حاکمیت فرقه دموکرات در آذربایجان، منافع آن‌ها که وابسته بود به سیستم فئودالی و بیگاری کشیدن از دهقانان مظلوم، به خطر افتاده بود. وی در این رابطه می‌گوید: “روبروی خانه ما یک خانه‌ای بود که یک افسر فرقه دموکرات زندگی می‌کرد و این خانه در واقع عین خانه‌های مصادره شده بود و آمده بود آنجا نشسته بود. بعد برای پسرش عروسی گرفته بود و ما بچه‌های محل از روی پشت بام‌ها نگاه می‌کردیم، یک عروسی مجلل و وحشتناک. از سه روز پیش این فرار کرد، فکر می‌کنم مثلاً ۱۹ آذر بود. بغل خانه اینها یک کفاش می‌نشست، ریخت خانه این و قالی و صندلی و این چیزها را برداشت. همسایه‌ها ریخته بودند و آن خانه را غارت می‌کردند. شاید از این مثالی که می‌زنم به یک نتیجه دیگر هم برسیم، و شروع به غارت کردن اینها کردند. پدربزرگ من، پدربزرگ مادریم از آن غولهای محل بود که مشروطه‌چی، خانه ماها یک چیز عجیب و غریبی بود، متحیر مانده بود که اینها چرا اینکار را می‌کنند. آن کفاش ۶ صندلی آورده بود که به پدربزرگ من رشوه بدهد که «این را تو بگیر و صدایت در نیاد». همین کفاش که من یادم هست، هیچوقت فراموش نمی‌کنم شاید بعدها بصورت یک قصه دربیاورم و حتی زن و بچه‌هایش و پسرهایش را می‌شناختم، جزو طبقه لومپنی بود که آنموقع داشتند رشد می‌کردند، یعنی رشد کرده بودند و می‌خواستند حمله را شروع کنند. ولی آن خانه‌ای ارتشی را که غارت کردند فکر کردند جاهای دیگر را هم می‌توانند غارت بکنند قبل از اینکه ارتش بیاید سه روز حکومت دست لات و لوت‌ها بود. و همان اربابانی که می‌گفتم همه‌شان قایم بودند. آن همسایه ارباب ما حاج عباس آقا پسرهایش ریخته بودند بیرون اول حمله کردند، همه حمله کردند بطرف خانه‌ها، همه‌شان بچه اربابها بودند، تابلوها را پایین بکشند، بشکنند، چاقو بزنند. غارت که شروع شد شروع کردند به کشتن آنهایی که چپ بودند، مثلاً طرفدار فرقه بودند و آنقدر آدم کشتند که حد و حساب نداشت. حتی قبل از اینکه ارتش بیاید آنقدر آدم کشته بودند جسد روی جسد ریخته بودند، هر کی مهاجر بود، تمام مهاجرینی که از قفقاز از انقلاب اکتبر فرار کرده بودند آمده بودند آنجا و چپ هم نبودند، همه را کشتند…”

منبع: مصاحبه با ضیاء صدقی در پاریس در تاریخ پنجم آوریل ۱۹۸۴ (فروردین ۱۳۶۳)

 

۳ دیدگاه‌ها

  1. سیزلردن آدام چیخماز
    همیشه سیزین کیمین آداملردن زحلم گدیپ
    شورینی چاخدمیین
    منم ده بو دولت و حکومت دن زحلم گدییر
    چورییم بو دولت دن دیری
    اما سیزین کیمین آداملردن چوخ چوخ

    1
    24
  2. هئش بیزیمده سنین کیمی ساتقینان ذهلمیز گئدیر سن آدام اولماسان کئت تاریخیوی اوخو یوخسا اوبیری لرینن هئش فرقین یوخ دانیشماسان دئمزلر دیلین یوخ اوتور باخ سنه نه ، سن اوزوی یوخویا وؤروبسان بیزینن نه ایشین وار سنین کیمیلر اولماسایدی یولولا داش اتا ایندی بیزده دیلیمیز تاریخیمیزی اوخویویدوخ باشقالارین تاریخین یوخ بیراز درینن دوشون گوی نه دانیشیسان

    13
    1
  3. آفرین چوح گوزه‌ل یازی !

    8
    1

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *