خانه / آخرین اخبار / حکومت فرقه دموکرات آذربایجان به روایت گنجعلی صباحی (پدر نثر معاصر تورکی آذربایجانی)

حکومت فرقه دموکرات آذربایجان به روایت گنجعلی صباحی (پدر نثر معاصر تورکی آذربایجانی)

این مطلب، بخش سوم از سلسله یادداشت‌های بررسی وقایع 1324 – 1325 آذربایجان به روایت آثار و آراء تاریخ‌دانان، پژوهشگران، فعالین سیاسی و فرهنگی و همچنین نویسندگان داخلی و خارجی می‌باشد.

یول‌پرس: گنجعلی صباحی (متولد ۱۲۸۵ مرند – درگذشت ۱۳۶۸ تهران) نویسنده چیره‌دست و از نامداران عرصه ادبیات آذربایجان است که از وی به عنوان “پدر نثر معاصر تورکی آذربایجانی” یاد می‌شود. از صباحی آثار فاخر و ارزشمندی چون ” قارتال (حیکایه توپلوسو)”، ” شعریمیز زمانلا آددیملاییر”، ” حیات فاجعه‌لریندن” و “اؤتن گونلریم” منتشر شده است.

استاد صباحی که در دوران کودکی به دلیل بی‌کاری پدر، فقر و مشکلات معیشتی همراه با خانواده خود به شمال رود آراز (ارس) مهاجرت کرد، فراز و نشیب‌های فراوانی را در زندگی ۸۳ ساله خود تجربه کرده است. از کار در کسوت معلمی، فعالیت در زمینه زبان و ادبیات آذربایجان، عکاسی و تئاتر تا تحمل سال‌ها حبس در آذربایجان شوروی و سپس تبعید به قزاقستان به جرم “ایرانی بودن و نداشتن تابعیت شوروری”، بازگشت به ایران و پیوستن به فرقه دموکرات آذربایجان و در نهایت تحمل شکنجه، زندان و تبعید به جنوب کشور توسط حکومت محمدرضا پهلوی به جرم “غیر ایرانی بودن و وابستگی به شوروی”!.

رضا اصغری – خبرنگار و فعال رسانه‌ای

کتاب “اؤتن گونلریم” آخرین اثر گنجعلی صباحی در واقع شرح زندگانی تراژیک و تلخ این استاد فقید عرصه زبان و ادبیات آذربایجان و از فعالین و زندانیان سیاسی دوران پهلوی به زبان و قلم شیوا و دلنشین خودشان می‌باشد که در آن اطلاعات تاریخی ارزشمندی در خصوص دوران یک‌ساله حکومت فرقه دموکرات آذربایجان ارائه شده است.

صباحی از وقایع آذربایجان با عنوان «انقلاب» یاد کرده و می‌نویسد: “انقلاب ۲۱ آذر که در سال ۱۳۲۴ رخ داده بود، حقیقتا چهره و ظاهر آذربایجان را تغییر داده بود. حکومتی دموکراتیک جایگزین یک دولت مستبد شده و روند تشکیل یک حیات آزاد و جدید شروع شده بود.”

وی با اشاره به رهایی زبان تورکی از بند اسارت رژیم پهلوی در دوران یک‌ساله حکومت خودمختار آذربایجان، از شروع تحصیل به زبان مادری در مدارس، برگزاری جلسات ادبی با محوریت زبان و فرهنگ آذربایجان، تاسیس رادیو و همچنین انتشار مطبوعات به زبان تورکی – که تا قبل از آن همگی در راستای سیاست‌های پان‌فارسیسم و برتری نژاد آریایی ممنوع و جزء اقدامات خلاف قانون محسوب می‌شدند – خبر داده و می‌نویسد: “زبان، ادبیات، تاریخ و هنر آذربایجان که در نتیجه سیاست‌های فارسیزاسیون (فارسی‌سازی) سلسله منفور پهلوی در خفگان به سر می‌برد، در نتیجه این انقلاب همچون غنچه گل محمدی (قیزیل‌گول) در حال شکفتن بود. در مدارس تحصیل به زبان مادری شروع شده بود و ایستگاه رادیویی تشکیل شده بود. «شاعرلرمجلسی» (مجلس شاعران) شاعران و نویسندگان بااستعداد را حول خود گرد آورده و روزنامه‌ها و مجلات به زبان تورکی چاپ می‌شد.”

استاد صباحی در ادامه از تاسیس دانشگاه تبریز توسط حکومت محلی خبر داده و در رابطه با ویژگی‌ها، رشته‌های تحصیلی و فعالیت خود به عنوان استاد زبان و ادبیات تورکی آذربایجانی در این دانشگاه می‌نویسد: “برای نخستین بار در تبریز برای تاسیس دانشگاه اقدام شده بود. من معلم زبان و ادبیات تورکی آذربایجانی بودم. طوفان‌های بی‌امان روزگار مرا از شغل اصلی و فعالیت‌های ادبی، اجتماعی و هنری دور کرده بود. محیطی که به تازگی در آن قرار گرفته بودم، به من احتیاج داشت. اولین فعالیت خود را در عرصه مطبوعات آغاز کردم. سپس در شعبه ادبی رادیو، با دوست شاعرم «آذر اوغلو» به همکاری پرداختم. با دعوت دانشگاه تبریز، مدیریت شعبه ادبیات این دانشگاه و تدریس در این حوزه را بر عهده گرفتم. کارهای حاضرسازی دانشگاه به سرعت پیش می‌رفت. روز یک مهر، برای نخستین بار درب دانشگاه تبریز جهت تحصیل به زبان مادری به روی جوانان باز شده و تحصیل در رشته‌های پزشکی (طب)، ریاضیات، علوم طبیعی، ادبیات و… آغاز شد.”

وی با اشاره بر خفگان حاکم بر آذربایجان در دوران پهلوی و ممنوعیت تکلم و تحصیل به زبان تورکی در مدارس آذربایجان و به تبع آن غریبگی دانش‌آموزان و دانشجویان تورک با زبان مادری خود اشاره کرده و می‌نویسد: ” نکته تاسف‌بار، بیگانگی و غریبگی دانشجویان دارای تحصیلات متوسطه با زبان مادری خود بود. موضوعی که به هیچ وجه تعجب‌آور نبود، چراکه از دانشجویی که از بدو تولد و گشودن چشم به دنیا به زبان فارسی نوشته و خوانده و از زبان مادری خود جدا مانده است، چه انتظاری می‌توان داشت؟ خواندن و نوشتن به کنار، حتی صحبت کردن به زبان تورکی در ادارات و مدارس نیز ممنوع بود! با در نظر گرفتن این وضعیت، تصمیم گرفته شد تا در تمامی کلاس‌های دانشگاه، در کنار دروس فنی و تخصصی، زبان مادری از ابتدا برای دانشجویان تدریس شود. من در تمامی کلاس‌ها شروع به تدریس زبان مادری نمودم در حالی که در این رشته تنها بودم و کمکی نداشتم. با وجود سنگینی باری که بر دوشم بود، شبانه‌روز تلاش می‌کردم و بعد از سپری کردن سال‌های سنگین و پرمشقت، به سبب آنکه وجودم برای جامعه مفید واقع می‌شد، احساس غرور و افتخار می‌کردم.”

استاد صباحی ضمن تاکید بر موفقیت‌های روزافزون و چشمگیر دانشگاه تبریز، از اهمیت وافر این نهاد علمی در نزد سیدجعفر پیشه‌وری و مشارکت شخص وی در زمینه تدریس در این دانشگاه خبر داده و می‌نویسد: “همچنان که در سایر حوزه‌ها موفقیت‌های بسیاری کسب شده بود، دانشگاه هم توانست به سرعت کارهای خود را ساماندهی کند. کتاب‌های آموزشی و آزمایشگاه‌ها – نه به صورت کامل – آماده شدند و تمامی شعبه‌های دانشگاه با جدیت کار خود را آغاز نمودند. فرقه دموکرات و شخص مرحوم پیشه‌وری علاقه بسیاری به این کانون مدنیت یعنی دانشگاه داشتند. به طوری که وی تدریس درس «تاریخ ادبیات» را شخصا بر عهده گرفته بود.”

پدر نثر معاصر تورکی آذربایجانی در ادامه به روحیه مضاعف مردم آذربایجان در نتیجه پیوند مجدد با فرهنگ و هویت خویش و مشارکت آن‌ها در پیش‌برد روند پیشرفت و ترقی آذربایجان و همچنین اجرای پروژه‌های گسترده زیرساختی در تبریز توسط حکومت محلی اشاره کرده و می‌نویسد: “آذربایجانی‌ها که تا دیروز حق صحبت کردن و نوشتن به زبان مادری خود را نداشته و حتی تا مرز بیگانگی با هویت و فراموشی اصل خود تنزل یافته بودند، با مشاهده این موفقیت‌ها روحیه گرفته، با تمام توان خود شبانه‌روز در راه شکل‌گیری زندگی جدید تلاش می‌کردند. خیابان‌های تبریز آسفالت و سیستم لوله‌کشی که در ایران بی‌سابقه بود، در این شهر ایجاد شد.”

به نوشته استاد صباحی، پیشرفت در آذربایجان به دانشگاه و مسائل زیرساختی محدود نبوده و این پیشرفت در زمینه هنر و موسیقی نیز به چشم می‌خورد: “بیشتر از همه، کارهای انجام شده در راستای پیشرفت هنر تئاتر و موسیقی به چشم می‌خورد. اثرهای باکیفیتی که به همت صمد صباحی روی صحنه رفته و به اجرا گذاشته شده بود، به دل مردم نشسته و با علاقه وافر جامعه مواجه شده بود. به جرات می‌توانم بگویم که تئاتر تبریز در سطح خاورمیانه نظیر نداشت. ارکستر سمفونی‌های تازه تشکیل شده نیز همینطور…”

وی فضای آن روزهای آذربایجان را متفاوت از سایر نواحی ایران توصیف نموده و آذربایجان آزاد از ظلم و ستم پهلوی را امیدی برای سایر ایرانیان ستم کشیده و خاری در چشم امپریالیست‌ها و سرسپردگان غرب قلمداد می‌کند: “من با مشاهده این موفقیت‌ها، تمام دردهایم را فراموش کرده و احساس می‌کردم که تازه متولد شده‌ام. چراکه از ظلم، ستم، استبداد، قلدرمآبی و حق‌کشی حکومت پهلوی در ایران داستان‌های زیادی شنیده بودم، اما اکنون خود را در میان یک زندگی شاد و آزاد می‌دیدم. زندگانی آزادی که در آذربایجان در حال جوشش بود، تبدیل به کانون امید تمامی ایرانی‌ها شده و موفقیت‌های روزافزون آذربایجانی‌ها، امپریالیست‌ها و جیره‌خواران آنها را به وحشت انداخته بود. آن‌ها متوجه شده‌ بودند که حیات آزاد و دموکراتیکی که در آذربایجان شکل گرفته بود، به زودی همچون موج‌های خروشان دریا در سرتاسر ایران پخش شده و در صورت تداوم، سیمرغ آزادی بال‌های خود را در هر گوشه‌ای از ایران خواهد گسترانید.”

صباحی در ادامه به شکلی دقیق و آشکار به یکی از سوالات مهم و بحث‌برانگیز در خصوص فرقه دموکرات و حکومت خودمختار آذربایجان پاسخ می‌دهد. آیا تحولات ۲۱ آذر آذربایجان، اقدامی جدایی‌طلبانه بود؟ آیا آذربایجان در فاصله سال‌های ۱۲۳۴ الی ۱۳۲۵ استقلال یافته و ایران تجزیه شده بود؟ پاسخ صباحی به این پرسش که شوونیست‌ها و راسیست‌های فارس‌گرا آن را دست‌مایه حملات و تخریبات ناجوانمردانه علیه فرقه دموکرات کرده‌اند، قاطع و صریح است: خیر!. وی در این رابطه می‌نویسد: “لاشخورهای انگلیس و آمریکا، به محض پی بردن به این نکته که دستشان از ثروت بی‌پایان این مملکت کوتاه شده است، بدون وقفه به حیله‌های جدیدی متوسل شدند. با مطرح کردن موضوع تجزیه ایران و جدایی آذربایجان در شورای امنیت سازمان ملل، مجوز لشکرکشی محمدرضا شاه به آذربایجان را صادر کردند. آیا به راستی آذربایجان از ایران جدا شده بود؟ خیر! این یک بهتان و اتهام بود! آذربایجانی‌ها با هدف رهایی از ستم رژیم استبدادی پهلوی، حراست از زبان مادری، فرهنگ و مدنیت خود، خواهان آن بودند که خودشان آقای خانه خودشان باشند. از آن گذشته، اعضای انجمن ایالتی آذربایجان در زمان انتخابات با رد شدن از زیر قرآن، برای حفظ وحدت ایران هم‌قسم شده بودند و حکومت مرکزی نیز خودمختاری آذربایجان را قبول و تایید کرده بود. بهانه تجزیه ایران و جدایی آذربایجان شبیه به داستان گرگ و بره بود، در حالی که گرگ در بالای رودخانه و بره در پایین آن در حال آشامیدن آب بودند، گرگ با بهانه اینکه تو «آب مرا گل‌آلود کردی» به بره حمله برده و آن را خورد!”

تهاجم وحشیانه ارتش پهلوی به آذربایجان و کشتار بی‌رحمانه مردم توسط نیروهای حکومت محمدرضا شاه که از حمایت‌ها و پشتیبانی‌ سیاسی و نظامی آمریکا برخوردار بود، و نهایتا سقوط حکومت خودمختار فرقه دموکرات آذربایجان موضوع دیگریست که استاد صباحی با ذکر جزئیاتی به آن اشاره می‌کند: “محمدرضا (پهلوی) که از حمایت غرب برخوردار بود، دست به شرارت و توحش زد به طوری که اعتراضات آزادی‌خواهان ایران و حتی ملت‌های آزادی‌خواه جهان نیز نتوانست شاه را از اعمال وحشیانه خود باز دارد. چراکه وی می‌بایست دستورات اربابان خود را اجرایی می‌ساخت. در تاریخ ۱۸ آبان ۱۳۲۵ ارتش شاه به زنجان هجوم برد. سواران ذوالقاری، خیابان‌های این شهر را با خون آزادی‌خواهان به رنگ سرخ درآوردند. غارت، کشتار و فجایع وحشیانه‌ای که در اینجا رخ داد، توسط رادیو به اطلاع تمامی جهانیان رسید. با این حال ارتش، به پیشروی خود ادامه داد. در تاریخ ۲۰ آذر ۱۳۲۵، حکومت دموکرات آذربایجان در برابر سلاح‌های آمریکایی تاب نیاورده و در نهایت سقوط کرد و ارتش شاه پشت دروازه‌های شهر تبریز مستقر شد. جاسوسان شاه فئودال‌ها و مزدوران خود را در قالب دسته‌جات شبه نظامی مسلح کرده و مجوز وقوع فجایع خونین را صادر کردند. به مدت سه روز تمام، تبریز به جولانگاه نظامیان قلدر و جانی شاه تبدیل شد. خون صدها انسان بی‌گناه به ناحق ریخته شد. پدران بی‌پسر، عروسان بی‌شوهر و بچه‌ها یتیم شدند. نه به اشک چشمانی که خون گریه می‌کردند و نه به مادرانی که گیسوان خود را می‌کشیدند توجهی نشد و بدین‌سان قشون شاه در تاریخ ۲۲ آذر ۱۳۲۵ همچون یک «ارتش فاتح» وارد شهر تبریز شد.”

استاد صباحی در شرح وقایع پس از سکوت حکومت محلی، فضای پسا فرقه در آذربایجان و جنایات ارتش پهلوی در انتقام‌گیری از مردم آذربایجان می‌نویسد: “در تاریخ ۲۳ آذر ۱۳۲۵، نیروهای ارتش به همراه چماقداران مزدور وحشیانه به خانه‌ها ریخته و اقدام به دستگیری و شکنجه تا حد مرگ  اعضای فرقه دموکرات و همچنین ایرانیان مهاجری که پس از تشکیل حکومت محلی از شوروی به وطن خود بازگشته بودند کردند. مرا با اتهام فعالیت در رادیو و توهین به شاه، در خانه خود و در مقابل چشمان زن و بچه‌هایم به شدت کتک زده و سپس به زندان منتقل کردند. نیروهای شاه تمامی دزدها، مجرمین و زندانیان فاسد و جنایتکار را آزاد کرده، آنها را مسلح نموده و به جان مردم و اعضای فرقه دموکرات انداخته بودند، به همین سبب زندان خالی بود! اما این خالی بودن مدت زیادی دوام نیاورد، در کامیون‌ها باز شد و قلب‌هایی که به عشق آزادی می‌تپیدند، به بند اسارت و عقاب‌هایی (قارتال) که علیه ظلم، ستم و استبداد عصیان کرده بودند، به بند زنجیر کشیده شدند. بازجویی‌ها و شکنجه‌ها شب و روز و وقت و بی‌وقت ادامه یافته و چوبه‌های اعدام برپا شد. خون‌های سرخی که توسط قلدرمآبان بر زمین ریخته شده بود، آتش و طمع حریصان را خاموش نکرده و این‌بار قصد داشتند تا زیر به اصطلاح «پرچم عدالت»، صدای بانیان آزادی را از طریق محاکمه خاموش کرده و آنها را از چوبه‌های دار آویزان نمایند. قهرمانان شریف وطنم، در نفس‌های آخر خود با شعار “یاشاسین آزادلیق!” (زنده باد آزادی) و “بیر قول کیمی یاشاماقدانسا، اؤلوم یاخشیدیر!” (مرگ بهتر از زندگی همچون یک برده است) به استقبال مرگ رفته و می‌گفتند: «مگر فراتر از مرگ هم وجود دارد؟ از چه می‌ترسید؟ مرگ بهتر از زندگی ننگین در اسارت است!»”

منبع: صفحات ۷۹ الی ۸۵ کتاب اؤتن گونلریم – نسخه اصلی کتاب به زبان تورکی به کوشش عزیز محسنی (لازم به ذکر است نسخه‌های فارسی این کتاب طی سال‌های گذشته توسط ناشرین مختلف، تحت عناوینی چون “آن روزها” و “روزهای سپری شده من” ترجمه و چاپ شده‌ است.)

۷ دیدگاه‌ها

  1. به نظر شما اگر پیشه وری در زمان حاضر حضور داشت و اعلام جکومت مستقل میکرد آیا ارتش جمهوری اسلامی یا سپاه پاسداران ایران رویه ای جدا با ارتش شاهنشاهی درپیش میگرفتند ؟!

    15
    7
  2. اولا مقایسه شما منطقی نیست. جمهوری اسلامی حاصل انقلاب ۵۷ علیه رژیم پهلوی و ظلم‌‌ و ستم آن حکومت دیکتاتور و ستم‌گر است. و دقیقا نهضت ۲۱ آذر آذربایجان نیز انقلابی بود علیه ظلم و ستم پهلوی علیه آذربایجان. از ستم و تبعیض اقتصادی تا فرهنگی و هویتی که اسناد و مدارک آن موجود و در دسترس است.
    دوما، پیشه‌وری اعلام استقلال نکرده و بارها بر پایبندی‌اش به تمامیت ارضی و استقلال کشور ایران تاکید کرده و تنها اعلام حکومت محلی و خودگردان در چهارچوب کشور ایران نموده است.

    11
    4
  3. رستمی
    واقعا”شما خودتان را با این سطح اطلاعات درحوزه مسائل اتنیکی و حقوق اقوام و ملتها صاحب قلم می دانید برای طیف فکری خود یا باسوادتر از شما نیست بین شماها؟!!!
    تفاوت زمانی قابل ملاحظه هست تفاوت وضعیت اقوام شاکله ایران آن زمان و این زمان فاحش است تفاوت شرایط حاکمیتی هست تفاوت شرایط جهانی هست تفاوت …هست همه اینها به کنار حکومت دموکرات آذربایجان کی استقلال طلبی کرد؟
    اگر هم بکند طلبی خارج از قوانین منشور سازمان ملل و حق تعیین سرنوشت نکرده است .مملکت ملک طلق هیچ حاکمیت وتیره وقومی نیست این حکومت یا آن حکومت حق ندارد بجرم خودمختاری خواهی یا حتی استقلال طلبی کشتار جمعی راه بیندازد

    7
    3
  4. احسنت قشنگ بود

  5. بله شما درست می گویید. در مورد پیشه وری چند چیز مهم است. پیشه وری درست زمانی پای بر عرصه وجود گذاشت که آذربایجان تحت اشغال شوروی بود نه حکومت رضاخان. پس وقتی ایشان اعلام حکومت کردند تحت حمایت شوری بودند و رضاخانی و حکومت ایرانی وجود نداشت. و روسیه هم پشتیبان آنها بود. پس بر علیه کیا قیام نمودند. دوم اینکه پیشه وری خود یک حکومت خودکامه بدتر از رضاخان بود که سابقه کشتار دهقان ها و کشاورزان سیاهه ای است تاریک بر پیشانی این مردک. پس الکی پیشه وری را گنده نکنیم او خود ابلیسکی بود در دستان شوروی. زنده باد روز نجات آذربایجان. ۲۱ آذر روز نجان آذربایجان است و انشالله ۲۱ آذری دیگر خلق خواهیم کرد برای فتح قره باغ و آذربایجان

    2
    12
    • ۱-اسمت(اهبر) به سخره گرفتن زبان و لهجه عامیانه آذربایجان است .با نوشتن تلفظ نام اکبر در لهجه عامیانه مردم آذربایجان و تمسخر و توهین بدانهامن الشمس است از دشمنان مردم آذربایجان هستی پس اینکه بگویم غلط میکنی از نجات آذربایجان دم میزنی توهین نکرده ام و حقیقت را نوشته ام
      ۲ – رضا پالانی هم در سایه حمایت انگلیس سرگین اصطبل سفارت بیگانه را از کف چکمه هایش پاک نکرده چکمه پوش آیرونساید میشود وسردار سپه قاجار بعد از عدم امضای قرار داد ۱۹۱۹ توسط احمد شاه قاجار به احمد شاه خیانت میکند و باکودتای سوم اسفند۱۲۹۹ را به یاری انگلیس ؛آیرونساید و سید ضیا و…به قدرت میرسد و باز با موافقت انگلیس بعد از لغزش نابخشودنی اش به آلمان در اوج قدرت متحدین و ضعف انگلیس و متفقین و تبعید خفت بارش پسرش به تخت سلطنت جلوس میکند و فرمول تغییر حاکمیت کل کشور هنوز تحت فشار قدرتهای بزرگ بود و با حضور قوای شوروی در شمال کشور و آذربایجان پا گرفتن دموکراتها و پیشه وری با همین فرمول ممکن بود و سرکوبشان نیز با توافق همان قدرتها و حمایت قدرت جدید آمریکا از محمد رضا شاه صورت گرفته است منتهی پیشه وری خیلی بهتر از بزعم شما ناجیان آذربایجان در هر شرایطی خدمت کرد ما که از پدران پیر خود دهقان و کشاورز کشی نشنیده ایم اما خلع ید ازخان و ارباب و تقسیم زمین بین دهقانان چرا اتفاقا خوانینی چون ذوالفقاری به ارتش شاهنشاهی کمک کردند در سرکوب دموکراتها متاسفانه شما خیلی مضحک دروغپردازیهایی می کنید که حتی ازمورخان درباری هم نخوانده ام
      ۳ – شمابا تمسخر آذربایجان ماهیت خود را نشان داده اید و فعلاً قره باغ باید دست دوستان شما باشد اما ۲۱ آذر دیگر خواستنتان نشان از تمایل شما بر بازگشت دوران بوجود آورندگان ۲۱ آذر دلخواه شما و بازگشت پسر همان شاه می باشد فکر نمی کنم رویای شما به حقیقت بپیوندد بفرض محال هم ۱۰۰ بار ۲۱ آذر دیگر بوجود بیاید دغدغه شما از آذربایجان پایانی نخواهد داشت. مگر آنکه به معنای واقعی ایران متعلق به همه ایرانیان شود و همه اقوام به حق خود برسند

  6. با سلام و احترام
    روزهای سیاه آزربایجان.
    حکومت مرکزی و عواملش که خوانین بودند، روزگار مردم را سیاه نمودند.
    پیشه وری یک شخصیت تاریخی است.
    رضا شاه میر پنج هم یک شخصیت تاریخی است و شاهان قاجار نیز هر کدام یک شخصیت تاریخی هستند.
    هر کسی با دید متعصبانه به وقایع تاریخی نگاه کند، اشتباه میکند.
    هر شخصیت تاریخی جنبه های مثبت و جنبه های منفی میتواند داشته باشد.
    آخرین شاه پهلوی نیز شخصیت تاریخی بوده است و هم جنبه های مثبت و هم جنبه های منفی داشته است.
    پیشه وری را نه اینکه مبری از اشتباه و نقص بوده بلکه اگر این شخصیت تاریخی بدرستی تصمیم می گرفت امروز نه آزربایجان و نه کل ایران اینهمه مشکلات نداشتند.
    اتفاقی که در آزربایجان در آن زمان افتاده بود، میتوانست آینده ایران و حتی منطقه را دست خوش تغییرات مثبت نماید.
    شکست حکومت ایالتی آزربایجان بخاطر اشتباهات پیشه وری و یارانش بوده.
    شاید اعتماد بیش از اندازه به شوروی.
    پیشه وری یک شخص پیشرو بود ولی نسبت به سیاستهای جهانی می توان گفت که خام بود و وقتی متوجه امر شد که دیگر خیلی دیر شده بود و مرگش نزدیک.
    روزهای سیاه و شوم آزربایجان دقیقا بعد از شکست حکومت ایالتی آزربایجان شروع شد.
    “قتله” کلمه ای که در آنزمان به واقعه مثلا “نجات آزربایجان” توسط مردم نامیده شده است.
    قتله یعنی قتل عام هزاران نفر.
    فجایع آنزمان باید بازگو شود. جنایت از طرف هر کسی باشد باید فاش شود تا عبرتی برای آیندگان باشد.
    بعد از قتل عامها و ویرانی ها، کار تمام نشد، سیاست عقب نگاه داشتن آزربایجان اجرا شد.
    اقتصاد آزربایجان یکی از اهداف حاکمیت پهلوی بود. اکثریت کسبه برشکسته شدند و زندگی برای مردم سیاه گشت.
    شاید برای عده ای که جزو خانواده های خوانین و اعیان وابسته به حاکمیت بودند برعکس بوده باشد ولی برای اکثریت مردم آزربایجان ادامه چنان زندگی غیر ممکن شده بود برای همین بعد از آن تاریخ مهاجرت از آزربایجان به دیگر نقاط ایران منجمله تهران به شدت اضافه شد و تا به امروز سیاستهای دو گانه اقتصادی و فرهنگی و سیاسی همچنان ادامه دارد.
    برای یک سرمایه گذار و سود بردن در اصفهان بسیار راحتر بوده تا در شهرهای آزربایجان.
    شرایط بسیاری از شهرهای آزربایجان که در تاریخ ایران هر کدام نقش پر رنگی داشتنددر رژیم پهلوی اسفبار بود و بعد از انقلاب و در اوایل انقلاب بدلیل ضعیف بودن حاکمیت مرکزی رشد و توسعه بیشتر دیده شد که قبل از آن اصلا امکان پذیر نبود.
    مثلا برای شهر تاریخی اردبیل تا اوایل انقلاب راه آسفالته به دیگر شهرها وجود نداشت و فقط بعد از انقلاب این اتفاق افتاد.
    با بررسی بسیاری از موقعیتهای توسعه شهرها و روستاهای آزربایجان در زمان پهلوی و همچنین بعد از انقلاب می توان فهمید که چه بر سر آزربایجان آمده است.
    باید با دید مدرن و علمی به دوران حکومت ایالتی آزربایجان نگاه کرد، با بررسی همه اسناد. باید تحقیقات جامع صورت گیرد.
    در دنیای امروز یکی از اساسی ترین حقوق انسانی که در منشور حقوق بشر سازمان ملل به صراحت قید شده و جزو مهمترین اصلهای آن قوانین جهانی می باشد، پاسداشت زبانهای مختلف ملل یک کشور و احترام به زبان و فرهنگ و دین و مذهب و بسیاری از شاخصهای جمعیتهای موجود در هر کشور می باشد.
    ایجاد امکان تحصیل به زبان مادری یکی از موارد تاکید شده سازمان ملل به دولتها بوده.
    امروزه در تمامی جهان سوزاندن کتاب یک عمل مترود است. پیشه وری و یارانش هیچگاه کتابها را نسوزاندد ولی پس از آزاد سازی کذایی آزربایجان توسط حکومت مرکزی کتابها را در آتش سوزاندند و جنایتها کردند.
    بسیاری از کشتها در آنزمان توسط رژیم پهلوی تحصیل کرده ها بودند.
    در تاریخ آمده است که شخصی در ایرلند که توسط انگلستان مستعمره شده بود، بدلیل ملی گرایی ایرلندی بازداشت و محکوم به اعدام شده بود ولی بدلایلی اعدام نشد و به استرالیا تبعید شد.
    سالها یعد این شخص به با پشتکار خود به یکی از بالاترین پستهای دولتی استرالیا می رسد و برای آن کشور (استرالیا هنوز هم در تابعیت انگلستان است ولی یک کشور بحساب می آید) خدمات شایانی انجام داده بود و از طرف مقام سلطنتی انگلستان تمجید شده بود. به گمانم چنین اتفاقاتی بسیار افتاده است.
    در هر حال اگر آنهمه تحصیل کرده در آزربایجان کشته نمی شدند حتی اگر آزربایجان از حکومت ایالتی باز ستانده می شد امروز هم چهره آزربایجان و هم کل کشور چیز دیگری می بود.
    تمامی جوانب را اگر بسنجیم حتی اگر فرقه دمکرات پیشه وری را تقبیه نماییم باز چیزی از بار منفی جنایتهای پهلوی کاسته نمی شود. چیزی که متاسفانه اصلا در تاریخ معاصر ایران خوانده نمی شود.
    دیکتاتوری توسط هر کسی که باشد، مترود است. در زمان پیشه وری مخالفین هم میتوانستند رای مخالف بدهند ولی در زمان پهلوی حاکمیت مطلقه وجود داشت و هر مخالفتی به شدت سرکوب میشد. امروزه در دنیای متمدن چنین چیزی مترود است هر چند که هنوز در این عالم فراوان دیکتاتوری. . . غرب و شرق . . .
    اهبر خوان تو اشبل اهریمنی، برای کشور ایران امثال توی مغز فاسد که کاملا مشخص است از کجا تغذیه میشوی، خائن به حساب می آیی.
    اهبر خوان امیدوارم هر چه زودتر لوس وجودت و همینطور همقطارانت از این سرزمین پاک شود تا شاید ایران روز خوش را ببیند.
    اهبر خوان تو امثال تو اقتصاد ایران را به تباهی میکشانید برای خوش خدمتی اربابانتان، همینطور با اشاعه افکار کثیف و کاملا نژادپرستانه و قوم پارس پرستانه (البته به ظاهر) هدفتان نابودی وحدت مردم ایران اسلامی است.
    باید دیکتاتوری از میان برود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *