خانه / آخرین اخبار / عبدالحسین زرین‌کوب و زبان تورکی
تورک‌ستیزان ایران (3)

عبدالحسین زرین‌کوب و زبان تورکی

عبدالحسین زرین‌کوب به جهت تفکر تورک‌ستیزی خود، تورک‌ها را گروهی عوام، فرومایه، وحشی‌خوی معرفی کرده و تمام توان خود را برای انتساب شخصیت‌های مشهور تورک از جمله مولانا، نظامی و ... به اقوام دیگر از جمله فارس و کُرد بکار می‌گیرد.

یول‌پرس: در بخش سوم قسمت ویژه «تورک‌ستیزان ایران» به برخی از تفکرات عبدالحسین زرین‌کوب می‌پردازیم.

مقدمه: تورک‌ستیزی با تولد و کودتای حکومت پهلوی، بصورت جدی در ایران آغاز شد و صاحب‌قلمان برای دریافت انعام از حکومت و نشان دادن دشمنی خود با تورک‌ها و زبان تورکی، تمام توان خود را بکار بستند تا سهم خود را در این پروژه منحوس ادا کنند که  امروز نیز تورک‌ستیزان با استناد به نوشته‌های آنان، تفکرات ناصحیح خود را به پیش می‌برند.

گروه رسانه‌ای یول با توجه به رسالت خود، قصد دارد بصورت ویژه، اقدام به شناساندن تفکرات و اندیشه‌های این اشخاص  در قالب بخشی به نام « تورک‌ستیزان ایران» برگرفته از کانال تلگرامی بیلدیرش با همت علی بابازاده؛ نماید.

عبدالحسین زرین‌کوب و زبان تورکی

دکتر عبدالحسین زرین‌کوب ( ۱۳۷۸ ـ ۱۳۰۱) در سه زمینه ادبیّات فارسی و تاریخ آن، ادیان و بخصوص دین اسلام، تاریخ ایران و به تبع آن تاریخ تورکان احاطۀ کافی دارد. مجموعه آگاهی‌ها و دانش‌های وی در این زمینه‌ها می‌توانسته از ایشان شخصیّتی متعالی، منصف و به ‌دور از غرور و تفاخر به استخوان‌های پوسیده بسازد؛ با این حال غوری در آثار وی نشان می‌دهد که آقای زرین‌کوب بهره ای از این صناعت خود نبرده است. البتّه شهرت ایشان را نمی‌توان انکار کرد. در زمینه منش و سجایای اخلاقی ایشان هم کمابیش شنیده‌ایم لکن همه اینها یک روی سکّه است. روی دیگر سکّه چهره مردی را مجسّم می‌کند که با وجود پنجاه و اندی سال تعلیم و تعلّم و بالارفتن از پلّه‌های ترقّی و دانش و سال‌ها سیر آفاق و انفس تنها به برداشت‌هایی گزینشی از دین و تاریخ و ادب اکتفا کرد و در وجود ایشان لااقل در مواجهه با زبان تورکی و قومیّت تورک نشانه‌ای از انصاف و عدالت و ادب در گفتار و کردار مشاهده نشد. ایشان در برابر زبان و قوم تورک نه از قول حضرت حق در قرآن کریم و آیه‌ای از آیات حق پنداشتن زبان‌ها پیروی کرد و نه به ندای عقل و انصاف و وجدان وقعی نهاد. حتّی سیر عمیق و کم‌نظیر ایشان در عرفان و تصوّف هم عاملی بر پیروی وی از تساهل و تسامح صوفیانه و بلندنظری عارفانه در مسئله زبان‌ها نگردید و او در موقعیّت های مختلف علیه زبان بی‌دفاع تورکی دست به عقده گشایی زد. در بخش های بعدی نمونه هایی از مواجهۀ او با زبان تورکی در معرض دید مخاطبان قرار خواهد گرفت.

دکتر زرین‌کوب با اشاره به وجود اشعار تورکی و یونانی در دیوان غزلیات شمس؛ به پیروی از طرز تفکّر خاصّ خود، نکته‌ای را درج می‌کند تا نیّت خود را آشکارتر سازد. وی می‌نویسد:

« ابیاتی چند به ترکی و حتّی یونانی نیز در این دیوان هست. از این ابیات برمی‌آید که مولانا با طبقات عوام و حتّی ترسایان قونیّه نیز سرو کاری داشته است.» ( با کاروان حلّه ص ۲۳۷ )

اگر به لفّ و نشر مرتّب یونانی‌ها را ترسایان فرض کنیم؛ معلوم می‌گردد که مقصود جناب زرین‌کوب از کلمه عوام، تورکان هستند و در نظر جناب زرین کوب مولوی اگر تورکی سروده نشان‌دهنده سروکار داشتن او با طبقات عوام بوده است. آوردن زبان های یونانی و در جای دیگری عربی؛ در کنار تورکی تلاشی در جهت انحراف افکار خوانندگان از توجّه به تورکی سرایی مولوی و جلوگیری از پدید آمدن سؤال اساسی در باره علّت تورکی‌سرایی مولوی می‌شود.

دکتر زرین کوب زمانی که در باره بابک و اصل و نسب او اظهار نظر می‌کند؛ تعبیری را به‌کار می‌برد که به حدّ کافی رسا است و نشان از عمق اندیشه نژادپرستی و تورک‌ستیزی در روح و جان وی دارد :

« مجرّد نام بابک، جاویدان و سهل نیز به رغم آنچه روایات دشمنان قوم القا می‌کنند، این تصوّر را که رهبران نهضت منحصراَ از طبقات بی مایه و پست و یا از طوایف غیرایرانی بوده‌اند چندان پذیرفتنی نشان نمی‌دهد.»( تاریخ مردم ایران از پایان ساسانیان تا پایان آل بویه ، تألیف عبدالحسین زرین‌کوب ، ص ۶۹ )

مقصود او در این بخش این است که وجود پاره‌ای اسامی ظاهراً فارسی در حول و حوش نهضت بابک نشان دهندۀ فارس بودن و نه تورک بودن بابک و مردم پیرامون او می‌باشد، لیکن به دلیل همان بی‌ادبی معمول خود به جای تورک از ترکیب‌هایی چون« مردمان بی مایه و پست » یا « طوایف غیرایرانی » بهره می گیرد. البتّه راست هم نمی‌گوید چون در نهضت بابک در کنار برخی اسامی فارسی و عربی اسامی تورکی همانند: دمیر ( نام برادر بابک ) ، قاراقاشقا ( نام اسب بابک ) و طرخان ( نام یکی از سرداران بابک) نیز دیده می شود. بابک حتّی اگر تورک می بود نیز می‌توانست ایرانی محسوب شود لکن قید کلمه «ایرانی» در نوشته های امثال زرین کوب پیوسته مترادف با کلمه فارسی است. او حتّی اسناد تاریخی یا ادّعاهای تاریخی را «روایات دشمنان قوم » تلقّی می‌کند تا از این طریق میزان وفاداری به انصاف و دقّت علمی خود را نشان دهد.

مشکل زرین‌کوب به تورکان معاصر محدود نیست و او به تورک به طور عام نگرشی کینه‌توزانه دارد و در توصیف تورکانی که در گذشته ایران را به اوج وسعت و اقتدار رسانده بودند نیز همان نگاه دشمنانه و کینه‌توزانه را آشکار می‌سازد. او در بخشی از کتاب «پلّه پلّه تا ملاقات خدا» زمانی که در توصیف گسترش قلمرو سلطان محمّد خوارزمشاه داد سخن می‌دهد؛ بخش‌هایی از این نفرت نسبت به تورکان را ابراز می دارد:

« قدرت او در تمام این ولایات مخرّب، شیطانی و مخوف بود و ترکان قنقلی که خویشان مادرش بودند ستیزه‌جویی و بیرحمی و جنگاوری خود را پشتیبان آن کرده بود. مادرش ترکان خاتون، ملکه مخوف و ستیهنده خوارزمیان این فرزند مستبد امّا عشرتجوی و وحشی‌خوی خویش را همچون بازیچه ای در دست خود می‌گردانید. » ( پلّه پلّه تا ملاقات خدا ص ۲۷ )

این زبان و بیان زرین‌کوب درکتابی است که مثلاً مولوی را قرار است پلّه پلّه تا ملاقات خدا ببرد و قاعدتاً خود نویسنده نیز تا حدود زیادی تحت تأثیر جو این مقال قرار گیرد؛ معهذا مشاهده می‌کنیم که حجم قابل توجّهی از کتاب به ناسزاگویی نسبت به ترکان مختصّ می‌گردد و او علی رغم گفتگو از عرفان و کمالات و آداب؛ خود سهمی از این فضایل ندارد و به هر بهانه‌ای تورکان را آن هم با زننده‌ترین واژه‌ها و تعبیرات زیر تازیانه ناسزا می‌گیرد. به عنوان نمونه‌ای دیگر او در جایی که از لشکر کشی نافرجام سلطان محمّد خوارزمشاه علیه خلیفه عبّاسی سخن می‌راند در تحلیل عمل سلطان می‌نویسد:

« خشونت و استبداد که او را از اندیشه در پی‌آمد کارها مانع می‌آمد تا حدّی حاصل این عادت وی به جنگ طلبی بود. آنچه را هر کس دیگر با تدبیر و حیله یا به صلح و مسالمت حل می‌کرد او برای فیصله دادنش دست به شمشیر می برد. در کار شمشیر هم آن اندازه ضبط و نفاذ حکم نداشت تا مزدوران وحشی و بیرحم و غارتگر قبچاق خویش را از غارت و تجاوز به مردم ضعیف و بی سلاح باز دارد. » ( همان ص ۴۲ )

عطش فحاشی در جناب زرین‌کوب هنوز رفع نشده و وی به هر بهانه‌ای با این فحاشی‌ها علیه تورک حساب‌های کهنه را پاک می‌کند. او در تشریح حال و روز قلمرو سلطان محمّد می‌نویسد:

« در سراسر قلمرو وسیعی که به نام او اداره می‌شد و به سر نیزه‌ها متّکی بود سلطان حکّام محلّی را، مدّعیان از بیم خاموشی گزیده را و تمام کسانی را که خلیفه آنها را به جنگ، به خلع ید و حدّاقل به ترک هر گونه اتّحاد با او تشویق کرده بود؛ برای خود مایه تهدید می‌دید. همچنین روستائیان غارت شده، ملکداران خسارت‌دیده‌ای را که خراج سالهای آینده را بزور از آنها گرفته بودند، فقها و طالب علمان و صوفیان و زهّادی را که در او و لشکرش جز مشتی کافر و یاغی و متعدّی چیزی نمی‌دیدند؛ در سراسر این قلمرو وسیع به خون خود و خون سپاه خود تشنه می‌دید … از وقتی در بازگشت از لشکرکشی ضدّ خلیفه … به این سپاه وحشی گونه و بیرحم و متعدّی‌خوی خود نیز نمی‌توانست اعتماد کند . »     ( همان ص ۴۳ )

ناسزاگویی زرین کوب علیه تورکان در این کتاب حالتی مالیخولیایی به خود گرفته است و به مرض استسقای ناسزاگویی دچار است از این رو هر چه بیشتر فحش می‌دهد؛ داغ‌تر می‌شود.

دشمنی زرین کوب با تورک و تورکی در جای دیگری نیز نمود دارد. وی در جایی که در باره شرح حال نظامی گفتگو می‌کند و سخن را به «آفاق» همسر محبوب نظامی می کشاند؛ به نحوی دیگر از روی خبث درجی به کار می بندد و در حالی که در باره دیگر افراد طرح شده دراین بخش وارد جزئیّات نشده است در باره « آفاق » بلافاصله لفظ «کنیزک ترک» را به کار می بندد و می‌نویسد :

« نام زن محبوب شاعر، آفاق که مادر این محمّد بوده است نیز در شعر وی آمده است. این آفاق کنیزکی ترک بوده که دارای دربند به شاعر داده بود و در مرگ او که یادی از آن در اشعار شیخ هست نظامی بسیار متأثّر شده بود. » ( با کاروان حلّه ص ۲۰۱ )

این نوشتۀ او در مغایرت کامل با دریای احترام و ارادتی است که نظامی در اشعار خود به این همسر مهربان و وفادار خود ابراز می دارد.

زرین‌کوب در بخشی از کتاب «با کاروان حلّه» که به اقامت اجباری ناصر خسرو در یمگان اشاره می‌کند؛ فرصتی برای بدگویی از سلجوقیان تورک برای خود فراهم کرده؛ می‌نویسد:

« با این همه در آن بی‌برگی و آوارگی هنوز اندیشه خراسان از دل او بیرون نمی‌رفت؛ خراسان که استیلای ترکمانان سلجوقی آن را عرضه خرابی و ناایمنی کرده بود؛ برای او که خاطره روزگار قهرمانیهای محمود را هنوز در پیش چشم می‌داشت این نکبت و بینوایی خراسان بسیار دردناک بود. این مشتی طغان و تکین که در آن روزگاران بندگان و فرومایگان بودند این روزها خراسان را سخت در بند حشمت و جلال دروغین خویش داشته بودند. این سختگیری و بدرفتاری که با خود او شد آیا از کژتابی و نادانی همین ترکمانان بود ؟ »     ( با کاروان حلّه ص ۹۳ )

اگر بتوان به عنوان یک قاعده کلّی معتقد بود که: همه پیروزی‌های عالم تنها برای ایجاد خرابی و ناایمنی پیروز می شوند و نیز هر کس که زیر دست است لاجرم بنده و فرومایه است؛ می‌توان حرف جناب زرین کوب را پذیرفت و تورکان سلجوقی را به بندگی و فرومایگی و ایجاد خرابی و ناایمنی منسوب داشت، لکن این پذیرفتن خود دشواری تازه ای پدید می‌آورد و می‌گوید اگر تورک، هزار سال بر ایران حاکمیّت داشته لابد دیگرانی که تحت این حاکمیّت زیسته‌اند بنده و فرومایه بوده‌اند و اگر این دیگران قبل از آن نیز حاکمیّتی داشته‌اند؛ تنها برای ایجاد خرابی و ناامنی بوده است. گذشته از این اگر ترکمانان نادان و کژتاب بودند چرا دانایان راست تاب به این گروه باختند.

فارس دانستن مولوی و خاندان او از اعتقادات راسخ جناب زرین‌کوب است و هیچ چیز وی را از این اعتقاد باز نمی‌دارد. از نظر او داشتن اشعار تورکی، ابراز محبّت و ارادت بسیار به تورکان از جانب مولوی، به کار بردن واژه‌های تورکی بسیار در شعر، سکونت در یک ناحیه تورک نشین، داشتن القاب تورکی، مندرجات کتب منبع و مرجع قدیمی، جاری بودن قواعد زبان تورکی در اسامی و القاب شخصیّت های مطرح از قبیل « خاتون » و «لا لا» (له له) و آمدن این کلمه بعد از نام آنگونه که در تورکی مرسوم است؛ هیچ‌کدام موجبی برای اندیشیدن به تورکی بودن زبان مولانا نیست. عجیب است که او و هم فکرانش در حالی که در باب زبان ادّعایی آذری از آب کره می‌گیرند و از زبان چند روستای تات زبان کلّی قاعده استخراج می‌کنند و از جمله های کوتاه و اندک و نامفهوم کلّی لغت و قاعده و مسلّمات تاریخی استنباط می‌کنند در باب مولوی با وجود این همه شواهد باز هم تورکی بودن زبان وی و پدر و اجدادش را منکر می‌شوند.

زرین‌کوب رواج فارسی در روم و قونیه را در بخشی دیگر با غلظت بیشتر بیان می‌کند و تصویری از قونیه ترسیم می‌کند که اکثریّت سکنه و همه برجستگان یا فارس زبان هستند یا تربیت و فرهنگ فارسی دارند و ترکی تنها زبان گروهی از عوام و لشکریان است:

« زبان اهل دیوان فارسی بود و علما و صوفیّه و شعرا و مورّخان نیز به آن زبان سخن می‌راندند و هم غالباً به همان زبان می‌نوشتند. اکثریّت سکنه نیز که محترفه و بازرگانان شهر و تعداد زیادی از وزرا و مستوفیان و عمّال و ارکان دولت را شامل می‌شد زبانشان فارسی بود. با این همه وجود پاره ای ابیات و قطعات که از عهد مولانا و پسرش سلطان ولد به ترکی یا یونانی در نزد مولویّه باقی است استمرار نفوذ لهجه های محلّی را در زبان اهل شهر در این ایبام نشان می‌دهد. حمایت و علاقه ای که پادشاهان سلجوقی و امرای ترک و اعیان ولایت به علما و صوفیّه و شعرا نشان می‌دادند به فرهنگ طبقه بالای جامعه صبغه فارسی می‌داد. غیر از ترکمانان که امرا و لشکریان بیشتر از آن طایفه بودند عده ای از بومیان رومی همچنان در شهر می‌زیستند و به آیین نصارا باقی مانده بودند. کمترینه هم به نام اکدشان (اکادشه) وجود داشت که نژادی آمیخته از ترک و یونانی بود و اکثر آنها به عنوان چریک و عامل و مستوفی در خدمت دستگاه سلطان بسر می‌بردند و سرکرده ای به نام میر اکدشان بر احوال آنها نظارت داشت. این طبقه نیز با آنکه از حیث نژاد با فارسی زبانان انتسابی نداشت؛ به علّت مناصب اداری و لشکری که غالباً به آنها محوّل می‌شد از حیث تربیت و فرهنگ به فارسی زبانان شهر ملحق می‌گشت. » ( پله پله تا ملاقات خدا صص ۶۶ ـ ۶۵)

دکتر زرین‌کوب متوجّه نیست که با این اظهارنظر هم‌زبانان خود را در معرض اتّهام بی‌کفایتی و ذلّت‌پذیری قرار می‌دهد. زیرا هر خواننده‌ای با خواندن این بخش از خود می‌پرسد اگر اکثریّت مردم قونیّه و دیگر نقاطی که در آنها حاکمیّت با تورکان است، فارسی زبان هستند چرا در دورانی طولانی از تاریخ حاکمیّت اقلیّت تورک را بر خود پذیرفته‌اند. به اعتقاد جناب زرین‌کوب این اکثریّت فارس زبان هم مشاغل مؤثّر از قبیل تجارت، وزارت، استیفا، ارکان دولت، دانش، تصوّف، شعر و تاریخ نویسی را در اختیار خود دارند؛ با این وصف چرا نتوانستند تورکان را ساقط کنند و تورکان نه فقط ساقط نشدند بلکه اندکی بعد از درگذشت مولوی و از حوالی ۷۰۰ هجری قمری به بعد بنیان یک امپراتوری قدرتمند را گذاشتند که قریب ۶۰۰ سال دوام آورد.

نگاه منفی و کینه‌توزانه برخاسته از اندیشه های نژادپرستانه زرین‌کوب نسبت به تورکان در کتاب «پلّه پلّه تا ملاقات خدا» نمود خاصّی دارد. در این کتاب، نگاه و زبان زرین‌کوب نسبت به ترکان خشن، تند، بی‌ادبانه و تؤأم با کینه ای ناشناخته است. وی هنگام صحبت از سکونت بهاء ولد در ارزنجان ادّعا می‌کند که مردم ارزنجان مستمعان خوبی برای سخنان وی نبودند چون گروهی از ایشان غیر مسلمان بودند و گروه دیگر غرق در فسق و فجور بودند، چون ترک بودند:

« سکنه ولایت که در آن ایّام بیشتر ارمنی بودند نمی‌توانستند مستمعان وعظ وی باشند. مسلمانان هم که بیشتر اعیان و اکابر ولایت بودنداز اشتغال به فسق و فجور علاقه ای به مجلس وعظ نشان نمی‌دادند و ظاهراً زبان آنها نیز در آن ایّام ترکی بود. »   ( پله پله تا ملاقات خدا ص ۵۹ )

در کتاب «پلّه پلّه تا ملاقات خدا» بدگویی از تورک یک اصل و یک قاعده است. زرین‌کوب هر جا صحبت از بدی است تورکان را به میدان می‌کشاند. هر جا مخالفت با مولوی است؛ عوام تورک را مقصّر می‌داند. هر جا شعر تورکی می‌بیند به یاد عوام می‌افتد؛ هر جا لغت منسوخ است ردّپایی از ترکی نشان می‌دهد و قس علیهذا. گاه نیز که به‌کار بردن لفظ تورک ناراحت می‌شود به جای آن خوارزمیان می‌نویسد. از همه دردناک‌تر زمانی است که در بیان مخالفت علما با مجالس سماع مولوی؛ ادّعا می‌کند علما تورک‌های عامی را علیه او می‌شوریدند:

« این اختلاف نظر موجب می‌شد تا مخالفان عوام ترک و گاه ارباب قدرت را بر ضدّ مولانا و یاران تحریک نمایند. » ( همان ص ۱۷۷)

در نظر زرین‌کوب علمای تورک هم به‌گونه‌ای عوام و نادان بودند به گونه‌ای که هم به شدّت متعصّب و کم‌حوصله بودند و هم فریب دیگران می‌خوردند و به تحریک دیگران علیه مولوی می‌شوریدند:

« قاضی سراج‌الدّین که خود از اظهار ناخرسندی در حقّ او خوداری داشت، غالباً طالب علمان تنگ حوصله غریبه یا فقهای متعصّب ترک را پنهانی به ایذای او وامی‌داشت. » ( همان ص ۳۱۳ )

زرین‌کوب از خیال بافی هم بهره‌ای دارد. او زمانی‌که از شکست جلال‌الدّین و پایان کار او سخن می‌گوید به یک قیاس مع الفارق دست می‌زند و مقایسه‌ای بین سلطان محمّد خوارزمشاه و جلال‌الدّین از یک طرف و بهاء ولد و پسرش مولوی از طرف دیگر انجام داده و می‌نویسد:

« بدین سان از سی سال جنگهای او و پدرش جز بدبختی پدر و قتل یا درویشی پسر چیزی حاصل نشد . دروازه روم هم که با شکست یاسی چمن بر روی خوارزمشاه بسته ماند، بر روی واعظ بلخ که با حسرت قلمرو پادشاه خوارزم را ترک کرده بود؛ گشوده ماند. در همان اوقات که خوارزمشاه جوان در آن سوی مرزهای روم طعمه مرگ شد یا به درویشی گمنام تبدیل گشت (ح ۶۲۸) مولانای جوان که او هم مثل شاهزاده خوارزم جلال الدّین خوانده می شد ، در دنبال مرگ پدر در تمام قلمرو روم به عنوان مفتی و واعظ نام‌آوری مورد تعظیم و قبول عام واقع بود و بعدها نیز که طریقه صوفیّه را پیش گرفت درویشی پرآوازه شد و وقتی سلاله سلطان محمّد پادشاه خوارزم در غبار حوادث ایّام محو شد سلاله بهاء ولد در روشنی تاریخ به چهره نورانی مجال جلوه یافت و قرنها همچنان باقی ماند. از این پس روم که هجرتگاه بهاء ولد بود برای فرزندان او وطن واقعی شد. خوارزمشاه و پسرش را سرنوشت هم از یک وطن واقعی محروم داشت، هم در هیچ هجرتگاه آنها را نپذیرفت امّا بهاء ولد و پسرش در هجرتگاه روم به وطن واقعی رسید. سرنوشت آنها را از بلخ به قونیّه نیاورده بود آنها ـ پدر و پسر ـ سرنوشت خود را از بلخ به قونیّه آورده بودند تا در توالی قرون تمام روم را برای خراسان تسخیر کنند؛ برای زبان و فرهنگ خراسان. »     ( پله پله تا ملاقات خدا صص ۷۵ ـ ۷۴ )

قضاوت مردم ما از نوع مقابله سلطان محمّد خوارزمشاه با مغول پیوسته با دلگیری و حسرت همراه بوده است. جلال‌الدّین نیز کار مغول را ناتمام رها کرد و از این رهگذر هم خود را به باد فنا داد و هم کشور را به طوفان مغول سپرد امّا در مجموع نوع نگاه و قضاوت مردم و مورّخین در باره جلال‌الدّین احترام‌آمیز است. به نظر می‌رسد نویسنده خوش‌خیال ما بدجور اسیر عواطف و احساسات شده است که جلال‌الدّین خوارزمشاه را می‌کوبد و هم از این روست که در پایان این بخش یک‌بار دیگر بر شهپر خیال می‌نشیند و با بیانی شاعرانه روم را برای خراسان و در واقع زبان فارسی تسخیر می‌کند. مولوی با خود دو ارمغان بزرگ به روم آورد ارمغان اوّل آفریدن دو شاهکار بزرگ ادبی و عرفانی به فارسی و شاهکار دوم شکستن سدّ سکندری که از مدّتی مدید در برابر تورکی‌سرایی و تورکی‌نویسی قرار داشت و نبوغ و استعداد تورک را به آفریدن شاهکار برای زبان فارسی و بی نصیب گذاردن زبان مادری وامی‌داشت .

زرین‌کوب که با مشکل و تناقض بزرگی در باره مولوی مواجه است و قادر به پنهان کردن اشعار تورکی مولوی و پسرش نیست به‌ناچار از استدلالی سست بهره می‌گیرد و اظهار می‌دارد که مولوی و خاندان او بعداً رومی شدند. منظور او از رومی شدن همان تورک شدن است. وی در کتاب پلّه پلّه تا ملاقات خدا در این باره می‌نویسد:

« خانواده مولانا که در عهد سلطان ولد و سیّد برهان هنوز در قونیّه مهاجر و خراسانی تلقّی می‌شد طیّ دوران صحبت با صلاح‌الدّین و حسام‌الدّین تدریجاً با خانواده های رومی و ترکان ولایت درآمیخت و در طیّ زمان رومی شد. لفظ ترکی و رومی هم که تا یک چند جوانان خانواده جز در حدّی محدود از آن اصطلاح محروم بودند در بین آنها مورد توجّه واقع شد.» ( پلّه پلّه تا ملاقات خدا ص ۳۱۴ )

ظاهراً مقصود ایشان از تعبیر « محروم بودن جوانان خانواده از لفظ ترکی و رومی» این است که به جوانان خانواده اجازه صحبت به زبان تورکی یا رومی داده نمی‌شد. از آنجا که در سبک مألوف جناب زرین‌کوب اشاره به منابع و مآخذ چندان مرسوم نیست؛ نمی‌دانیم که ایشان مسئله ممنوع بودن تورکی و رومی برای جوانان خانواده را از کجا فهمیده‌اند لیکن این مقدار می‌توانیم بفهمیم که جوانان حتّی در فرض محال فارس بودن مولوی و خاندان او ناچار به ارتباط با همشهریان عمدتاً تورک و بعضاً رومی یا یونانی خویش بوده‌اند و این ممنوعیّت در واقع زمینه اجرایی شدن نداشت. از این فراز نوشته های آقای زرین‌کوب دو نتیجه قابل استنباط است. یکی اینکه تلویحاً تورک بودن صلاح‌الدّین و حسام‌الدّین را می‌پذیرد. دیگر اینکه جناب زرین‌کوب اکراه بسیاری از به‌کار بردن کلمه تورکی دارد و از این رو به جای کلمه «رومی» را به کار می‌گیرد و تمایلی آشکار به کتمان کلمه «ترکی» دارد.

در فرازی دیگر دکتر زرین‌کوب وجود این اشعار را نشانه استمرار نفوذ لهجه‌های محلّی در زبان مردم قونیّه در آن روزگار می‌داند:

« وجود پاره‌ای ابیات و قطعات که از عهد مولانا و پسرش سلطان ولد به ترکی یا یونانی در نزد مولویّه باقی است استمرار نفوذ لهجه‌های محلّی را در زبان اهل شهر در این ایّام نشان می دهد . » ( همان ص ۶۵ )

مقصود زرین کوب به طور ساده و خلاصه این است که اصل در پدید آوردن شعر و نثر در قونیه فارسی است و گاهی محض تفریح به تورکی یا یونانی هم شعری سروده می‌شود که چندان مهم نیستند و محلی محسوب می‌شوند.

زرین کوب در بخشی از کتاب «پیر گنجه در جستجوی ناکجا آباد» زمانی که شرح حال نظامی را بیان می‌کند گریزی هم به زبان او می‌زند و ضمن رد کردن انتساب او به قوم « کرد»، پدرش را ارانی یا آذری مهاجر می‌داند و تورک بودن نظامی را هم بی‌آنکه دلیلی اقامه کند؛ رد کرده و می‌نویسد :

« در انتساب به عنصر ترک هم دعوی‌ها ظاهراً اصلی ندارد. یادکرد ازین قوم هم حاکی از انتساب نیست. اینکه در خسرو وشیرین فرزند خود محمّد را به خاطر مادرش آفاق «ترک‌زاد» می‌خواند؛ نشان می‌دهد که او خود و فرزندش را ترک نمی‌شمرد. » ( پیر گنجه در جستجوی ناکجا آباد ص ۱۵ )

بالاخره تورک بودن نظامی اصلی دارد یا ندارد؟ اگر ندارد چرا این را با قطعیّت بیان نمی‌کند و ادّله خود را اقامه نمی‌کند؟ این قید « ظاهراً» برای چیست؟ تکلیف محمّد بیچاره هم در این میان نامشخّص باقی می‌ماند! مادرش تورک است. پدرش او را ترک‌زاد معرّفی می‌کند؛ همین‌طور پدرش در اشعار خود تورک و تورکی را به عرش اعلی رسانده، در سرزمین تورک‌ها هم متولّد شده ولی هیچ‌کدام از اینها بر تورک بودن این پدر و پسر دلالت نمی‌کند چون من می‌گویم و من دلم این‌گونه می‌خواهد. افزون بر اینها می‌گوید «یادکرد از این قوم حاکی از انتساب نیست.» اگر حاکی از انتساب نیست پس حاکی از چیست؟ مگر نظامی یکی دو بار از تورک یاد کرده که قابل اغماض باشد و حاکی از چیزی نباشد؟ تازه یاد کردن از تورک یک یاد کردن معمولی و خشک و خالی و به دور از شور و عواطف و احساسات نیست؛ یادکردی است که از عمق جانش برمی‌خیزد و یک عشق و علاقه پرشور در آن‌سوی چنین یادکردی قابل لمس و دریافت است که برخی خود را به تجاهل می‌زنند و از دریافت چنین شور و احساسی ابا می‌کنند .

نوع برخورد زرین‌کوب با لغات غیر فارسی و بخصوص تورکی به کار رفته در شعر نظامی از نوع خاصّی است. این نوع خاصّ بر بازی با کلمات و لاپوشانی و کم اهمیّت جلوه دادن استوار است از جمله:

« نظامی هرگز خود را با این وسواس که گنجینه لغات خود را از آنچه واژگان غیر فارسی است خالی سازد درگیر نمی‌یابد.» (پیر گنجه در جستجوی ناکجا آباد همان ص ۲۲۴ )

این همه مطلب را پیچانده و با کلمات بازی کرده تا از تأثیر و اهمیّت کاربرد واژه های پرشمار تورکی در شعر نظامی بکاهد و استفاده از آن‌همه کلمه و تعبیر و ضرب‌المثل تورکی را با این عبارت توجیه کند.

وی در ادامه لفافه‌سازی‌های خود استفاده نظامی از واژگان تورکی و عربی را به استفاده از تمام غنای زبان فارسی وصله می‌زند و از این رهگذر می‌کوشد در خیال خود همه چیز را به نفع زبان فارسی فیصله دهد:

« ترجیح می‌دهد که در بیان مقصود از تمام غنای زبان فارسی بهره‌گیری کند و به خاطر گزینش الفاظ فارسی خالص که البتّه در هنگام ضرورت از آن اجتناب ندارد؛ کلام خود را از الفاظ و ترکیبات زیبا و خوش‌آهنگ رایج که احیاناً مأخوذ از ریشه عربی یا ترکی به نظر می‌رسد امّا با موسیقی ویژه گفتار او هماهنگی تمام دارد، محروم نسازد. » (همان ص ۲۲۴ )

آنچه حضرت زرین‌کوب از آن به « احیاناً مأخوذ از ریشه عربی یا ترکی به نظر می‌رسد.» تعبیر می‌کند تعداد بسیاری از کلمات قطعاً عربی و تورکی در اشعار نظامی است که وی می‌کوشد به آرامی از کنار آنها رد شود تا خواننده متوجّه کثرت این قبیل کلمات نشود. چنانکه قبلاً نیز اشاره شده است کلمات عربی مشکلی ایجاد نمی‌کنند بلکه این کلمات پرشمار تورکی به کار رفته در شعر نظامی است که به عنوان یک علامت سؤال بزرگ در برابر کلّ برنامه آذری‌بازی و جعل ریشه برای آذربایجان از جانب ایشان و هم‌فکران ایشان قرار می‌گیرد.

زرین کوب در ادامه با ذکر پاره ای کلمات و ترکیبات عربی و به دنبال آن تورکی و مغولی می‌کوشد به خواننده القا کند که استفاده از این قبیل کلمات در شعر نظامی بسیار اندک است. وی در این بخش تنها هفت کلمه را بدون معیّن کردن تورکی یا مغولی بودن آنها از  اشعار نظامی نقل می‌کند و سپس نتیجه منحصر به فردی هم می‌گیرد:

« الفاظ و ترکیبات ترکی و مغولی مثل سنجق، وشاق، تمغاچی، بیرق، یتاق، یزک، یغلق در مجموع گفتارش بسیار نیست و این نکته هم از شواهدی است که ارتباط او را با عالم ترکی و ترکان چندان قابل ملاحظه نشان نمی‌دهد.» (همان ص ۲۲۸ )

نخست باید بگوییم تأثیر زبان تورکی در شعر نظامی به مراتب بیش از آنی است که جناب زرین‌کوب ادّعا می‌کند. این تأثیر علاوه بر لغت که گاه حتّی تعمّد نظامی در کاربرد لغات تورکی هم آشکار است؛ در زمینه کاربرد ضرب‌المثل‌ها و تعابیر و اندیشه تورکی هم خودنمایی می‌کند که بخشی از این تأثیرات پیش از این ذکر گردید. به جز این موارد شدّت ابراز محبّت و ارادت نظامی به تورک و تورکی نیز خود حکایت مفصّلی است که یقیناً خشم زرین‌کوب و امثال آن را برمی‌انگیزد لکن در این باره چاره ای جز سکوت نمی‌بینند.

علاقۀ ویژۀ زرین کوب به کُرد معرّفی کردن شخصیّت‌های تاریخی اورمیّه نیز برای خود حکایتی است. درباره حسام‌الدّین چلبی تعابیری در کتب پیشین به‌کار رفته است و این تعابیر نیز عمدتاً صفت تورک را برای او اثبات می‌کنند. از این قبیل است: « اخی ترک »، « اخی‌زاده ترک »، « ابن اخی ترک ». عبدالحسین زرین‌کوب نیز در فرازی از کتاب « پلّه پلّه تا ملاقات خدا » او را « اخی‌زاده ترک » می‌خواند و در جای دیگر از تورکی صحبت کردن مولوی با حسام الدّین سخن می گوید (رک. پلّه پلّه تا ملاقات خدا ص ۳۱۴)، لکن در بخش دیگری از کتاب «پلّه پلّه تا ملاقات خدا» از تورک دانستن او صرف نظر می‌کند و حسام‌الدّین را از کُردان اورمیّه معرّفی کرده و در توجیه این ادّعا می‌نویسد:

« ظاهراً بدان سبب که مربّی او یک اخی ترک بود یا اخیان ترک در بین مریدان وی بیشتر بودند به «اخی ترک» موسوم شد و حسام‌الدّین هم به همین سبب در بین اخیان قونیّه به «ابن اخی ترک» شهرت یافت. » ( پلّه پلّه تا ملاقات خدا ص ۲۳۰ )

به کار بردن قید « ظاهراً» به حدّ کافی رساست و به ما می گوید که زرین‌کوب خود نیز اطمینانی به گفته خود ندارد. او شواهد نقد در بارۀ تورک بودن چلبی را کنار می‌گذارد و به شواهد نسیه بافتۀ ذهن خود در بارۀ کرد بودن چلبی چنگ می زند. زرین‌کوب نظیر این مطلب را در باره سراج‌الدّین ارموی نیز بیان می‌دارد و او را هم از کُردان شهر اورمیّه می‌داند:

« قاضی سراج‌الدّین ارموی (۵۹۴ ـ ۶۸۲) که ده سالی از مولانا مسن‌تر هم بود تربیت یافته نظامیّه بغداد بود. وی فقیه و مفتی شافعی مذهب بود و مثل حسام‌الدّین چلبی از اکراد اورمیّه به‌شمار می‌آمد. » ( همان ص ۳۱۳ )

او با وجود کُرد معرّفی کردن سراج الدّین در جای دیگری ادّعا می کند سراج الدین در مقام مخالفت با مجالس سماع مولوی فقهای تورک را علیه مولوی می شوراند:

« قاضی سراج‌الدّین که خود از اظهار ناخرسندی در حقّ او خوداری داشت ، غالباً طالب علمان تنگ حوصله غریبه یا فقهای متعصّب ترک را پنهانی به ایذای او وامی‌داشت. » ( همان ص ۳۱۳ )

اگر سراج الدین کُرد بود چرا فقهای تورک را علیه مولوی می‌شورانید و مثلاً فقهای کُرد را به این کار ترغیب نمی‌کرد. از این گذشته چرا باید فقهای تورک با تحریک یک کُرد به آزار شاعر و عارف تورک روی آورند؟ زرین‌کوب تا سرحد مرگ در رفع انتساب مولوی و نظانی به تورکی می‌کوشد و استدلال می‌کند؛ آنگاه به راحتی آب خوردن شخصیّت‌های اورموی را به کُرد بودن منتسب می گرداند. نویسندگانی با این دیدگاه هر گاه که به اورمیّه رسیده‌اند علاقه بسیاری به انتساب شخصیّت‌های تاریخی این شهر به اکراد نشان داده‌اند. روش توأم با صرفه ای بوده است، هم موفّق می‌شدند شخصیّتی و مفخری از مفاخر تورک بکاهند، هم از تکرار کلمه تورک که با شنیدنش کهیر می زدند؛ بپرهیزند و هم شخصّیت‌های مورد نظر را به کُردی که آن را زیر مجموعه‌ای از فارسی یا به ادّعای خودشان گروه زبان‌های آریایی بود منسوب دارند.

۱۳ دیدگاه‌ها

  1. شهریار ماکولو

    در سرزمینی که زبان ، ادبیات، آیین ،تاریخ و تمدن ملتهای غیر فارس انکار و تحریف گردد باید هم یک نویسنده معمولی دوره گرد به اسم زرینکوب معروف و مشهور گردد.
    این غل و زنجیر را از دست و پای فولکولور و ادبیات غنی ترکان و آذربایجان باز کنید تا امثال ایشان و هم آخورانشان در سونامی ویرانگر فرهنگ و تمدن و ادبیاتش مستغرق گردند.

    50
    114
  2. مهدی تورک اوغلو

    ممنون از یول پرس به خاطر معرفی همچین کثافت هائی که ما فکر میکردیم یک عارف و شاعر بی بدل هست و در مدرسه و دانشگاه اشعار این ملعون و کذاب رو میسراییدیم

    48
    110
    • زرینکوب شعر نمی کفت نادان

      13
      3
      • گاهی از روی تفنن زرینکوب شعر هم می گفت و آخرین شعری که روزنامه ها در سالگرد وفاتتش چاپ کرده بودند این بود
        خوش‌خوش به‌پایان می‌رسد این روز سرگردان ما

        زودا که با منزل شویم آرام گیرد جان ما

        جان وارهد از دام تن دل وارهد از ما و من

        وزپرده حرف و سخن بیرون فتد دستان ما

        ای خواجه بازارگان از این قفس‌مان وارهان

        بیرون فکن ما را از آن تا بشنوی الحان ما

        2
        1
  3. کاش حداقل شما منابع ادعاهاتون رو مینوشتین.
    اگه زرین کوب منبعی نداده، شما هم فقط ادعاهای اونو زیر سؤال بردین؛ بدون این که برای ادعاهای خودتون منبعی آورده باشین.

    67
    28
    • کدوم ادعا جناب مرتضی ؟
      اگر مطالب زرین کوب می باشد که همه را رفرنس داده.
      رجوع کنید به همان سندها و وجدان اگر داشته باشید.

      17
      30
  4. خدا لعنتش کنه.اومد لعنت خودشو برد
    ممنون از اطلاعات عالیتون

    18
    32
  5. خدایا این ها دیگر چه مخلوقاتی هستند؟؟ مگر میشود یک یه اصطلاح نویسنده باسواد تا این حد عقده ای و کینه ای و کثیف باشد؟؟؟؟!!! قابل توجه آن دسته از ترکانی که زبان و فرهنگ خود را فراموش کرده اند و حرف زدن با زبان اینچنین انسانهای پست و فرومایه را مایه کلاس میدانند . خدا لعنت کنه زرین کوب و امثال فاشیست های نژادپرست را.

    20
    33
  6. چهل سال است مردم آزربایجان فریاد میزنند “زبانمان را پس بدهید”
    ولی بعد از چهل سال هنوز ابتدایی ترین اقدامات برای اجرای اصول قانون اساسی مانند اصل پانزدهم و نوزدهم انجام نگرفته.
    و به نظر میرسد هیچگاه انجام نشود.
    یک ربع قرن پیش یعنی هنگامه فروپاشی شوروی هنگامی که قرار بود جمهوری ها مستقل شوند، قبل از اینکه آزربایجانیها بتوانند و بخواهند ادعای سرزمینهای از داده در سالهای حکومت کمونیستی از ارامنه و گرجستان شوند روسها با تحریک حس ناسیونالیستی ارامنه و کمک ارتش سرخ فاجعه بیستم ژانویه را و متعاقبا فجایع نظیر خوجالی را مرتکب شدند و قره باغ و همچنین منطقه های مجاور آنرا اشغال نمودند.
    یک ربع قرن هنوز قره باق در اشغال ارامنه با کمک روسها و غربیها می باشد.
    آنکسی که فکر میکند قره باغ آزاد خواهد شد فقط بگویم که سرزمینهای بسیاری غیر از ۀنچه که فکرش را میکنید در اشغال ارامنه می باشد.
    جنگ مسیحی و مسلمان مختص امروز و دیروز و صد سال پیش نیست.
    هزار سال است ادامه دارد.
    حتی جنگ بر سر قفقاز مختص جنگهای صلیبی نیست. رومیها با مردم مشرق پیش از همه در تقابل بودند.
    امروز بدون در نظر داشتن قره باغ و اطرافش، نقشه جمهوری آزربایجان با نقشه ای که در سال ۱۹۱۸ توسط دولت مرحوم رسولزاده به نام جمهوری آزربایجان بوجود آمده بود منافات دارد.
    نخجوان توسط سرزمینی که امروزه در داخل کشور ارمنستان محسوب است از سرزمین اصلی جدا مانده و این اتفاق در زمان شوروی انجام شده و مردم آزربایجان توان هیچگونه اعتراضی به حکومت کمونیستی نداشتند.
    باید آگاه باشیم این روند یک روزه بوجود نیامده.
    یعنی تخلیه ساکنین تورک زبان آزربایجان شمالی و جنوبی و جایگزین کردن جمعیت ارمنی و آشوری و کورمانجی و سورانی و . . .
    اشاعه کتابهای تاریخی جعلی کاملا بصورت عمدی می باشد و رفته رفته بیشتر هم خواهد شد.
    اگر ما تورک زبانان اندیشه درست داشته باشیم بجای حرف زدن باید بصورت پنهان هم شده عملکرد علمی داشته باشیم تا بتوانیم به حق خود برسیم.
    های و هوی فقط آب در هاونگ کوفتن است.
    اگر می خواهیم کاری کرده باشیم حداقل باید مانند آنها سازمانهای پنهان نظامی علمی تشکیل بدهیم و این خود مستلزم داشتن قوای مالی و علمی است.
    باید بنیانی طرح ریخت که بتوان پاتک زد.
    در عین حالی که باید با دنیا در تعامل باشیم و اتباط خود را با مردم جهان قوی نماییم در عین حال باید دارای قوای بسیار قوی باشیم تا بتوانیم در برابر زیاده خواهی دیگران ایستادگی کنیم و به حقوق از دست رفته خود برسیم.
    حرف مفت زدن و مرگ بر این و آن گفتن کار ساز نیست.
    در این چهل سال مرگ بر اسراییل گفتن فقط اسراییل را قویتر کرده و فلسطینی بدبخت سرزمینهای بیشتری از دست داده. امروز حتی بیت المقدس هم پایتخت اسراییل شناخته شده است.
    باید بدانیم که هیچگاه کسی بر دیگری دل نمی سوزاند بلکه همه خصوصا قدرتهای بزرگ بفکر منافع خود هستند.
    هیچگاه قدرتها به ارامنه ترحم نمی کنند بلکه آنان با حمایت از ارامنه فقط بدنبال منافع خود هستند و این ارامنه هستند که با زیرکی توانسته اند با لابی گری و تفکر مداوم و سیاستهای مختلف آنان را با خود همسو کنند و بدانید که هیچگاه قدرتها نخواهند گذاشت تا دوباره تورکها صاحب قدرت شوند. بلکه با بازی با مهرها فقط به منافع خود خواهند رسید.
    ما اگر بتوانیم تفکر درست و علمی داشته باشیم و با کسب سرمایه به دنبال ایجاد جمعیتهای فعال در جهت احقاق حقوق بکنیم می توانیم آینده درخشانی در جهان داشته باشیم وگرنه دنیا خیلی محدود و تنگ است برای ضعیفها جایی نیست.
    طبیعت حکم میکند که ضعیف پایمال شود. شیر درنده تا زمانی که قدرت دارد سلطان است و وقتی پیر و ضعیف شد باید جای خود را به جوانتر و قویتر بدهد.
    پس ما باید به فکر ایجاد قدرت که مساویست با علم و ثروت بکنیم.
    یادمان باشد وقتی مردم در سال ۱۳۸۵ به کاریکاتور روزنامه دولتی اعتراض کردند نتیجه جز کشته شدن و زندان و پرونده سازی چیز دیگری نشد.
    برای رسیدن به هدف باید زیرک بود و عالم و ثروتمند. نیازی نیست مانند گوسفند به بیرون بریزیم تا قربانی شویم.
    باید گام به گام با درایت حرکت کرد.
    یاشاسین تورک دیلیمیز.

    19
    31
  7. یک ایرانی غیر آریائی

    جالبه وقتی از ضد ترک ها در مورد منابعشان در خصوص ادعی ترک نبودن مردم آذربایجان می پرسیم اراجیف چنین افرادی رو بعنوان رفرنس معرفی می کنند :))

    12
    21
  8. به نظر من ، این اطلاع رسانی ها خیلی مفیده ، با بیداری مردم تورک و برابری خواهی انها ، و نیز با آشکار شدن و اطلاع رسانی درباره مفاخر و تاریخ و ادبیات و فرهنگ غنی مردم تورک ایران ، این نژادپرستان بی ارزش بزرگترین شکنجه را خواهند دیدو البته جایگاه واقعیشون بین مردم مشخص تر و واقعبینانه تر میشه
    من خودم متنفر شدم از این نژاد پرست

    2
    3
  9. اخه مرد مومن مولانا و نظامی و….. کجا ترک بودن؟ این اقا اگه نگرش منفی به ترکان داشته کارش اشتباه بوده و محکومه ولی یه ترک حاضر نیست از تمامیت خواهی خودش کوتاه بیاد و در چارچوب این تمامیت خواهی به دامن اوهامی همچون ترک پنداری سومریان و ماساکت و…. روی اورده است.

    3
    1

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *