خانه / آخرین اخبار / دست‌های پنهان انگلیس در لقب ذوالقرنین کوروش
‌ برگی از تاریخ باستان (6)؛

دست‌های پنهان انگلیس در لقب ذوالقرنین کوروش

پذیرش تلویحی نظریه کوروش بودن ذوالقرنین از سوی علامه طباطبایی، بر اساس آن اطلاعات و یا ویژگی هایی است که سر سید احمد خان و ابوالکلام آزاد، عمدا و یا سهوا، به دروغ و یا اشتباه، به کوروش نسبت می دهند.

به گزارش یول‌پرس، در قرآن و در سوره مبارکه کهف، آیات ۸۳ تا ۹۸ در مورد فرمانروایی به نام ذوالقرنین است که در انطباق او با فرمانروایان دنیا، نظریات گوناگونی از سوی مفسرین و دیگر نظریه پردازان مطرح شده است. شخصیت مثبت ذوالقرنین چه به لحاظ فکری و عقیدتی، و چه به لحاظ قدرت سیاسی و نظامی، و چه بلحاظ توانایی های علمی و مهندسی، باعث شده تا هر کسی بنا به علائق شخصی یا ملی، سعی کند ویژگی های او را با یکی از فرمانروایان ملی و یا مورد علاقه خود منطبق نماید. به همین دلیل یکی از موضوعات مهم مفسرین در تفسیر این آیات، بررسی صحت و سقم نظریات ارائه شده در خصوص انطباق ویژگیهای ذوالقرنین با شخصیت های مورد نظر تاریخی است.

شاید یکی از مفسرینی که به نحوی تقریباً کامل به موضوع “ذوالقرنین در تاریخ” پرداخته، مرحوم علامه طباطبایی در المیزان باشد. ایشان ذیل آیات مذکور در بخش “گفتار پیرامون داستان ذوالقرنین” (۱) بعد از ذکر حدود هشت مورد از نظریات مفسرین در این خصوص و تردید معقول در صحت آنها، آخرین نظریه را به کوروش اختصاص داده است. علامه بعد از ذکر استدلالات ابوالکلام آزاد یکی از مدعیان این نظریه، می فرماید: “هر چند بعضی اطرافش خالی از اعتراضاتی نیست، لکن از هر گفتار دیگری انطباقش با آیات قرآنی روشن تر و قابل قبول تر است.” (۲) و بدین ترتیب تلویحاً بر صحت این نظریه و ذوالقرنین بودن کوروش مهر تأیید می گذارند. از این به بعد حتی کسانی که مخالف مبانی دینی بوده و هستند، با استناد به همین تأیید تلویحی، با افتخار تمام کوروش را همان ذوالقرنین دانسته و در باب آن قلمفرسایی کرده و می کنند.

اما واقعیت این است که نظریه ذوالقرنین بودن کوروش دارای اشکالات اساسی است که فارغ ازعلائق و تعصبات ایرانی و ملی گرایانه، باید پاسخهای منطقی برای آن یافت و در غیر این صورت باید منکر صحت چنین فرضیه ای شد.

هر آنچه در خصوص کوروش و نسبت او با ذوالقرنین در المیزان آمده، هیچکدام مربوط به علامه نیست و تماماً نقل قولهای دیگران و به ویژه سر سید احمد خان و ابوالکلام آزاد است. بنابراین در مورد خصوصیات ذوالقرنین به المیزان استناد می شود و تمامی آنها صحیح قلمداد می گردند، اما در مورد کوروش، هر چند آنها نیز از المیزان نقل و نقد می شوند، ولی نقد اصلی متوجه تئوریسین های این نظریه است و نه علامه.

المیزان، مبدع این نظریه را سید احمد خان هندی نام می برد. اما سید احمد خان کیست؟ او یک مسلمان هندی است که به دلیل خدماتش به دولت انگلیس، به دریافت لقب اشرافی “سِر” و “مقرری مادام العمر” مفتخر می گردد! او از نخستین کسانی است که اسلام التقاطی با اومانیسم و مبانی غربی را ابداع کرد. مرحوم بازرگان در کتاب “آزادی هند” علیرغم ارادتی که به سید احمد خان و مبانی التقاطی او اظهار می دارد، معهذا به نقل از کتاب زندگی نهرو می نویسد:

“ناسیونالیسم هندوان … مورد خوش آیند دولت بریتانیا نبود به همین جهت بریتانیا تصمیم گرفت که برای رقابت با هندوها، بیشتر به مسلمانان بپردازد و سعی کند حتی المقدور آنها را از تمایلات ملی که در هند رشد می یافت، دور نگاه دارد. در آن موقع فقدان معلومات انگلیسی در میان مسلمانان مانع بزرگی برای جلو آمدن ایشان بود… انگلیسی ها با حوصله زیاد به پرورش مسلمانان کمک کردند تا در آینده بتوانند از نیروی آنها استفاده کنند و آنها را به نفع مقاصد استعماری خود بکار برند. در این جریان فعالیت های “سر سید احمد خان” که شخصیت ممتاز مسلمانان بود، به ایشان کمک بسیار کرد “.(۳)

“سر سید احمد خان… در دوران انقلاب ملی هند در سال ۱۸۵۷ و قیام بر ضد انگلیسی ها، با عناصر ملی همراهی نداشت و به انگلیس خدماتی هم انجام داد و به این جهت نشانهای متعدد افتخار و یک مقرری مادام العمر به او هدیه دادند. لقب “سِر” نیز که به اسم او افزوده شده است، لقبی اشرافی انگلیسی است که به پاس خدماتش از طرف پادشاه انگلستان به او اعطا شده است “.(۴)

” سید احمد خان… در سال ۱۸۶۹ که از انگلستان دیدن کرد، نامه هایی به هند می‌فرستاد. در یکی از این نامه های خود می‌نویسد: “نتیجه تمام مشاهدات من آن است که هرچند از وضع انگلیسی ها در هند و از اینکه نسبت به هندیان با بی تربیتی و خشونت رفتار می کنند و آنها را به صورت حیوانات و موجودات پست می نگرند خوشم نمی آید… [اما] باید اعتراف کنم که آنها در عقاید خودشان نسبت به ما زیاد هم اشتباه نمی‌کنند! بدون آنکه بخواهم انگلیسی‌ها را ستایش کرده باشم، با “کمال صداقت”! می‌توانم بگویم که اگر مردم هند را از بالا تا پایین چه بازرگان و چه دکاندار کوچک، چه درس خوانده و با سواد و چه بی سواد، با انگلیسی‌ها مقایسه کنیم، از نظر تربیت و طرز زندگی و “درستی و صداقت”!! چنان تضادی با هم دارند که انگار حیوان کثیفی در مقابل انسانی شایسته و زیبا قرار گرفته باشد! انگلیسی‌ها حق دارند که ما را در هند موجودات ابله و وحشی می شمارند!!… خداوند قادر مطلق تمام شایستگی های روحی و دنیایی را که باید در یک انسان وجود داشته باشد، به اروپا و مخصوصاً به انگلستان اعطا فرموده است “!!.(۵)

 

اما فارغ از سوابق مشعشع و نظریات تهوع آور سید احمد خان در مورد استعمارگران و هموطنانش، دیدگاه های التقاطی او در مورد اسلام نیز نه تنها از سوی هوادارنش کتمان نمی گردد، بلکه اتفاقاً و در کمال شگفتی آنرا “اسلام ناب” نیز ذکر می کنند!:

“سید احمد خان دریافته بود که عقب ماندگی بطور مستقیم از عقاید خرافی، طرد عقل، و در نتیجه پیروی کورکورانه از سنت ناشی شده است. از این رو به تلاش افتاد تفسیر جدیدی از کلام اسلامی ارائه دهد که با ایده های “اومانیستی” (!) و علمی غرب بعد از رنسانس، سازگار باشد و “اسلام ناب” را از اصول جزمی و متحجر بیرون بکشد “(!).(۶)

“دفاع پرشور سید احمد خان و سید امیر علی از علم و فلسفه با آزاد اندیشی عمومی در مسائل مهم اجتماعی همراه بود؛ آنان چند زنی و حساسیت به ازاله بکارت را ناسازگار با عصر مدرن می دانستند و جهاد را جنگ فکری تعبیر می کردند… قطع دست سارق یا سنگسار کردن به خاطر زنا، فقط برای جوامع قبیله ای فاقد زندان مناسب بوده است و بر این باور بودند که قرآن به زبانی که قابل فهم برای توده های بادیه نشین باشد، به نگارش درآمده است. از این جهت مثلاً حوری های بهشتی را خلائقی با خاستگاه زرتشتی می دانستند (!) و در مقابل برای جهنم و عذاب شدید آن اصالت تلمودی قائل بودند “.(۷)

اکنون این پرسش مطرح می شود که تئوری فردی با این سابقه وابستگی به دشمنان اسلام و ایران، و معتقد به اسلام التقاطی و لیبرالیستی، و مخالفت صریح نظریاتش در مورد کوروش بودن ذوالقرنین، حتی با اطلاعات تاریخی خود این انگلیسی ها، چگونه می تواند بدون حب و بغض و ناشی از یک مأموریت علمی بیان نشده باشد؟ الله اعلم. با این وجود المیزان در پایان این بخش مینویسد: “این بود خلاصه ای از کلام ابوالکلام که هر چند بعضی اطرافش خالی از اعتراضاتی نیست، لکن از هر گفتار دیگری انطباقش با آیات قرآنی روشن تر و قابل قبول تر است “.(۸)

اما حقیقت این است که پذیرش تلویحی نظریه کوروش بودن ذوالقرنین از سوی حضرت علامه، بر اساس آن اطلاعات و یا ویژگی هایی است که سر سید احمد خان و ابوالکلام آزاد، عمداً و یا سهواً، به دروغ و یا اشتباه، به کوروش نسبت می دهند نه بر مبنای اطلاعات خود ایشان. در واقع علامه در خصوص خود کوروش، شخصاً تحقیق مستقلی ندارند تا به نظریه مذکور منتج شده باشد، بلکه صرفاً گزارش این دو نفر را نقل می نمایند و بر اساس و با فرض صحت آن، که البته فرض بی موردی بوده، می فرمایند انطباقش با قرآن روشن تر است. در حالی که ملاحظه شد که فارغ از وابستگی سید احمد خان، اصولاً اطلاعات تاریخی آنها کاملاً اشتباه است و کوروش نمی تواند ذوالقرنین بوده باشد.

در متن اصلی المیزان آمده است : « و قیل ان ذالقرنین هو کورش احد ملوک الفرس الهخامنشیین و هو الذی اسس الامبراطوریه الایرانیه و جمع بین مملکتی الفارس و ماد … ذکره بعض من قارب عصرنا ثم بذل الجهد فی ایضاحه و تقریبه بعض محققی الهند فی هذا الاواخر بیان ذلک اجمالا ان الذی …»

با توجه به متن عربی، علامه طباطبایی از اعتقاد گروه کوچکی به ذوالقرنین بودن کوروش با استناد به یک فرد هندی اشاره کرده است و  با رجوع به تفسیرالمیزان معلوم می‌گردد که علامه طباطبایی اصلا قبول ندارد که جناب ذوالقرنین ؛ کورش است بلکه برعکس آن را یک قول بی سند جعلی و ابداعی یک مورخ معاصر هندی می داند که سندیت و علمیت ندارد.

منابع:

۱- ترجمه تفسیر المیزان. جلد ۲۶. چاپ سوم. کانون انتشارات محمدی. تهران. ۱۳۶۳. ص ۲۸۵.

۲- همان. ص ۳۱۱.

۳- آزادی هند. مهندس مهدی بازرگان. نشر امید. تهران. اوائل دهه پنجاه. ص ۵۶.

۴- همان. ص ۵۶.

۵- همان. ص ۵۸.

۶- اسلام و علم. پرویز هودبوی. موسسه تحقیقات و توسعه علوم انسانی. تهران .۱۳۸۴. ص ۱۳۵.

۷- همان. ص ۱۴۰.

۸- جلد ۲۶ المیزان. ص ۳۱۱.

 

تلخیص از مقاله «کوروشِ ذوالقرنین: واقعیت یا آرزو؟!» نوشته همایون ثقفی – مشرق‌نیوز

۲۱ دیدگاه‌ها

  1. فاشیسم در هر شکلش باید نابود شود چه فارس و ترک و کرد و عرب و… فقط ایرانی بودن و اتحاد ایرانی راه حل است

    17
    17
  2. 😂😂😂 تفسیر المیزان رو هم جعل کردید . آفرین

    23
    19
  3. فکر کنم این لقب مخصوص چنگیز مغول بوده که ایرانی ها آنرا از شما دزدیدند اینقدر میسوزید

    هر وقت یول پرس از جایی تحت فشار و سوزش قرار میگیره بند میکنه به کوروش و هویت ایرانیان

    یک مقبره ای در خاک ایران هست شما ترکها از کیلومترها آنطرف تر چشم دیدنش را ندارید آنوقت ما نژاد پرستیم شما اخلاق مدار خخخخخ

    28
    26
    • دوستدار نظامی گنجوی

      اکثریت آثار دوره اسلامی ذوالقرنین را اسکندر می دانند که هخامنشیان را برانداخت. حکیم نظامی گنجوی نیز ذوالقرنین بودن اسکندر را تایید کرده است. یادمان نرود علامه طباطبایی دیدارهای مرتب و دوره ای با هانری کوربن فرانسوی داشته است و امکان دارد تحت تاثیر القای فکری او کوروش را ذوالقرنین معرفی کرده است.

      از اشعار شرف نامه نظامی گنجوی (رای زدن دارا با بزرگان ایران) که بیانگر فساد و ظلم دستگاه حکومتی هخامنشیان می باشد (این امر باعث روی آوردن مردم به اسکندر و خوشحالی از خبر حمله او شده است):
      گزارنده‌تر پیری از موبدان – – – گزارش چنین کرد با بخردان
      که چون شاه روم آمد آراسته – – – همش تیغ در دست و هم خواسته
      خبر گرم شد در همه مرز و بوم – – – که آمد برون اژدهائی ز روم
      به پرخاش دارا سر افراخته – – – همه آلت داوری ساخته
      جهان را بدین مژده نوروز بود – – – که بیداد دارا جهانسوز بود
      ازو بوم و کشور به یکبارگی – – – ستوه آمدند از ستمکارگی
      ز دارا پرستی منش خاسته – – – به مهر سکندر بیاراسته

      16
      16
      • طبق همه کتب تاریخی خود یونانی ها هم ، اسکندر همجنس گرا بوده و به خداهای فراوان یونانی معتقد بوده و ظاهرا در اثر مستی مدام مرده . یعنی قرآن که کلام خداونده همچین شخصی رو ذوالقرنین میدونه ؟

        15
        10
        • دوستدار نظامی گنجوی

          برای این قسمت «طبق همه کتب تاریخی خود یونانی ها» منبع بیاورید. من به تاریخ علاقه مندم و مطالعاتم بد نیست. ولی همه اتهامات به اسکندر در حد حدس و گمان است که در صد سال اخیر کشف شده است. دلیل اصلی هم ساقط شدن حکومت دست نشانده اسباط اخراج شده بنی اسرائیل (که مردوخ پرست بودند) یعنی حکومت هخامنشیان به دست اسکندر مقدونی است. اکثر کتابهای یونانی در زمان عباسیان به عربی ترجمه شده اند ولی چرا در آنها هیچ یک از ادعاهای شما نیامده است؟ اینها ابهاماتی است که می توانید پاسخ دهید.

          ذکر این نکته لازم است که من ادعا نکردم که ذوالقرنین اسکندر است بلکه نظر نظامی را گفتم. اصولا کسانی که دنبال تطبیق دادن ذوالقرنین با یک شخصیت خاص هستند، دنبال افتخارات قومی یا اغراض سیاسی اجتماعی هستند و راهشان راه ظلالت و گمراهی است. چه این فرد کوروش باشد چه اسکندر. باید ببینیم غرض نظامی از این کار چه بوده است!!!

          تطبیق اسکندر با ذوالقرنین توسط نظامی اطلاعات بسیار مهمی به ما می دهد. این تطبیق دادن بیانگر نفرت خرد جمعی و حافظه ملی ایرانیان از حکومت هخامنشیان است که خودش را به این شکل در اشعار نظامی نشان داده است. دقت کنید با احتمال سقوط حکومت هخامنشیان «جهان را بدین مژده نوروز بود». این مربوط به زمانی است که هنوز هخامنشیان از خاورمیانه اخراج نشده اند و فقط کسی برای اینکار شروع به حرکت کرده است. احتمال پیروزی اسکندر بر هخامنشیان باعث این شور و شعف در مردم خاورمیانه شده است. ببینید وقتی اسکندر و نیروهایش هخامنشیان را به استپهای شمال دریای سیاه برگرداندند چه قدر مردم خوشحال شده اند.

          9
          8
          • بیز اوز اولی ددلریمیزدن ائشیدمیشیق کی
            “ایسکندرین ذوالقدرین بوینوزی وار بوینوزی”
            اینرا آنقدر واضح شنیده ایم کی داستانهای متعددی برای آن وجود داردو

            1
            1
      • جالبه که کتاب شاهنامه رو سراسر جعل و دروغ میدونید ولی حرف نظامی رو سند . در حالیکه هر دو فقط شاعر بودن و داستان تعریف کردن و البته فردوسی گفته به کاب زیادی هم از ایران باستان دسترسی داشته . درباره اسکندر هم امثال پلوتارک و دیودور درباره شرابخواری اسکندر و مرگش گفتن و ناراحتی زیاد اسکندر از مرگ معشوقش که فکر کنم همستیفوس نام داشته . البته چون همجنس بازی برای یونانی ها عادی بوده خیلی راحت از روابط عاشقانه اسکندر و معشوقش حرف زدن . پلوتارک از کشتن خیلی از اعضای خانواده اسکندر توسط خودش هم حرف زده . دوست عزیز ، برای بحث تاریخی به کتب تاریخی یا آثار باستانی مراجعه میکنن نه کتب شعر .

        9
        5
        • دوستدار نظامی گنجوی

          در مورد اسکندر باز تکرار می کنم اسکندر تحقیر می شود به همان علت که خشایارشاه تحقیر می شود. می دانید که خشایارشاه به بابل حمله کرده و بت مردوخ را خراب کرده است. به همین علت فیلم ساخته اند و تحقیرش کرده اند. اسکندر هم چون حکومت هخامنشیان را ساقط کرد که حامی بنی اسرائیل و مردوخ بود برای همین مورد اتهام و تمسخر قرار می گیرد. دقت کنید که بعد از کشته شدن خشایارشا و به حکومت رسیدن اردشیر اول، دوباره بنی اسرائیل به نفوذ سابق خود در دربار هخامنشیان رسیدند که در دوره خشایارشاه متزلزل شده بود. «یهودیان در زمان اردشیر یکم» کلید واژه مناسبی برای جستجو در منابع برای شماست.

          یادم نمی آید در مورد شاهنامه اظهار نظر کرده باشم. شعر تاریخ نیست و کسی این ادعا را نکرده است ولی آیینه حافظه تاریخی یک ملت است. فرض کنیم اسکندر کسی باشد که شما می گویید. یعنی هخامنشیان از یک مشروب خوار زناکار همجنسباز قاتل ظالمتر بودند و بلایی سر مردم خاورمیانه آورده بودند که با شنیده شدن خبر حمله یک مشروبخوار زناکار همجنسباز قاتل «جهان را بدین مژده نوروز بود» و به این فرد به اشتباه لقب ذوالقرنین داده اند. کاش همه مثل شما فکر می کردند. بنظر من این حرفهای شما نسبت به هخامنشیان یک قدم مثبت است برای دور شدن از باستان پرستی قوم گرایانه و چشم بسته که تمامیت ارضی کشور ایران را تهدید می کند.

          6
          6
          • شما ه مدعی تاریخ دوستی هستید بصورت مستند بعرض رساندند دوستمون که ایشون بنقل تاریخ نگاری های یونانی همجنس باز و شراب خواره بودند !!!
            شما هم در جایی فرمودید موارد منفی در مورد اسکندر مربوط به ۱۰۰ سال اخیر میشه !
            چرا هربار برای فرار از حقیقت خودتون رو تا این حد پایین میارید که شخصا حس کنم سعی در دروغگویی دارید ؟
            لقب ذوالقرنین یقینا منتسب به اسکندر نیست بفرض بودن (فرض محال) هم اسکندر ترک نیست
            پس اینهمه شور و شعف ناشی از مغلطه های نگارنده فوق دقیقا از کجا نشات میگیره ؟

          • دوستدار نظامی گنجوی

            مشکل شما این است که فکر می کنید نگارنده این سطور دارای تفکر قوم گرایی است. از دید شخص من نیازی به این نیست که کسی را با ذوالقرنین تطبیق دهیم و کاری بیهوده و اشتباه است. اسکندر احتمالا ذوالقرنین نیست ولی نویسندگان قرون گذشته فکر می کنند ذوالقرنین است. حال تقصیر من چیست؟ کار من نقد است. نقد نظر کسانی که کوروش را ذوالقرنین معرفی می کنند. شور و شعفی هم ندارم. اگر امروز کسانی که کوروش را به عرش رسانده اند نقد نکنیم، با افکار خودبینانه و خود بزرگ پندارانه خود ایران زمین را به ورطه نابودی خواهند کشاند.

      • شما میگید شعر آینه حافظه بشره .چجوری از بین تمام اشعار متضادی که وجود دارن میشه نتیجه گیری کرد که کدوم اشعار بیشتر واقعیت رو نمایندگی میکنن ؟ در ضمن اگر اشعار نظامی رو درباره اسکندر بخونید میبینید اصلا ربطی به اسکندر تاریخی نداره . اسکندر رو حاصل ازدواج با دختری ایرانی میدونه . کلی از جنگهای اسکندر به روسها گفته که اصلا تو دوران اسکندر وجود نداشتن و … در واقع یه قهرمان خیالی خلق کرده . درباره یهود و هخامنشیان هم ، اصلا تو کتب تاریخی اسمی از یهود ونفوذش تو دربار هخامنشی نیست . فقط خود یهود برای بزرگ نشون دادن خودشون این روایات رو جعل کردن . کتابهای استرابون و پلوتارک رو بخونید تا ببینید تو تمام دورانی که یونانی ها تو ایران بودن در حال جنگ با مردم ایران بودند تا بدست اشکانیان از ایران بیرون شدن . و این خلاف اون بیت از نظامیه که میگه مردم از اومدن اسکندر خوشحال بودن

        1
        2
        • دوستدار نظامی گنجوی

          حافظ شیرازی (در مدح شاه شیخ ابو اسحاق):
          سکندری که مقیم حریم او چون خضر
          ز فیض خاک درش عمر جاودان گیرد

          مولوی:
          مطلع شمس آی گر اسکندری
          بعد از آن هرجا روی نیکو فری

          بوستان سعدی:
          سکندر به دیوار رویین و سنگ
          بکرد از جهان راه یأجوج تنگ

          عطار نیشابوری:
          چون بمرد اسکندر اندر راه دین
          ارسطاطالیس گفت ای شاه دین

          سنایی:
          پیشه یاجوج هوا سد سکندروار باش
          ور جنان جویی غلو اندر جهانبانی مکن

          وحشی (در ستایش شاه تهماسب):
          هزار شکر که بر مسند جهانبانی
          نشست باز به دولت سکندر ثانی

          ناصر خسرو:
          ز یاجوج و ماجوج مان باک نیست
          که ما بر سر سد اسکندریم

          فرخی سیستانی (در مدح سلطان محمود غزنوی):
          گر اسکندر چنو بودی به ملک و لشکر و بازو
          نگشتی عاصی اندر امر او دارای بن دارا

          خاقانی:
          یاجوج ظلم بینم والا سداد رایش
          از بهر سد انصاف اسکندری ندارم

          انوری (دارا مثل ضحاک و اسکندر مثل فریدون):
          ازو دشمن چو دارا از سکندر
          ازو حاسد چو ضحاک از فریدون

          هاتف اصفهانی:
          زهی پیش یاجوج شهوت کشیده
          دل پاکت از زهد سد سکندر

          این اشعار نشان دهنده این است که حافظه تاریخی ایرانیان (صحیح یا غلط کاری ندارم) ذوالقرنین را اسکندر می دانستند و نگاه مثبتی به شخصیت اسکندر داشتند. در حالی که دارا شخصیتی منفور بین ایرانیان بود که اسکندر او را شکست داده است.

          4
          2
  4. اللرینیز آغرماسین.

    یاخجی سوزلر یازمیشدیز.

    17
    14
  5. بسم الله الرحمن الرحیم
    امام زمان (عج) می فرمایند :
    برای زود فرارسیدن فرج (و ظهور ما) زیاد دعا کنید، که آن همان فرج و گشایش شماست
    (کمال‌الدین للصدوق، ج ۲، ص ۴۸۵)
    اولا اتحاد ایرانی تنها راه حل نیست این از نظر شما تنها راه حل است !
    پیامبر اسلام(ص) در حدیث ثقلین فرمودند :
    من در میان شما دو امانت نفیس و گرانبها می‌گذارم یکی کتاب خدا قرآن و دیگری عترتم اهل بیت را
    تا وقتی که از این دو تمسک جویید، هرگز گمراه نخواهید شد
    و این دو یادگار من هیچ‌گاه از هم جدا نمی‌شوند تا کنار حوض کوثر بر من وارد شوند
    پس اگر قرار بر اتحاد باشد طبق فرموده پیامبر(ص) باید بر اساس حدیث ثقلین باشد !
    جدیدا برای پان آریایی ها خیلی مهم شده که بگن ذوالقرنین همان کورش است
    بر فرض که کورش همان ذوالقرنین باشد و فردا سایت یول پرس بنویسه ذوالقرنین
    صد در صد همان کورش است
    آیا شما پان آریایی ها حاضرید از فردا با دیگر اقوام بر اساس قرآن و اسلام برخورد کنید؟
    آیا حاضرید حق آموزش ما به زبان مادری را به رسمیت بشناسید و آن را اجرا کنید؟
    آیا حاضرید به دیگر زبانها غیر از زبان فارسی احترام بگذارید همانطور
    که الله متعال در کتاب قرآن کریم آیه ۲۲ سور الروم می فرماید :

    وَمِنْ آیَاتِهِ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافُ أَلْسِنَتِکُمْ وَأَلْوَانِکُمْ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِّلْعَالِمِینَ

    و از نشانه‏ هاى او آفرینش آسمانها و زمین و اختلاف زبانهاى شما و رنگهاى شماست
    قطعا در این براى دانشوران نشانه ‏هایى است
    دغدغه شما پان آریایی ها دغدغه اسلام و قرآن نیست
    که اگر دغدغه شما اسلام بود به اندازه ای که به کورش اهمیت میدهید
    به صحابی بزرگ پیامبر اسلام(ص) جناب سلمان فارسی اهمیت میدادید
    که مورد تایید و احترام پیامبر اسلام(ص) و اهل بیت (ع) می باشند
    و سعی میکردید بر طریقت ایشان باشید
    دغدغه شما فقط در بوق و کرنا کردن اسم کورش هست!
    والسلام علی من اتبع الهدی

    4
    4
  6. من نمیدانم این ایرانی و…متن را کامل که یک در هزار هم احتمال نمیدم بخوانند حداقل جسته گریخته میخوانند و به نقد و جواب روی میآورند یا فقط از روی حب و بغض بلغور میکنند؟ ! ! !
    حالا متن از همفکران و بنوعی هم مرامان بنده می باشد باور بفرمایید سه بار خواندم تا اگر مشکلی داشت با دفاع الکی از روی تعصبات کور خود و همرایان خود را حقیر بکنم چه برسد به اینکه مطلب از مخالفان ما باشد که بیشتر باید بخوانم و اساسی ایرادات را هم از خود متن هم از حاشیه برایش پیدا بکنم
    حال ایرانی متمدن که بزعم خودش جواب دندان شکن داده بفرماید با کدام استدلال چنان محکم می گوید اینجاتفسیر المیزان جعل شده است؟ !!!
    المیزان جدیدی وارد بازار کرده اند؟ در کجای متن و مطلب کدام قسمت تفسیر المیزان را با جعل و تحریف آورده اند بفرمایید ما هم روشن شویم من از یول پرس عاجزانه تقاضا دارم اگر جوابی فرستاند درج شود

    5
    7
    • علامه به صراحت گفتن که نسبت دادن ذوالقرنین به کوروش نزدیکترین چیز به واقعیته چون طبق قرآن ذوالقرنین موحد بوده و صلح برقرار کرده ولی ایشون تاریخدان نبودن که بشه به اصل واقعیت واقف باشن . هیچ جایی تو تاریخ از کافر بودن یا شرابخوار بودن کوروش صحبت نشده . کوروش پیرو آیین زرتشتت بوده و معتقد به خدای یگانه ولی به آیین و اعتقاد بقیه مردم هم احترام میزاشته ولی اسکندر طبق روایت دوران خودش به خدای یگانه معتقد نبوده و شرابخوار بوده . از همین روایات ساده علامه یه نتیجه گیری احتمالی کردن نه قطعی . ولی اینکه تو انتهای این متن نوشته علامه اصلا این موضوع رو قبول نداشته و اعتقاد نداشته کوروش همان ذوالقرنینه فقط برداشت شخصی و مغرضانه نویسنده مقاله اس . چون هیچ جمله ای به این شکل تو المیزان یا صحبتای علامه نیست . پس این میشه جعل المیزان

      4
      4
  7. بسم الله الرحمن الرحیم
    امام زمان (عج) می فرمایند :
    برای زود فرارسیدن فرج (و ظهور ما) زیاد دعا کنید، که آن همان فرج و گشایش شماست
    (کمال‌الدین للصدوق، ج ۲، ص ۴۸۵)
    نوشته زیر متعلق به سایت راه راستی و مربوط به مطلبی تحت عنوان
    ” دغل کاری در ترجمه ی منشو کورش است ”

    به آدرس :http://www.raherasti.ir/3586/%D8%AF%D8%BA%D9%84-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87-%DB%8C-%D9%85%D9%86%D8%B4%D9%88%D8%B1-%DA%A9%D9%88%D8%B1%D8%B4/

    دکتر عبدالمجید ارفعی تنها متخصص زبان های اکدی و ایلامی در ایران است
    و نخستین شخصی است که استوانه گلی منتسب به کوروش را از زبان بابلی به فارسی ترجمه نموده است.
    در ترجمه دکتر ارفعی بسیاری از جعلیات و موارد نادرستی که برخی باستان گرایان تحت عنوان منشور کوروش منتشر می کنند، وجود ندارد و ثابت می کند مفاهیمی «نظیر آزادی ادیان»، «نسخ برده داری»، «آزادی بیان و انتقاد از حاکم» و ده ها مورد دیگر در منشور کوروش اشاره نشده و حتی نام اهورامزدا هم در آن وجود ندارد بلکه در آن کوروش از بت هایی به نام «مردوک» و «بعل» و «نبو» ستایش کرده و حتی اعتراف به پرستش آنها کرده است! همچنین کوروش اشاره کرده است که مردم در هنگام آوردن باج و خراج، پای او را می بوسیدند!
    مشاهده ترجمه دکتر عبدالمجید ارفعی از منشور کوروش:
    http://www.iranboom.ir/nam-avaran/koroshe-bozorg/1476-manshor-korosh-bozorg.html

    3
    2
  8. ایرانی
    کجای تاریخ مستندی از یکتا پرستی یا حتی زرتشتی بودن کوروش هست؟ !!!
    همان استوانه یا منشورگلی حالا واقعی باشد و با ترجمه کوروش پرستان مردوک را خدای بزرگ میداند که پادشاه بابلش کرده و جای دیگر یهوه خدای یهودیان را می پرستد و…با مستندات تاریخی مورد تایید خود باستانگرایان پارسی میتوان نتیجه گیری کرد که کوروش اصلا یکتا پرست نبود و از روی مکاری و به مقتضای فریب هر ملت و قومی خدای و خدایان آنها را می پرستید و هیچ یکتاپرست واقعی چنین نمیشود
    کوروش اگر زرتشتی بود چرا به سبک و سیاق و آئین زرتشتی در دخمه قرار داده نشده و دفن گردیده و مقبره دارد؟
    کلی مستندات تاریخی از جنایات کوروش هست که بعضی از مورخان فارس شرم میکنند و پارسی بودن وی و هخامنشیان را رد می کنند
    نابودی تمدن ماد توسط کوروش.«گرایش مردم ماد نسبت به کورش خصمانه بود» (ص ۲۴۱). او هگمتانه را غارت کرد و برخی از مادها را به بردگی گرفت».. با اینکه مادها دستکم دو بار در زمان داریوش بزرگ کوشیدند تا استقلال خود را از سلطه هخامنشیان باز یابند، اما در هر دوبار با سرکوب خشونت‌بار داریوش مواجه شدند و۳۸۰۰۰ نفر از آنان قتل‌عام گردیدند.

    منبع:( گرشویچ، ایلیا، تاریخ ایران دوره ماد- از مجموعه تاریخ کمبریج، ترجمه بهرام شالگونی، تهران، انتشارات جامی، ۱۳۸۷، صفحه ۲۳۸ تا ۲۴۱)
    و دهها مستند از توحش غارتگری و جنایات کوروش و نیز ازدواج با محارم منجمله خاله خود و…
    چگونه نمونه خوب مورد تایید قرآن شده؟ !!!
    من فکر میکنم ایرانی فارس نباشی چون هنوز با تشریح معنای جعل را حالی نشده ای شجاعت بیان قومیت خودت را داشته باش چون پشت عنوان کلی ایرانی مخفی شدن کم از جعل نیست

  9. کسی که کمترین آشنایی با کتب عربی حوزه دارد میداند” قیل” یعنی گفته شده در جایی بکار میرود که مولف کتاب این نظر را قبول ندارد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *