خانه / آخرین اخبار / سیّد محمّد محیط طباطبایی و زبان تورکی
‌ تورک‌ستیزان ایران (8)

سیّد محمّد محیط طباطبایی و زبان تورکی

محيط طباطبایي با انتقاد از بکار بردن واژه «ترک» به جای «آذری» می‌گوید: شايسته نيست از چنين ريشه‌اي آريائي و ديرينه، امروز نامي نوساز براي زباني درآوريم كه در قرن پنجم هجري؛ يعني، هزار سال پس از تشكيل آتروپاتن يا آذربايجان نخستين بار به گوش مردم آذري گوي تبريز و اردبيل خورده است و تا هزاروپانصد سال بعد از آن هم هنوز نتوانسته بودند بر لهجة آذري مردم آذربايجان مستولي گردد.

یول‌پرس: در بخش هشتم قسمت ویژه «تورک‌ستیزان ایران» به برخی از تفکرات سیّد محمّد محیط طباطبایی می‌پردازیم.

مقدمه: تورک‌ستیزی با تولد و کودتای حکومت پهلوی، بصورت جدی در ایران آغاز شد و صاحب‌قلمان برای دریافت انعام از حکومت و نشان دادن دشمنی خود با تورک‌ها و زبان تورکی، تمام توان خود را بکار بستند تا سهم خود را در این پروژه منحوس ادا کنند که  امروز نیز تورک‌ستیزان با استناد به نوشته‌های آنان، تفکرات ناصحیح خود را به پیش می‌برند.

گروه رسانه‌ای یول با توجه به رسالت خود، قصد دارد بصورت ویژه، اقدام به شناساندن تفکرات و اندیشه‌های این اشخاص  در قالب بخشی به نام « تورک‌ستیزان ایران» برگرفته از کانال تلگرامی بیلدیرش با همت علی بابازاده؛ نماید.

سیّد محمّد محیط طباطبایی و زبان تورکی

دکتر سیّدمحمّد محیط طباطبایی (متولد: اردستان اصفهان، ۲۶ خرداد ۱۲۸۰ ـ  فوت: تهران، ۲۷ مرداد ۱۳۷۱ ) پژوهشگر ادبی، مورّخ، منتقد و ادیب نامدار معاصر ایران بود. او در موضوعات مختلف و متنوّعی قلمفرسایی و سخنرانی کرده است. از جمله مباحث و موضوعات مورد توجّه او زبان موهوم آذری و پیرایه بستن بر تز ابلهانۀ کسروی در این باب بوده است. جریان ملّی‌گرایی و ناسیونالیسم افراطی فارسی در سرتاسر حاکمیّت سلسله پهلوی با تمام توان بر راه خود در باره مسائل زبانی آذربایجان پایدار ماند و افراد و شخصیّت‌های مختلف که گاه‌ بزرگ و نامدار و موجّه هم بودند؛ در چهار چوب همان مباحث کلّی و آشنای مربوط به مسئله زبان آذربایجان به فعالیت قلمی خود ادامه دادند. از جمله شخصیّت‌هایی که در آخرین سال سلطنت محمدرضا پهلوی و در بحبوحه انقلاب اسلامی همچنان بر طبل این ناسیونالیسم منحط می‌کوبید سید محمّد محیط طباطبائی بود. طباطبائی قبل از این نیز با انتشار مقاله «زبان تبریزی» خطّ مشی خود را در این باره آشکار کرده بود و نشان داده بود که علی‌رغم دانش بسیار، تجربیّات فراوان و احاطه بر تاریخ ایران؛ حتّی در سر پیری نیز حاضر به دست برداشتن از رویّه غیرمنصفانه خود در رابطه با مسئله زبان آذربایجان نیست و همچنان آذربایجانی تورک برای او حکم بیگانه‌ای را دارند که باید برای احراز هوّیّت ایرانی زبان خود را به فارسی تغییر دهند و اگر رجوع به زبان آبا و اجدادی برایشان ممکن نیست همین فارسی تهرانی را  به عنوان بدل و جانشینی برای آن بپذیرند. از این رو در ادامۀ سخن نکاتی چند از نوشته های او در باب زبان آذری و موضع وی در قبال زبان تورکی درج خواهد شد.

«آذری یا آذربایجانی» عنوان مقاله ای است که محیط طباطبائی در سال ۱۳۵۷ در مجلّه گوهر انتشار می‌دهد و در آن می‌کوشد نسبت به استعمال آذری به جای تورکی آذربایجانی هشدار دهد و در ضمن آن نکات دیگری را نیز خاطر نشان می‌سازد.

نکته مهمّی که در مقاله آقای طباطبائی جلب توجّه می‌کند گفتگوی ایشان در باره آثار نثر و نظم باقیمانده از زبان ادّعایی آذری می‌باشد. در این بخش ایشان مطلب را به گونه‌ای مطرح کرده‌اند که اگر کسی نداند گمان می‌برد دیوان‌های قطور و کتب ضخیمی از نظم و نثر از این زبان ادّعایی بر جای مانده است. این آثار در وهله اوّل اندک هستند، در وهله دوم تناسب و سنخیّتی با هم ندارند و در وهله سوم در اصل انتساب آنها به آذری موهوم بین خود طوایف ملّی‌گرا اختلاف نظر وجود دارد. با این وجود آقای محیط طباطبائی با اطمینان از آثار باقیمانده از آذری صحبت می‌کند:

« هجوم غزها در سده پنجم هجری و ایلغار تاتارها در سده هفتم و مهاجرت ترکمانهای قزلباش در صده نهم، استمرار تداول وجود زبان آذری پهلوی بنیاد را در آذربایجان متوقّف یا محو نساخت و غالب آثار نظم و نثری که از زبان و لهجه‌های مختلف متداول در آذربایجان (اعم از تبریزی و اردبیلی و اهری) در دست داریم مربوط به همان دوران استیلاء و مهاجرت تاتارها و ترکمانهای قزلباش بدین ناحیه میباشد. » (زبان فارسی در آذربایجان ص ۴۱۴ )

نکته قابل توجّه دیگر در نوشته آقای طباطبائی آوردن ترکیب عجیب «قبیله ساختگی شاهسون» می‌باشد. «ساختگی» یعنی چه؟ شاه اسماعیل یک نیروی مقتدر و وفادار برای دفاع از ایرانی که این عالی‌جنابان این همه سنگش را به سینه می‌زنند؛ تشکیل داد و نامی هم برای آن برگزید. این نیروی متشکّل هم جانبازی‌های بسیاری برای دفاع از کشور حتّی در برابر هم‌زبانان خود انجام داد و نام نیکی از خود در تاریخ ایران بر جای گذارد. جناب طباطبائی نخستین ناسپاس نسبت به این مردان دلاور و فداکار نیست و ما نمونه‌های پرشمار دیگری از این ناشکری و قدرناشناسی نسبت شخص شاه اسماعیل و سلسله صفوی و غیرتمندان شاهسون و قزلباش در دست داریم. اگر این ناسپاسی از جانب دیگران به دلیل کم سوادی و کوری ناشی از تعصّب بی‌منطق محملی داشته باشد از کسی که خود را محیط تاریخ ایران می‌داند برازنده نیست:

« هجوم مکرّر عثمانیها به آذربایجان… دولت صفویّه را به استفاده بیشتر از وجود ترکان قزلباش روملو، شاملو، قاجار و تکلو و افشار در دفاع از این مرز و بوم وادار می‌کرد و قبیله ساختگی «شاهسون» که بعدها از ترکیب طوایف ترک و تاجیک شیعه تشکیل و مأمور دفاع آذربایجان در برابر عثمانیها گشت. » (زبان فارسی در آذربایجان، ج ۱، ص ۴۱۵)

نویسندگانی از این نوع برای تورک جهت دفاع از ایران هم شرط و شروط قائل می شوند و هیچ نمی‌گویند که اگر تورک و قزلباش و شاهسونی و شاه اسماعیلی نبود از هویّت جدید ایران بعد مغول هم خبری نبود. صفویّه بنیانی گذاردند که کمابیش هنوز هم دوام آورده است و یادگارهایی از خود به جا گذاشتند که هنوز حضراتی از نوع طباطبائی جز افتخار بدانها چیز دیگری ندارند. هر چه هم می‌کوشند از این و آن مابه‌ازائی، رقیبی، جانشینی بتراشند که صفویّه را کم اعتبار کنند؛ نمی‌توانند. یک روز کریم‌خان را مطرح می‌کنند و می‌بینند قابل مقایسه نیست؛ یک روز لطفعلی خان را به میدان می‌آورند و می‌بینند که نسیمی بوده و گذشته؛ یک روز علمای پناهنده و به نان و نوا رسیده جبل عامل را مطرح می‌کنند و شکوه صفوی همچنان پا برجا و در برابر دیدگان است و در نهایت می‌کوشند بعد از پانصد سال با قلم وکاغذ به نحوی موشی در دیگ اندازند و شریک آن شکوه شوند لذا می‌گویند شاه اسماعیل و اجدادش از بومیان آذربایجان بوده و آذری و فارس هستند و در میان قزلباشان تاجیک‌ها هم بودند، لیکن هیچکدام از این موش‌دوانی‌ها به جایی نرسیده و نان و آبی برای ایشان نشده است. باز می‌بینند در پانصد سال گذشته هر چه شکوه و اعتبار بوده از صفویّه بوده و بعد از صفویّه هم اگر کرّ و فرّی بوده از نادر بوده اگر بیمی در دل بیگانگان بوده و آغاز دوباره‌ای در پایان بوده از آقامحمّد خان بوده و اگر در تنگناها اخلاصی و تدبیری و پاک باختگی بوده از عبّاس میرزا بوده و اگر در روزگار کمی مدرن حرکتی و درخششی بوده از ستّار و باقر بوده و اگر ۲۹ بهمنی بوده از تبریز بوده و ایشان فقط پهلوان ادّعا و افسانه بوده‌اند. مشکل و درد دقیقاً همین جاست. نمی‌توانند سرشان را بلند کنند و به تاریخ نگاه کنند به ناچار سرشان را پایین می‌اندازند و غر و لند می‌کنند.

در مقاله جناب طباطبائی یک ترکیب ناآشنای دیگر نیز به چشم می‌خورد. «ترکی قزلباشی» نامی است که به نظر می‌رسد ایشان برای تورکی آذربایجانی برگزیده است تا از این طریق تفاوتی بین آن و تورکی عثمانی یا بعدها استانبولی قائل شده باشد البتّه نوع نگاه و تحلیل او از اساس غلط است و می کوشد به شیوه ای عامیانه تورکی آذربایجانی را زبان وارداتی با سابقه ای پنج قرنی نشان دهد:

« زبان رابط میان افراد و دسته های مختلف این ایل نوظهور همان ترکی قزلباشی شد که از پیش میان ترکمانان شیعه مهاجر از شام و آناطولی متداول و سپس در پیرامون رود ارس به‌تدریج معمول شده بود. » (همان ص ۴۱۵ )

آقای محیط طباطبائی هم به مانند دیگر ناسیونالیست های افراطی نسبت به کلمه آذری حسّاسیّت ویژه‌ای دارد و تحت هیچ عنوانی استفاده از کلمه «آذری» در معنی ت.رکی آذربایجانی ‌را برنمی‌تابد و معتقد است این نام بر همان زبان دیرین آذربایجان ختم است و بس. او معتقد است باید در خلوص نیّت کسانی که معنی تورکی آذربایجانی را بر این کلمه بار کرده اند تردید داشت و از استعمال آذری در این معنی خودداری کرد چرا که این کاربرد موجب فراموشی گویش قدیمی منشعب از پهلوی می شود. محیط طباطبائی در این باره قادر به پنهان کردن خشم خود نیست:

« سی و اندی سال پیش نویسنده جزوه‌ای یا جزوه‌هائی، به نام دایره‌المعارف شیعه در حرف الف از آن اثر، به نقل از ترجمه عربی دائره‌المعارف اسلام، آذری را بمعنی عاریه ای به کار برده بود و مرا ناگزیر ساخت که به رفع اشتباه از نویسنده و مترجم آن بپردازم. متأسّفانه از آن تاریخ بدین طرف تمایل عناصر و افرادی مختلف در خارج از اران و بردع و قراباغ قدیم یا جمهوری آذربایجان شوروی جدید و همچنین در کشورهای دیگر ترک‌زبان شرقی و غربی اصرار در انحصار استعمال نسبت آذری برای ترکی آذربایجانی از نظر لغوی و ادبی و فنّی برای زبانشناسان مشکلی پدید آورده و جا را بر وجود زبانی از ریشه پهلوی که دوبیتی‌های آذری را بر زبان شیخ صفیّ الدّین و عبداللّه جوهری و عبدالقادر گوینده مراغه ای و لطایف مردم تبریز را بر قلم انشاء ظریف روحی انارجانی می‌گذاشت در افق زبانشناسی چنان تنگ کرده است که کوشش شادروان سیّداحمد کسروی و پیروانش در طیّ چهل سال متوالی هنوز نتوانسته این شبهه و تشویش را حتّی از دست و زبان گویندگان و نویسندگان و دستگاه‌های ارتباطی مطبوعات داخلی کشور  بر طرف سازد . »   (همان صص ۴۱۷ ـ ۴۱۶)

طباطبایی حتّی نوک پیکان انتقاد خود را به سمت مجریان برنامه های رادیویی و تلویزیونی نیز نشانه می‌رود و از اینکه برخی از ایشان در برنامه های خود به جای تورکی آذربایجانی کلمه آذری به کار می‌برند؛ اظهار گله و شکایت می‌کند:

« شومن یا نمایشگزار سیمای تهران در روی صحنه عمل خود نباید نسبت به خواننده فارسی‌گوئی که احیاناً در آموختن و سرودن و به عمل آوردن تصنیف ترکی آذربایجانی مهارت فنّی نشان داده است با تعجّب به چشم و گوش او و سایر مردم بکشد که: شما بی‌آنکه زبان «آذری» بدانید این ترانه «آذری» را عالی ایراد کردید. » ( زبان فارسی در آذربایجان ج ۱،ص ۴۱۷ )

حقیقت آن است که مردم در کلیّات و قضاوت‌ها و انتخاب‌های کلّی که کار در اختیار خود ایشان باشد اشتباه نمی‌کنند. در این مورد بخصوص هم این نکته صادق است. به فرض محال اگر روزگاری زبانی‌ به نام آذری بوده و بعدها از میان رفته؛ مردم کلمه موجود را به زبان جدید جانشین اطلاق کرده‌اند و همان‌گونه استفاده کرده‌اند. اگر قرار بود مردم به دهان این و آن نگاه کنند قاعدتاً باید کلمه آذری را در معنی تورکی آذربایجانی به‌کار نمی‌بردند، زیرا در ایران تعداد کسانی که دعوت به عدم کاربرد این کلمه در معنی تورکی آذربایجانی می‌کردند بیشتر از کسانی بوده‌اند که دعوت به کاربرد آن در معنی تورکی آذربایجانی می کرده‌اند. مردم در مواردی این‌چنینی راه خود را می‌روند و خیلی به اندیشه‌های خاصّ این و آن که تا حدود زیادی هم آلوده به غلّ و غش می‌باشد توجّهی ندارند. فراموش نکنیم که زبان و تعبیرات و اصطلاحات و امثال را مردم می‌سازند و بزرگان تنها آنها را می‌خوانند و اگر شد بر آنها پیرایه‌ای می بندند.

البتّه در روزگار فعلی قضیّه برعکس شده و همفکران به روز شدۀ آقای محیط طباطبایی بر عدم استفاده از واژه های تورکی و تورکی آذربایجانی در ایران تأکید می ورزند و به جای آن واژۀ آذری را تجویز می کنند. جالب است که خود آنها در اینکه از کلمۀ آذری چه معنایی اراده کنند درمانده اند.

سیّدمحمّد محیط طباطبائی برای ور رفتن با کلمه «آذری» از در دیگری وارد می‌شود و همچنان رگه‌ای از عصبیّت و خشم در نوشته های وی نمایان است، تا آنجا که او را به نتیجه‌گیری و اظهار نظر نادرستی نیز سوق می‌دهد :

« شایسته نیست از چنین ریشه‌ای آریائی و دیرینه، امروز نامی نوساز برای زبانی درآوریم که در قرن پنجم هجری؛ یعنی، هزار سال پس از تشکیل آتروپاتن یا آذربایجان نخستین بار به گوش مردم آذری گوی تبریز و اردبیل خورده است و تا هزاروپانصد سال بعد از آن هم هنوز نتوانسته بودند بر لهجه آذری مردم آذربایجان مستولی گردد. » ( همان ص ۴۲۱ )

تا «مستولی» را چه معنی کنیم. حتّی اگر زبان‌های آن چند روستا را بشود آذری یا تاتی و هرزنی و خلخالی و نه تالشی مهاجر دانست باز همه چیز حکایت از استیلای تورکی دارد و وجود چند روستا در ایالت پر روستای آذربایجان چیزی را عوض نمی‌کند.

جناب طباطبائی در ادامه مقاله نکته‌ای بیان می‌دارند که با مطلع سخن ایشان سازگار نیست. این بخش تأکید این مطلب است که مرز شمالی آذربایجان نه به ارس که به دربند ختم می شود چیزی که خود ایشان و اکثریّت قریب به اتّفاق هم فکران ایشان از اعتراف بدان ابا دارند و معتقدند که شمال ارس را باید: اران، آلبان، قره باغ، بردع یا هر نام دیگری غیر از آذربایجان نامید. معلوم نیست چرا اینها از مردم ‌می‌خواهند به جای نام باستانی سرزمین خود که حدود آن در کتب پیشین آمده و همین سرزمین‌های متعلّق به جمهوری آذربایجان را هم شامل می‌شود؛ نام یک شهر یا منطقه از آن را به کلّ این کشور اطلاق کنند. بخصوص که در دم دستگاه دولتی قاجاری قبل از الحاق این ناحیه به روسیّه نواحی مزبور جزء آذربایجان محسوب گشته‌است:

« نکته ای که باید دانست در زمان فتحعلی‌شاه دفاتر و اوراق دولتی کمافی‌السّابق ایالات ماورای رود ارس را ضمیمه ایران می‌شمرد و نام دربند و باکو وشیشه و تفلیس و ایروان و نخجوان و گنجه و شوشه و لنکران در جزو ولایات تابع آذربایجان نوشته میشد تا آنکه روسها بر طبق عهدنامه‌های شوم گلستان و ترکمان‌چای جزء دیرینه شمالی را از پیکر کشور جدا کردند و به نام ایالات ماوراء قفقاز بر امپراطوری خاندان رومانف افزودند. »   ( زبان فارسی در آذربایجان، ج ۱، ص ۴۲۲ )

با این حال در ادامه همین بخش، از انتخاب نام آذربایجان برای سرزمین ها و ولایات تابع ایالت آذربایجان در شمال ارس اظهار نارضایتی می‌کند و می‌گوید آنها باید اران یا بردع را برپایه اطلاق جزء به کلّ برمی‌گزیدند:

« سقوط حکومت رومانفها در دنبال جنگ جهانی اوّل به سکنه ماوراء قفقاز مجال اعلان استقلال داد و در داغستان و گرجستان و ارمنستان و بردعه یا اران و قراباغ چهار جمهوری برپا شد. جمهوری جنوب شرقی که از کنار ارس تا داغستان را شامل می‌شد؛ می‌توانست یکی از نامهای قدیمی خاصّ آن سرزمین مانند اران یا بردع را برگزیند و خود را موسوم و معروف سازد، ولی خاطره نیک دوران الحاق به آذربایجان و سابقه حکومت هم‌مذهبان شیعه بر آن آشیان قدیم قزلباشی، مردم را تشویق کرد که نام مملکت تازه را جمهوری آذربایجان بخوانند. »   ( همان صص۴۲۴ ـ ۴۲۳ )

طباطبایی با کاربرد ارمنستان و گرجستان و داغستان مشکلی ندارد؛ فقط کاربرد کلمۀ آذربایجان موجب دلخوری و عکس العمل وی می گردد و استفاده از نام یکی از شهرهای این جمهوری را برای نامگذاری کلّ آن کشور پیشنهاد می کند.

طباطبائی در اواخر مقاله خود به انتقاد از کسانی که علی رغم این همه توصیه از جانب او و دیگران، باز آذری را در معنی تورکی آذربایجانی به‌کار می‌برند؛ می‌پردازد و مطلب را به نکته دیگری پیوند می‌زند و می‌گوید بعضی‌ها نه فقط به این توصیه بی توجّهی می‌کنند، بلکه در پی ایجاد ارتباط بین «خزر» و «آذر» نیز هستند و می‌کوشند ریشه کلمه «آذر» را در «خزر» جستجو کنند:

« … در ته دل خود می‌خواهند میان آذری با خزری پیوند بزنند که در پایان عصر ساسانی به دامنه‌های جنوبی کوه قفقاز سرایت کرده بود و مثلاً خزری و هزری و ازری و آزری را از یک اصل لغوی به حساب آورند و در این تصوّر و تصدیق گوئی در بن دل عقده‌ای نهفته دارند که می گشایند. »   (زبان فارسی در آذربایجان، ج۱، صص ۴۲۴ ـ ۴۲۳ )

آقای محیط طباطبائی در پایان مقاله خود توصیه مؤکّدی به دستگاه‌های فرهنگی کشور می‌کنند و مؤکداً از آنها می‌خواهند که در محدوده مسئولیّت خود از کاربرد آذری در معنی ترکی آذربایجانی خودداری کنند:

« ضمناً از وزارت آموزش و پرورش و وزارت فرهنگ و هنر و سازمان سیما و صدای ایران انتظار می‌رود در عرصه کارهای قلمرو مسئولیّت خود این نکته را کاملاً ملحوظ و معمول دارند و با ادامه تجویز استعمال زبان آذری در مورد زبان ترکی آذربایجانی به توجیه و تعبیر ناروای محصول سوء نیّت دیگران یاری نکنند. »   ( همان ص ۴۲۴ )

مشکل جناب ایشان و هم‌فکران ایشان مشترک است و همگی بدون کمترین ملاحظه و محابائی آن‌گونه کینه‌توزانه در باره زبان ترکی و امور مرتبط با آن صحبت می‌کنند که گویی در این کشور میلیون‌ها هم‌وطن ندارند که با این زبان تکلّم می‌کنند ؛ با این زبان دعا می‌کنند ؛ بااین زبان جشن ملّی می‌گیرند و با همین زبان دلاوران خود برای دفاع از کشور ترغیب و تشویق می‌کنند. کسی در سنّ و سواد جناب محیط نباید متوجّه این نکته باشد که حق ندارد گونه‌ای سخن بگوید که اسباب دل شکستگی هم‌میهنان خود را فراهم سازد و نداند که حق ندارد زبان بخش بزرگی از هم وطنان خود را بیگانه معرّفی کند و با این گفته بین خود و ایشان رخنه و فاصله ایجاد کند؟

۱۵ دیدگاه‌ها

  1. همه تورک ستیزان هیچ کدومشون به عنوان افراد برجسته در تاریخ ازشون یاد نشده در حالی که شهریار میبنید همه دوسش دارن حتی فارس ها ولی احمد کسروی و… و… همشون سرنوشتون بد شد چون نژاد پرست و بد خواهی یه ملت رو میخاستن و خواهان نابودی هویت اون ملت بودن که شکست خوردن و از این به بعد هم شکست خواهند خورد … افسوس که ترک ستیزان کنونی عبرت نمیگرید

    29
    6
  2. با همین دست فرمون بروید همه ایران با ترک دشمن انگاشته میشوند !!

    4
    24
    • مرگ بر پان ایرانیسم احمق

      همه ایران که نه چون ۴۰ درصد مردم ایران ترک هستش و خیلی از فارس های عزیز و منطقی و کرد های مومن با ما دوست هستن یه عده خس و خاشاک که تعدادشون به ۱ میلیون نفر هم نمیرسه با ترکها مشکل دارن

      17
      3
    • آیدین زنگان تورکو

      حداقل جمعیت تورک ایران ۲۰ میلیون هستش.

      1
      1
  3. یولپرس اگر امکان دارد از ماجرای مشروطه هم بنویس علتش که مشروطه چرا شد خیانت به ستارخان در باغ اتابک چرا ستارخان مخالفت کرد با خلع سلاح شدن تا همگان خاینین را بشناسند

    16
    1
  4. ریشه کلمه آذری مشترک با همان کلمه خزری و قازاری (بسیار پرکاربرد میان ارمنی ها ) و البته هم ریشه با اسامی دیگر کاملا ترکی همچون قازاق قرقیز قفقاز قازنا می باشد
    در تلاقی زمان ها و جغرافیایهای مختلف بعضا لهجههایی از ترکی بوجود آمده اند که در آن ها حرف ها حلقی حذف می شوند و یا برعکس بوجود می آیند این محصوص زبان ترکی نیست در اکثریت زبانها این موضوع دیده می شود
    در زبان عربی حروف ع و غ از یک ریشه هستند
    در ترکی تاتاری کلمات عربی که با حرف ع شروع می شوند به صورت غ تلفظ می شوند مثلا عیب (ĞAYIB)
    در زبان ترکی استانبولی حرف Ğ (غ) رسما بصورت (ع) و (ی) تلفظ می شود
    در اایتالیائی حرف G ممکن هست کلا تلفظ نشوند BOLOGNIA (بولونیا)
    در اینگلیسی GH اکثراً تلفظ نمی شوند right night fight
    در ترکی کریمه ترکی قزاقی و حتی زبان فرانسوی حرف H در ابتدای کلمات تلفظ نمی شود مثال HEBDO (ابدو) ، her (ار) ، Heç (اش قزاقی)
    نمونه های زیادی از این قییل در همه زبانها بخصوص لهجه های زبان ترکی وجود دارد کلمه آذر هم در داخل همین چرخه قرار دارد GAZAR XAZAR HAZAR AZAR
    ریشه این کلمه هم همان آز یا غاز یا کاس می باشد
    نکته جالب دیگر تبدیل (ز) به (ر) در برخی لهجه های ترکی شرق اروپاست (البته در ترکمنی هم حرف ز بسیار شبیه حرف ر تلفظ می شود ) برای مثال کلمه قیز (دختر )در ترکی چوواش بصورت (قیر) تلفظ می شود که بسایر شبیه کلمه انگلیسی اروپایی Girl می باشد
    بر همین مبنا پسوند گار در انتهای نام اقوام پروتورک بولگار و هونگار (مجار) نیز از همین ریشه غاز می باشد

    16
    1
  5. واقعا فقط یه لحظه این پان ایرانی ها رو دعوت میکنم به تفکر!! و پاسخ دادن این سوال:
    چطور مغول ( قوم وحشی به قول شما) با هیچ امکاناتی توانست خط کش بگزارد و مناطق مشخصی از ایران رو ترک کند ولی شماها با این همه امکانات و آموزش و…. در قرن ۲۰ و ۲۱ نتونستین حتی یک روستا رو به قول خودتون آذری زبان کنین؟!
    واقع از جمعیت ده ها میلیونی تورک ایران میتونی حتی هزار نفر پیدا کنی که خودشون رو ترک نمیدونن و اذری زبان میدونن؟
    کمی تفکر.

    8
    1
    • مغول ها کسی را به زور ترک نکردند بلکه با مهاجرت به مناطقی که آب و هوای مطابق با مغولستان و ترکستان داشت زبان منطقه را به مرور عوض کردند

      مثلا” چرا به مناطق مرکزی ایران نرفتند چون خشک و بی آب و علف بود و برای آب باید قنات میزدند و کار میکردند ولی ترکها و مغولها اهل کار سخت نبودند بیشتر دامدار و غارتگر بودند لذا مناطق شمال غرب و شمال شرق را انتخاب کردند
      بعدها شاهان صفوی دسته های شاهسوند را برای کنترل ملت ایران به مناطق مرکزی ایران گسیل داشتند مثل شاهسوند های ساوه و قزوین و یا قشقایی های استان فارس که البته آنها در دل مردم ایران هضم شده فرهنگشان ایرانی شده است

      1
      6
      • بیشعوری هم حدی داره!!!
        پس چرا شهرهای دیگه ترک نشدن؟ شهرهایی که مغولها بیشتر و قبلتر در اونها حضور داشتن مثل نیشابور و….
        حتما وقتی مغول میمود اینها پرواز کردن رفتن هوا تا مغول رد شد و رسید و آزربایجان ترک شد؟!!
        در ضمن توئی که هنوز فرق بین زبان مغولی و تورکی رو نمیدونی غلط بیجا میکنی دعوت به مناظره میکنی
        آخه نفهمی هم اندازه داره
        مغول قاعدتا باید ما رو مغول میکرد نه تورک
        در ضمن در زمان حمله مغول به ایران خوارزمشاهیان که تورک بودن حکومت میکردن و قبل اون هم سلجوقیان تورک و عزنویان تورک و….
        با ارزوی کمی خرد برای پان عیرانیستا.

    • ضمنا” اگر امنیت من تامین شود حاضرم به تبریز بیایم با قوم گرایان و جدایی طلبان ترک حضورا” مناظره بگذارم

  6. با سلام به تمام دست اندرکاران یول پرس
    موضوع خیلی جالبی را انتخاب کردید . ترک بودن مردم آذربایجان و ترکهای ساکن در دیگر نقاط ایران را کسی نمیتواند انکار کند .
    آتا بابالار دییب ، ایت هورر کاروان کچر

    6
    1
  7. سوال دیگر از پان عیرانیستا
    واقعا شما خودتون رو از چه نژادی میدونین؟
    هندو که زبانش عربی شده؟؟!
    یا افغان که زبانش عربی شده؟!!
    همه زبانشناسان حتی رئیس فرهنگستان لهجه فارسی هم به این معترفن که بالای ۶۰ تا ۷۰ درصد کلمات فاثی از ریشه عربی هستش وحتی الفبای فاثی که در اصل کوفی هستش.
    از نظر نژادی هم که خیلی شبیه هندوستانی ها هستین پوستی تیره و لاغر اندام و لباس های گشاد و کولی وار و ..
    پس در واقع زبان شما هندو تبارها با حمله اعراب و با تجاوزاتی که به اجداد شما شده از هندی به عربی تغییر پیدا کرده.
    امیدوارم روزی به این آگاهی برسین و به زبان آبا و اجدادی خودتان یعنی هندوها برگردین.
    به امید اگاهی همه هندو تبارهای ایران.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *