خانه / آخرین اخبار / حمید احمدی و زبان تورکی  
‌ تورک‌ستیزان ایران (9)

حمید احمدی و زبان تورکی  

حميد احمدي، یکی از متفکران پانفارسیسم، از اساس حقّ و حقوقی برای قومیّت های غیرفارس ایرانی و زبان‌های غیرفارسی قائل نیست و طرح مطالبات زبانی و فرهنگی اقوام ایرانی را نتیجۀ تحریکات و دمدمه‌های خارجی دانسته و درخواست حقوق قانونی تورک‌ها را فعالیت‌های پانترکیستی می‌خواند.

یول‌پرس: در بخش نهم قسمت ویژه «تورک‌ستیزان ایران» به برخی از تفکرات حمید احمدی می‌پردازیم.

مقدمه: تورک‌ستیزی با تولد و کودتای حکومت پهلوی، بصورت جدی در ایران آغاز شد و صاحب‌قلمان برای دریافت انعام از حکومت و نشان دادن دشمنی خود با تورک‌ها و زبان تورکی، تمام توان خود را بکار بستند تا سهم خود را در این پروژه منحوس ادا کنند که  امروز نیز تورک‌ستیزان با استناد به نوشته‌های آنان، تفکرات ناصحیح خود را به پیش می‌برند.

گروه رسانه‌ای یول با توجه به رسالت خود، قصد دارد بصورت ویژه، اقدام به شناساندن تفکرات و اندیشه‌های این اشخاص  در قالب بخشی به نام « تورک‌ستیزان ایران» برگرفته از کانال تلگرامی بیلدیرش با همت علی بابازاده؛ نماید.

حمید احمدی و زبان تورکی  

دکتر حمید احمدی متولّد ۱۳۳۶ در مشهد از جمله تورک‌ستیزان معاصر به شمار می‌آید که به همان شیوه باستانگرایان و ناسیونالیست های فارسی گرای قرن اخیر بر سندان ناسیونالیسم افراطی و نفی حقوق زبانی و فرهنگی تورک و تورکی در ایران می‌کوبد. او تحصیلکردۀ دانشگاه تهران و دانشگاه کارلتون کانادا است. احمدی در حال حاضر عضو هیئت علمی دانشکدۀ حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران می باشد. دکتر احمدی را باید در جمع مخالفان زبان تورکی و جهان تورک در دوران انقلاب اسلامی طبقه بندی کرد که این روزها پای ثابت محافل و جلسات تورک‌ستیزی است.

قومیت و قوم‌گرایی در ایران: افسانه یا واقعیت (نشر نی، ۱۳۸۳)، ایران: هویت، ملیت و قومیت (موسسه تحقیقات و توسعه علوم انسانی، ۱۳۸۳)، روابط فرهنگی جمهوری اسلامی ایران و همسایگان: مطالعه موردی کشور ترکیه (پژوهشگاه فرهنگ هنر و ارتباطات، ۱۳۸۹)، پان‌ترکیسم یک قرن در تکاپوی الحاق‌گری (نشر نی، ۱۳۸۲)، بنیادهای هویت ملی ایرانی: چهارچوب نظری هویت ملی شهروند محور (پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی، ۱۳۸۸)، هویت ایرانی از دوران باستان تا پایان پهلوی (تهران: نشر نی، ۱۳۹۵)نمونه‌هایی از کتاب‌های وی هستند که نگاهی به هر کدام از این کتاب‌ها چهره تورک‌ستیزی این فرد را نشان می‌دهد.

وی از جمله کسانی است که برای گریز از تناقض بزرگ مشاهده اضمحلال هویّت زبانی و فرهنگی آذربایجان و برای فرار از توجیه سیاست دولت در این باره و عدم اجرای اصول صریح و روشن ۱۵  و ۱۹ قانون اساسی راه فرار به جلو و راه نفی و انکار را برگزیده است. این امر روش آشنا و نخ‌نما شده است که بیش از نود سال قدمت دارد و پیروی از چنین روشی تنها در بین ایشان و هم‌فکران ایشان و گروه خودفروختگان آذربایجانی خریدار دارد. ایشان برای آنکه در چنبره سؤالات و اعتراضات برحق بی‌جواب و شرمسار نمانند سرنا را سروته کرده و از سمت گشاد آن می نوازند و مسئله را به جای دیگری که ارتباطی با ما ندارد احاله می دهند. ایشان هم در پژوهش‌ها و مقالات تاریخی و هم در تحلیل شرایط حاضر تنها و تنها به تابویی به نام پان‌ترکیسم پناه برده و زیر آن پناه گرفته‌اند و اگر نبود این عنوان کهنه معلوم نبود این جماعت در قبال خواسته‌ای برحق چه توجیهات بی پایه ای به هم می بافتند .

عمده فعالیت های این پژوهشگر در باره مسائل آذربایجان و زبان تورکی حول محورهای زیر دور می‌زند:

ـ تلاش در جهت انتساب قطعی تشکیل فرقه دمکرات به آذربایجان و شوروی، تأکید بر تجزیه طلبی فرقه و مسکوت گذاردن علل و عوامل داخلی پدید آمدن فرقۀ دمکرات

ـ ارتباط دادن حرکت‌های حق‌طلبانه آذربایجان به جریان‌های خارجی و پان‌ترکیستی

ـ دیدگاه عموماَ منفی نسبت به جهان تورک

ـ تخطئه و تقبیح و گاه تمسخر آثار قلمی نویسندگان تورک در ایران

ـ تجلیل از شخصیّت‌های منفور تاریخ معاصر ایران

دکتر احمدی در مقاله‌ای با عنوان «ایران و استراتژی پان ترکیسم پس از فروپاشی شوروی» که در همایش تاریخی و ادبی فراق به معرکه‌گردانی مؤسّسه فرهنگی آران در آبان ماه سال ۱۳۸۰ در اورمیه برپا شده بود به تشریح و تبیین استراتژی پان ترکیسم و مرتبط ساختن آن با جریان هویّت‌گرای آذربایجان پرداخته‌است. در فرازهایی از این مقاله ایشان صراحتاَ پرده از امیال و اندیشه‌های خود در باره زبان تورکی در ایران برمی دارد تا به خوبی نشان دهد دعوا سر چیست و این همه معرکه‌گیری برای چیست.

وی در بخشی از مقاله خود به پرهیز آتاتورک و دولت‌های بعد از وی از تبدیل پان‌ترکیسم به بخشی از سیاست خارجی خود و در عین حال علاقه در به‌کارگیری پان ترکیسم فرهنگی و تاریخی در فرایند دولت‌سازی در ترکیّه و به تعبیر خود وی خلق هویّت‌های تورک از جانب ایشان اشاره می‌کند؛ در ادامه می نویسد:

« نظام آتاتورکی از میراث پان ترکی برای ایجاد «هویّت ترک» بهره‌برداری کامل کرد. برای ساختن چنین پدیده‌ای که در گذشته نه چندان دور هیچ اثری از آن دیده نمی‌شد شیوه‌های تاریخ‌نگاری پان ترکی و ساختن میراث فرهنگی, ادبی و فکری برای « ملّت ترک » به کار گرفته شد. (مجموعه مقالات همایش تاریخی و ادبی فراق,ص ۳۲)

در پاسخ ایشان باید گفت: تورک و زبان تورکی تاوان بی‌سوادی خیلی‌ها را پرداخته است؛ باکی نیست تاوان بی‌سوادی آقای احمدی را هم می پردازد. ملّت تورک بخش بزرگی از تاریخ است و سربلند‌ترین آنها که روزگارانی دراز با امپراتوری‌هایی قدرتمند بخش‌های بزرگی از آسیا، اروپا و حتّی بخشی از آفریقا را اداره کرده است. حال اگر حسودانی چشم دیدن این بزرگی‌ها را ندارند این مشکل تورک نیست؛ نکته دوم این است تورک آنقدر میراث و سرمایه فرهنگی، علمی و ادبی دارد که دیگر نیازی به ساختن و تراشیدن میراث ندارد.

آقای احمدی در ادامه همین بخش می‌نویسد:

« نویسندگان و متفکّرانی چون ابوریحان بیرونی, ابن سینا, فارابی و دهها متفکّر ایرانی به چهره‌های میراث ادبی «ترکها» تبدیل شدند و شعرای ایرانی چون نظامی گنجوی, مولوی, خاقانی شروانی و دیگران شعرایی ترک معرّفی شدند.»   (فراق ص ۳۲)

باز هم مشکل همان مشکل قبلی است و ایشان ترجیح داده‌اند نادانسته و بی‌مطالعه اظهارنظر فرموده وشاهنامه ناخوانده استادی کنند و این بیماری عمومی همه شخصیّت‌هایی با شاکله فکری ایشان است که درباره زبان تورکی و تاریخ بی‌غل و غشّ تورک مطالعه دقیق و کامل ندارند از این رو رسوایی‌های بسیار به بار می‌آورند. ایشان برای اطمینان از ترک بودن این شخصیّت‌ها نیازی نبود که کار‌ها و پژوهش‌های سخت و پیچیده‌ای انجام دهند تنها به خود زحمت می‌دادند و به نوشته‌های شخصیّت‌های معروف و موجّه تاریخ و ادبیّات در ایران از قبیل: بدیع‌الزّمان فروزان‌فر, عبدالحسین زرین‌کوب, ذبیح‌اللّه صفا,  محمّدخان قزوینی و نیز دیوان برخی از این شاعران مراجعه فرموده و حقیقت را مشاهده فرمایند.

مشکل دکتر احمدی و امثال ایشان دربارۀ تورک و زبان تورکی کمابیش همان مشکلی است که روزگاری یکی از همفکران ایشان در بارۀ بی مطالعه بودن این گروه در باب تورک و زبان تورکی مطرح کرد. این همفکر «احسان یارشاطر» بود که روزگاری در تقبیح نوع رفتار اهل قلم ایران نوشت:

« قرنهاست که ما با ملل ترک زبان سروکار داشته ایم و کشور ما سده های متوالی امرا و پادشاهان ترک داشته است و قسمت عمده ای از جمعیت ایران ترک زبان است با این حال دانش ترکی در میان فارسی زبانان و تحقیقات ترکی در زبان فارسی کیمیاست. » (مجله ایران شناسی, سال سوم, زمستان ۱۳۷۰)

برای ما در اینجا امکان و مجال بیان دلایل تاریخی و استدلالات لازم در جهت اثبات تورک بودن همه شخصیّت‌های مذکور در بخش قبلی نیست، لکن از باب مثال موردی را می‌آوریم تا شاید مشکلی از مشکلات بسیار آقای احمدی را حل کند. یکی از شخصیّت های تاریخی مورد اشارۀ آقای احمدی ابونصر فارابی است. به قول محمّدخان قزوینی تورک بودن فارابی محلّ خلاف نیست که محتاج به اثباتی باشد؛ با این حال عنان قلم را به خود قزوینی می‌سپاریم که در این باره به‌خوبی داد سخن داده و نکات ارزنده‌ای را برای منکران جمع کرده است. او می‌نویسد:

« … نمونه را  برای یادآوری به یکی دو فقره از اقوال مورّخین اشاره می‌شود. امّا ابونصر فارابی؛ ابن خلکان در معرّفی ابونصر فارابی می نویسد:«ابو نصر محمّد بن طرخان بن اوزلغ الفارابی التّرکی الحکیم المشهور» و سپس در ترجمه حال او گوید: و کان رجلاَ ترکیّاَ ولده فی بلده و نشأ بها ثمّ خزج من بلده … »و بعد می‌گوید: ورد علی سیف الدّوله فادخل علیه و هو بزی الاتراک و کان ذلک زیه دائماّ» و بعد در آخر ترجمه در ضبط اسامی اجداد فارابی گوید:«و طرخان یفتح الطاء المهمله … و اوزلغ بفتح الهمزه … و هما من اسماء‌التّرک» و در شرح فاراب گوید: «و هی قاعده من قواعد مدن التّرک» و قریب به همین مضمون است عیناّ تاریخ‌الحکماء قفطی و معجم‌البلدان یاقوت و مختصـرالدّول ابوالفرج بن‌العبری نصرانی و تاریخ‌ ابوالفـداء و همچنین کتب مستشرقین اروپا از قبیل دیتریسی مستشرق آلمانی معروف که بعضی از کتب فارابی را متنـاَ و ترجمهّ چاپ کرده است  و مؤلّفات کارادو مستشرق فرانسوی معروف که متخصّص در تاریخ فلاسفـه اسلام است و تاریخ ادبیّات عرب از بروکلمن آلمانی و نیکولسون انگلیسی و تاریخ ادبیّات ایران از ادوارد براون انگلیسی و غیرهم و غیرهم .  (دوره کامل بیست مقاله قزوینی, قسمت اول, ص ۱۱۹)

برای اثبات تورک بودن فارابی از خود آقای قزوینی  مثال ‌آوردیم تا دیگر جای بحث و شبهه‌ای نباشد زیرا ایشان در ملّی‌گرایی و تورک‌ستیزی از جمله اساتید و پیشکسوتان امثال آقای احمدی به حساب می‌آیند. آقای قزوینی در بیان علّت اثبات تورک بودن فارابی می‌گویند:

«واضح است که من نمیخواهم از مفاخر آبا و اجداد خودمان بکاهم و یک ایرانی را ترک بقلم بدهم ولی اینرا هم نمی‌خواهم … کسانی را که ایرانی نبوده‌اند ایرانی [شما بخوانید فارس] قلمداد کرده جزء مفاخر دروغی ایران بشمارم. بر فرض هم که من اینکار را کردم مردم که کور و کر نیستند بلکه امر را مشتبه خواهم کرد؟»   (همان, قسمت اوّل صص ۱۱۹ ـ ۱۱۸)

آقای دکتر احمدی در فراز دیگری از مقاله خود به تضعیف ناسیونالیسم ایرانی در بعد از انقلاب اسلامی اشاره می‌کند و ادّعا می‌کند، این امر باعث میدان یافتن ترکیّه در صحنه اقدامات پان‌ترکیستی خود شده است:

«تضعیف سیستماتیک ناسیونالیسم در ایران و بی‌توجّهی نظام جمهوری اسلامی به اهمیّت ناسیونالیسم ایرانی (به عنوان مهمترین پادزهر پانترکیسم در منطقه) از یکسو، بحران های گوناگون فرهنگی، اقتصادی و سیاسی در جمهوری اسلامی و سرانجام موقعیّت ضعیف آن در نظام منطقه‌ای و جهانی فرصت خوبی برای ترکیّه فراهم ساخت تا نه تنها در منطقه قفقاز و آسیای میانه بدون رقیب به فعالیت و اعمال نفوذ بپردازد، بلکه درصدد برآید تا با کمک خود جمهوری آذربایجان، به دامن زدن به جریانات قوم‌گرایانه و ترویج پان‌ترکیسم در مناطق ترک‌زبان ایران نیز دست بزند. » (مجموعه مقالات همایش تاریخی و ادبی فراق ص۳۵)

باید خدمت ایشان عارض شویم دوران تضعیف سیستماتیک ناسیونالیسم در ایران بسیار کوتاه مدّت بود و با گذشت سال های اندکی از پیروزی انقلاب اسلامی به مدد سنّت‌های کشورداری و فرهنگی نهادینه شده و بازمانده از دوران شاهنشاهی و به مدد فعّال شدن دوباره شووینیست‌ها که برای مدّت کوتاهی به پستوها خزیده بود؛ جریان ناسیونالیسم افراطی فارسی بار دیگر جان گرفت و نه فقط در عرصه سیاست و حکمرانی بلکه در حوزه فرهنگ و تاریخ جایگاه خود را بازیافت. تنها دو تفاوت ظاهری در این عرصه حاصل گشته بود، یکی اینکه مجریان جریان ناسیونالیسم فارسی این بار به جای کت و شلوار و کراوات و ریش و سبیل به دم تیغ سپرده شده؛ دارای کت و شلوار توأم با ریش و سبیل بودند و به یاری رسوبات فرهنگ و تاریخ آریامهری مانده در ذهن و ضمیر ایشان و بینش کج مترتّب بر آن؛ جریان ناسیونالیسم فارسی را پیش می‌بردند. تفاوت دیگر هم این بود که به خاطر شرایط سیاسی خاصّ بعد از انقلاب دیگر آن سخت‌گیری‌های دوره پهلوی در چاپ و انتشار نشریّات و کتب در حوزه زبان تورکی فروکش کرده بود و مقامات ما اجازه داده بودند روشنفکران آذربایجانی و تورک ایران با نشریّات و کتب سرگرم باشند و ایشان نیز سیاست های خود را در حوزه ناسیونالسم فارسی پیش ببرند.

روشن‌ترین مثال هم این می‌تواند باشد که در تدوین قانون اساسی به جای اندیشیدن به اعلام زبان تورکی به عنوان زبان دوم رسمی کشور تنها فارسی را زبان رسمی اعلام کردند و تنها به زبان تورکی و دیگر زبان‌ها با اعطای عنوان «زبان محلّی» اجازه دادند در کنار فارسی به تدریس ادبیّات ایشان اقدام شود و بعد هم آن مادّه از قانون اساسی هم چون جوهری بر کاغذی سی و چند سال است که خاک می‌خورد و اتّفاقات مهمّی که در این سی سال رخ داده هیچ‌کدام در اراده رسوخ‌ناپذیر حاکمان جمهوری ما در عدم اجرای این مادّه نیم‌بند قانون اساسی رخنه‌ای ایجاد نکرده است. پس ملاحظه می‌کنید که ناسیونالیسم چه به صورت سیستماتیک و چه به صورت غیر سیستماتیک هیچ گاه تعطیل نشده است و در دشوارترین و انقلابی‌ترین و انترناسیونالیستی ترین دوران هم کارخود کرد و زهر خود را ریخت.

آقای دکترحمید احمدی در بخشی دیگر از مقاله خود در بیان نوشته‌ها و نظرات نشریّـات عثمانی در فاصله سال‌های ۲۰ ـ ۱۹۱۰ می‌نویسند:

« این نوشته‌ها بر ریشه‌های ترکی ـ و نه ایرانی بودن ـ آذربایجان اصرار می‌ورزیدند و آنرا جزئی از توران آینده می‌دانستند.»   (آران ص ۴۱)

اینکه نشریّات عثمانی یک قرن پیش درباره آذربایجان چه می‌نوشته‌اند به ما دخلی ندارد؛ چیزی که به ما دخل دارد کج‌بینی آقای احمدی و امثالهم است که ایرانی بودن را معادل فارس بودن می‌پندارند و منظور ایشان از لفظ ایرانی بودن همان فارس بودن است که نظیرش بیش از هزار بار خوانده و شنیده‌ایم. ما آذربایجانی‌ها تورک هستیم؛ شاید نتوانیم دقیقاّ مشخّص کنیم از کی تورک بوده‌ایم، ولی‌ واقعیّت موجود همین است که اکنون نیز تورک هستیم و زبان‌مان را هم دوست داریم. در عین حال عضو یک کشور و قلمرو جغرافیایی خاصّی به نام ایران هستیم که اگر بیماران فکری از قبیل آقای احمدی و امثالهم بگذارند با دیگر هم‌میهنان خود به خوشی روزگار می گذرانیم. در عین حال خیرخواه همه نوع بشر هستیم و چه بخواهیم و چه نخواهیم برای مسلمان و بعد تورک احساس خیرخواهی بیشتری می کنیم، همان‌گونه که شاید آقای احمدی برای فارس‌زبان‌های خارج از ایران احساس خیرخواهی بیشتری بکنند. با چیزهایی به نام پانترکیسم هم کاری نداریم. جمع شدن همه تورکان عالم زیر یک بیرق و قلمرو یک کشور نه عملی است و نه ضروری. مهم این است که مردم تابع هر کشوری بین خود خوب باشند و در شرایطی عادلانه به سر برند.

احمدی در مقاله خود آنجا که به اعزام مبلّغانی از عثمانی به ایران برای ترویج پانترکیسم اشاره می‌کند؛ می‌نویسد:

«مخالفت شدید ایران دوستان تبریز؛ بویژه شیخ محمّد خیابانی و احمد کسروی تلاش‌های آنها را خنثی کرد.» ( ص ۴۲ فراق)

در آن روز در میان تورکان ایران اعمّ از عوام و خواص هیچ تمایلی به جدایی و انفکاک از ایران نبود. اصولاّ چرا باید به بریدن از کشوری که مال خود ایشان بود و بیشترین سهم را در اداره آن داشتند فکر می‌کردند؛ بخصوص که در آن روزگاران بیماران فکری و باستانگران و ناسیونالیست‌های سر در آخورهای ناشناس، امکان معرکه‌گیری گسترده و نفاق افکنی نداشتند و آذربایجانی خیرخواه همه ایران بود و برای نجات همه ایران جانفشانی می‌کرد. ترکیب «ایران دوست» هم باید تعریف شود. در زبان و بیان آقای احمدی و امثال ایشان ایران دوستی معادل فارسی پرستی و ضرورت بریدن از زبان و فرهنگ خودی است و آذربایجانی زمانی که از ترک بودن خود اعلام انزجار و برائت کرده و بر ریشه داشتن فارسی در آذربایجان اذعان کند به مرتبۀ ایران دوستی نایل می گردد. متأسّفانه نامداران پرشماری از آذربایجان مرتکب این اشتباه فاحش شده و نتوانستنده اند بین ایران دوستی و فارسی پرستی تفاوت و تمایزی قائل گردند و تورک بودن و ایرانی بودن را قابل جمع تلقّی کنند. حتّی شواهدی برای اثبات گرفتار آمدن شخصیّت های موجّه آذربایجانی من جمله مرحوم خیابانی در این دام وجود دارد.

دکتر احمدی در ادامه مقاله نیز می‌کوشد این‌گونه القا کند محافل پان‌ترکیستی ترکیّه بخشی از تلاش‌های خود را بر روی دانشجویان ایرانی مشغول به تحصیل در استانبول و آنکارا متمرکر ساخته بودند، تا ایشان را به سمت جریانات پان‌ترکیستی و تبلیغ پان‌ترکیسم در ایران بکشانند. وی حتّی در ادامه پای شخصیّت‌های برجسته زبان و ادبیّات تورکی در ایران یعنی مرحومین حمید نطقی و دکتر جواد هیئت را به میان کشیده و چنین جسارتی در حق این بزرگواران روا می‌دارد و می‌نویسد:

« برخی از فعالان بعدی پان‌ترکیست‌های فرهنگی و سیاسی ایرانی نظیر جواد هیئت و حمید نطقی که پس از انقلاب اسلامی نشریّه وارلیق را به زبان ترکی و فارسی امّا با محتوای پان‌ترکیسم فرهنگی منتشر کردند در این سال‌ها به دعوت دولت ترکیّه در استانبول به تحصیل مشغول بودند. »   (فراق ص ۴۳)

ما این را باید باور کنیم یا گفته‌های قبلی ایشان را که معتقد بودند آتاتورک و دولت‌های بعد از او به گسترش پان‌ترکیسم در بعد خارجی علاقه‌ای نشان نمی‌دادند. بی‌علاقگی به تبدیل پان‌ترکیسم به یک فاکتور در سیاست خارجی و آنگاه جذب و آموزش افراد برای تبلیغ پان‌ترکیسم در کشورهای دارای جمعیّت ترک چگونه قابل جمع است ؟ در ثانی چرا از هزاران دانشجوی ایرانی در طول سالیان بسیار که در ترکیّه تحصیل کردند؛ تنها تعداد اندکی به این مرام گرویدند و در صدد تبلیغ آن در ایران برآمدند. نکند در جواب بگویید آن بقیّه ایرانی می‌اندیشیدند. اخیراَ برخی از هم‌فکران جناب احمدی پا را از حدّ گذرانده و به دکتر نسبت عضویّت در تشکیلات فراماسونری را هم داده‌اند. من با اعتذار از روح مرحومین نطقی و دکتر هیئت می‌گویم: حتّی اگر این عزیزان بدان گونه که شما گفته‌اند مأموران دولت ترکیّه برای تبلیغ پان‌ترکیسم در ایران بوده باشند؛ حتّی اگر دکتر هیئت پدر تمام فراماسونرها و تشکیلات ماسونی از عهد بوق الی یومنا هذا بوده باشد؛ باز هم در حق بودن آنچه اهل درد آذربایجانی درباره تضییع حقوق زبانی و فرهنگی تورک در ایران می‌گویند؛ خللی وارد نمی‌آید. بجاست که فرمایش دکتر هیئت را در اینجا نیز تکرار کرده و بگوییم: « بعضی آقایان درباره ترکیّه دایی‌جان ناپلئونی فکر می‌کنند. »

دکتر احمدی نوشته‌های مورّخین تورک و من جمله مرحوم پروفسور زهتابی را تخیّلات تاریخی و ایدئولوژیک قلمداد می کند و با  بیان جملاتی که حکایت از سوزش و دل‌دردی شدید دارد؛ می‌نویسد:

« برخی از عناصر فرقه دمکرات نظیر علی پناهی، رئیس تأمینیّه تبریز که پولهای فراوانی را از تبریز با خود به باکو به سرقت برده بود و نیز محمّدتقی زهتابی از شاخه جوانان فرقه دمکرات که در راستای فراهم‌سازی کادرهای آینده پان‌ترکی برای ایران به باکو اعزام شده بود؛ تحت تأثیر نوشته‌های تاریخی بی‌سروته و غیر علمی پان‌ترکی محافل استانبول / آنکارا / باکو  به نوشتن آثار رمانتیک و باژگونه تاریخی پیرامون ستّارخان و تاریخ باستانی ترک‌های ایران و سایر بحث‌ها دست زدند، تا از طریق این نوع وارونه سازی‌های تاریخی و خلق تاریخ کهن و باستانی ترکی برای آذربایجان ایران، این منطقه را دارای پیشینه‌ای هماهنگ و مشترک با ترکیّه و سایر مناطق نشان داده و با زدودن هر گونه پیوند تاریخی این منطقه با ایران و تاریخ و تمدّن و فرهنگ ایرانی پایه‌های گفتمان وحدت ساز پان ترکی را فراهم سازند . »   (فراق ص ۴۹)

نکته اوّل این است که آقای احمدی از نحوه رفتن مرحوم زهتابی به شوروی و بلایایی که در آنجا با آن مواجه می شوند و اظهارات ایشان دال بر تناقض‌‌های بسیار بین آنچه در شوروی می‌دیده و آنچه قبلاّ از زبان امثال صادق پادگان می‌شنیده و اینکه پای ایشان سال‌ها بعد از رفتن به شوروی به جمهوری آذربایجان رسیده و نیز ابراز نارضایتی‌های پیوسته ایشان از اوضاع شوروی؛ خبر نداشته که این‌گونه به خیال‌بافی پرداخته و از اعزام ایشان به شوروی جهت پیوستن به محافل پان‌ترکی خبر می‌دهد. کدام اعزام و چه کسی اعزام کرده بود؟ مگر بعد از پایان کار فرقۀ دمکرات کسی مانده بود که کسی را به جایی اعزام کند. بعد از شکست فرقه دمکرات همه چیز تمام شده بود و آن ور مرز تنها از باب ایدئولوژی سوسیالیسم و حضور رفقای بزرگ اعتقادی برای نیروهای چپ اهمیّت داشت نه چیز دیگر.

مسئله دوم این است که نوشته‌های مرحوم زهتابی برای فراهم کردن پایه‌های گفتمان وحدت ساز پان‌ترکی نبود، بلکه اساس مطلب این بود که ایشان با گفته‌های خود قصد اثبات این نکته را داشته‌اند که ما تورکان در این کشور؛ یعنی، ایران صاحب‌خانه بودیم و مهمان‌نوازی کار دست‌مان داد و میهمانانی را پذیرفتیم و گرامی‌داشتیم که تا خود را یافتند؛ رو در روی‌ما ایستادند و ادّعای بزرگی کردند. همین نکته که به یکباره در ایران طرح گردید موجب گشت که جماعت باستانگرا رودست مهمّی بخورند و به تکاپو بیفتند و چون حرفی برای گفتن نداشتند؛ نخست گفته‌های مرحوم زهتابی و نظریّات نظیر آن را تخیّلات تاریخی نامیدند و بعد به دنبال را چاره افتادند و خواستند دست خود را پیش بگیرند تا پس نیفتند. ابتدا دو نفر خانم را پیش فرستادند تا اینها فعلاّ اوضاع را شلوغ کنند تا بعد خودشان سر فرصت چاره‌ای بیندیشند. خانم‌ بدیعه دشتی سابقه آریایی‌ها را در ایران  به ده‌هزار سال پیش رساند و خانم پوران فرخ‌زاد همه چیز آسیا و یونان و خاورمیانه را و همه زبان‌های بخش بزرگی از جهان متمدّن را خرده ریزه‌های زبان و تمدّن آریایی‌ها یا فارس‌ها دانست. حتّی اسکندر را هم پارسی دانست و خیلی ادّعاهای مضحک دیگر. بهتر است آقای احمدی فعلاَ به جمع و جور کردن اوضاعی که این خانم‌ها در تاریخ پدید آورده‌اند چاره‌ای بیندیشند تا بعد.

نکتۀ سوم هم این است که جناب احمدی هدف از اثبات قدمت زبان تورکی در ایران و آذربایجان را خلق تاریخ کهن و باستانی ترکی به منظور تراشیدن پیشینۀ مشترک با ترکیّه و سایر مناطق تورک نشین معنی می کند در حالی طرح این بحث انحرافی از جانب ایشان مبنایی جز کتمان واقعیّت موجود و میدانی در آذربایجان ندارد.

آقای احمدی در باره شخصیّت‌ها و نویسندگان زبان تورکی که بعد از انقلاب اسلامی در ایران به فعالیت سیاسی و فرهنگی پرداختند؛ نیز نظری غیر واقعی و مغرضانه ابراز می‌دارند. این نظر دقیقاً بر نفی هویّت آذربایجانی‌ها و انکار حقوق زبانی و فرهنگی ایشان استوار است:

« گرچه این افراد به لحاظ موضع‌گیری سیاسی دارای گرایشات چپ و لیبرال متفاوت بودند، امّا در یک هدف اشتراک نظر داشتند و آن خلق هویّت ترکی ـ و نه ایرانی ـ برای آذربایجان ایران و طرح ـ مستقیم و غیر مستقیم ـ اندیشه وحدت (بیرلیک) دو آذربایجان بود . »   (فراق، ص ۴۹)

باید از جناب احمدی پرسید: اگر اساس کار این قبیل نویسندگان تجزیه ایران و پیوستن دو آذربایجان به یکدیگر بوده است چرا نشریّه وارلیق پس از قریب چهل سال آن هم در شرایط بسیار سختگیرانه‌ای که در دوران انقلاب اسلامی در مواجهه با این جریانات اعمال می‌شد، دوام آورده است و فترتی نیز در کار فرهنگی و انتشاراتی دکتر جواد هیئت پدید نیامده بود. چرا دکترحسین محمّدزاده در طیّ این مدّت به فعالیّت خود تداوم بخشیده و چرا شادروانان دکترحمید نطقی، محمّدعلی فرزانه و صمد سرداری نیا … تا زمانی‌که در قید حیات بودند به فعالیت ادبی و تبلیغی و پژوهشی خود در رابطه با زبان ترکی ادامه دادند و چرا دامنۀ فعالیت نشریّات تورکی به مرور زمان گسترش بیشتری یافت؟ نکته مهم دیگر این است که بر خلاف بیانات جاهلانه دکتر احمدی کسی در پی خلق هویّت تورکی برای آذربایجان نبوده؛ آذربایجان این هویّت تورکی را دارد و به همراه آن به یک واحد جغرافیایی به نام ایران تعلّق دارد که تا توانسته برای عظمت و سربلندی آن کوشیده و می‌کوشد. «هویّت ایرانی» آقای احمدی و دیگران هم برای ما کاملاً شناخته شده است. نفی هویّت تورکی و آذربایجانی و گذاشتن بدلی به جای اصل.

دکتر احمدی در باره جنگ آذربایجان و ارمنستان نیز  یک نظریّه بدیع ابراز می‌دارد تا با خواندن آن ما یقین حاصل کنیم درد ایشان تنها جهل نیست تجاهل نیز هست. ایشان ترجیح می‌دهند وقایع را آن گونه‌ که دل شان می‌خواهد ببینند نه آن‌گونه که رخ داده است:

« مواضع مبتنی بر دیدگاه‌های خصمانه و بی‌تجربگی سیاسی و براه انداختن تبلیغات ضدّ ایرانی در نشریّات و رسانه‌های خبری باکو و نیز سازماندهی گروههای پا‌ن‌ترکی از میان عناصر ناراضی ایرانی نه تنها به تیرگی روابط تهران و باکو منجر شد، بلکه اتّخاذ مواضع نابهنگام در برابر ارمنستان باعث براه افتادن جنگ خانمانسوزی در منطقه شد که اشغال سرزمینهای مسلمان نشین قره‌باغ از سوی ارمنستان را بدنبال آورد. » (ص ۵۰)

تحلیل این بخش را از آخر آن شروع می‌کنم و از آقای احمدی می‌پرسم: حالا شما از اشغال قره باغ خوشحال هستید یا ناراحت؟! با خواندن این بخش هر خواننده‌ای بی‌اختیار از خود می‌پرسد چه ارتباطی بین تبلیغات ضدّ ایرانی جبهه خلق و حمله ارمنستان به آذربایجان می تواند وجود داشته باشد. البتّه جوابش را هم جناب احمدی به‌خوبی می‌دانند منتها ما حرف دیگری داریم. آقای احمدی قاعدتاً عدد و رقم و تاریخ می‌فهمند و باید بتوانند جواب دهند که بین آغاز وقایع بین آذربایجان و ارمنستان در زمان گورباچف آن هم سال ۱۹۸۸ تا انتخاب ائلچی بیگ به ریاست جمهوری آذربایجان در سال ۱۹۹۲ چند سال فاصله است؟ حمله ارمنستان به اراضی آذربایجان نتیجه سیاست‌های ائلچی‌بیگ و جبهه خلق نبود؛ این حمله قبلاً آغاز شده بود و یقیناً جناب احمدی از سوابق امر و روند تاریخی قضیّه بی‌اطّلاع نیستند منتها ترجیح می‌دهند به تلویح و یا شاید هم به تصریح بگویند که دولت ایران در قبال تبلیغات و مواضع ضدّ ایرانی دولت آذربایجان سیاست حمایت و تسلیح ارمنستان را شدّت بخشید، تا آذربایجان را مشغول و تحت فشار نگه دارد. ولی اصل قضیّه این هم نیست.

دکتر حمید احمدی بیشترین مساعی خود را در فعالیت‌های قلمی بر روی مسائل آذربایجان، مسائل قومی و قومیّت گرایی در ایران متمرکز کرده است. ایشان در این راه خود را محدود به حدّی یا تمرکز بر روی موضوعات بخصوصی از مسائل آذربایجان نکرده و از تحلیل‌های مربوط به پان‌ترکیسم گرفته تا قلمرسایی در باب فرقه دمکرات و اصرار ویژه در تجزیه طلبی این فرقه و طرح قومیّت‌گرایی در ایران با تأکید ویژه بر روی آذربایجان. برخی از دوستانی که ایشان را از نزدیک می شناسند یا دانشجوی ایشان بوده اند؛ بی توجّهی و بی اعتقادی مطلق ایشان به مشکلات قومیّت های غیرفارس ایرانی را مورد تأیید قرار داده و اظهار می دارند که ایشان از اساس حقّ و حقوقی برای قومیّت های غیرفارس ایرانی و زبان های غیر فارسی قائل نیست و طرح مطالبات زبانی و فرهنگی اقوام ایرانی را نتیجۀ تحریکات و دمدمه‌های خارجی می داند.

احمدی و امثال او آمده‌اند تا نسل باستانگرایان منقرض نشود. مشکلی که وجود دارد این است باستانگرایان نخستین و میانه در نزدیک به یک قرن اخیر برای خود کسی بودند و لااقل اسم و رسمی داشتند امّا باستانگرایان معاصر با وجود تورّم بسیار و با وجود کثرت کاغذ پاره‌نویسی‌ها باز هم آدم های مهمّی نیستند.

۸ دیدگاه‌ها

  1. اینها رو خود شما بزرگ میکنید. اینها عددی نیستند. اینها در نقش رمالان یک عده متوهم افسرده هستند که میخواهند میخواهند عقده های حقارت و سرخوردگی های دوران کودکی خود را با با تحقیر دیگران التیام ببخشند. شما فرض کنید روزی در دنیا ترک نباشد اینها سراغ اقوام دیگر مثل عرب و لر و کرد و بلوچ وغیره خواهند رفت.

    19
    2
  2. به عنوان یک ایرانی وقتی به جوهره فکری ایشان فکرمیکنم اولا به احمدشاه قاجار لعنت می فرستم که به این راحتی حکومت را دو دستی به یک تیمارگراسب داد و دوما آرزو میکنم یا این جنین آدم ها از صفحه روزگار حذف شوند ویااینکه ما را از هموطنی با این فاشیستها بی نصیب کند

    16
    3
  3. دایره ترک ستیزان از نظر قوم گرایان روز بروز وسیع تر میشود !!

    موضوع قوم گرایی و لزوم تدریس به زبان مادری و … موضوعات جدید در جامعه آذربایجان تحت نفوذ سازمان اطلاعات و امنیت ترکیه است
    شما اگر به مطالبات سالهای ۵۶ و ۵۷ مردم آذربایجان دقت کنید در هیچ کدام این موضوعات قوم گرایی وجود ندارد

    6
    20
    • تورک ستیزی بد مرضی است رضایی جان ، متأسفانه شدیدا هم مسری است ! حتی شما رو به عنوان یک افغانی چنان آلوده کرده که از تف دادن هر خضعبلاتی هم جهت با این مورد فروگذار نمیکنی ،
      و اما مطالبات ساکنین ایران اعم از فارس و گیلک و عرب و … هم کاملا متفاوت با سالهایی است که بهش اشاره کردی
      در مقام مقایسه اگر شخصی چون شما مطالبات فارس جماعت رو با استخبارات افغانستان گره بزند ، حتی هموطنان افغانیتون هم به عقل نداشته‌اش خواهند خندید ! همون کاری که احتمالا خیلی ها با دیدن نظر طنز جنابعالی انجام میدن !
      سال هاست در فضای مجازی تمام سعی و تلاشت رو میکنی که به هر نحوی گودرز و شقایق رو به هم پیوست کنی ! به هر و دیوار کله کوبیدنت در این راستا با مزه است رضایی جان

      15
      2
  4. سپاسگزارم که این اندیشمند برجسته را معرفی کردید. می‌کوشم حتما آثار ارزشمند ایشان را بخوانم و از آنها بهره گیرم.

    8
    16
  5. ترکی زبان اکثر مردم کهکشان راه شیری

    یاشا

    4
    12
  6. واقعا دم شما گرم بابت معرفی این تفاله های نژادپرست
    شناخت این لجنهای باتلاق نژادپرستی برای هر انسان مدرنی واجب هست
    بخدا وقتی اینها رو مردم بشناسند خیلی از حرکات آب زیر کاه خودشون رو ترک میکنن
    به نظر من پان ایرانیسم به انتهای راه رسیده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *