خانه / آخرین اخبار / شهر خوی با هیچ شهری از ارمنستان پیمان خواهرخواندگی ندارد
معاون امور فرهنگی و اجتماعی شهرداری خوی:

شهر خوی با هیچ شهری از ارمنستان پیمان خواهرخواندگی ندارد

علی اکبر چیت ساز خوئی با رد شایعات پیرامون عقد پیمان خواهر خواندگی شهر خوی با شهر یرموک ارمنستان گفت: شهر خوی با هیچ شهری از کشور ارمنستان پیمان خواهرخواندگی ندارد.

علی اکبر چیت ساز خوئی، معاون امور فرهنگی و اجتماعی شهرداری خوی در گفت و گو با خبرنگار یول پرس، با رد شایعات پیرامون عقد پیمان خواهر خواندگی شهر خوی با شهر یرموک ارمنستان گفت: هم اکنون در حال عقد تفاهم نامه فرهنگی با شهرهای وان و قونیه از ترکیه هستیم و با هیچ شهر خارجی دیگر پیمان خواهر خواندگی نداریم.

گفتنی است در روزهای اخیر شایعاتی پیرامون عقد قرارداد خواهرخواندگی مابین شهر خوی و شهر یرموک از کشور ارمنستان پخش شده بود.

به گزارش یول‌پرس، شهر خوی در تابستان سال ۱۲۹۷ شمسی مورد هجوم گروهی از ارامنه قرار گرفته بود که با دلاوری و شجاعت مردم این شهر، این حمله وحشیانه دفع و ارامنه مهاجم به آن سوی رود آراز متواری شدند.

۲ دیدگاه‌ها

  1. الله اله مه سین.

  2. پدر مرحومم ماجرای حدود ۲۵ سالگی خود در تهران را تعریف کرده برام که مال ۷۰ -۸۰ سال پیش میشه و همسر بیمارش رو برده بودبیمارستان شوروی آن زمان و مدتی برای درمان رفت و آمد میکنند آنجا زن و شوهر ارمنی باهاشون گپ و گفت میکنند و میفهمند خویی هستند با مکر و حیله و بازی طرح دوستی می ریزند با پدرم که سلسبیل میروید خونه فامیلتان ما هم همون طرف میریم میرسونیمتون پدرم بغل دست مرد که راننده هست میشینه زن ارمنی با تعارفی معمول مادرم را اول میفرسته تو ماشین بعد خودش سوار میشه و از در بیمارستان در نیامده با مرد ارمنی دیگه خوش و بش میکنند اونم بغل دست زن ارمنی میشینه میگه داداشمه اینم با ماست پدرم تو راه میبینه مسیری که طی چند روز میرن نیست و سر از اطراف تهران در میآورند بهشون میگه مثل اینکه اشتباه رفتیم و مرد ارمنی پشت سر پدرم چاقو رو پس گردن اون میگیره و زن ارمنی بغل دست مادرم چاقویی زیر گلوی مادرم و میگویند ریختن خون کوچک و بزرگ خویی برای ما صواب است (بزبان خودمان بهشون میگن: خویلونون ایری خیرداسینین قانین توکه سن صوابدی) مادر مرحومم التماس میکنه بابا من مریض تو این غربت چه ظلمی بشما کردم و از ترس یا افتادن قند از هوش میره و مرحوم پدرم میگه دیگه تو اون حالت هیچ چیزی حالیم نشد ماشین با سرعت میرفت و اصلا یادم رفت چاقو پس گردنم گرفتن دو دستی گلوی راننده را گرفتم و سرشو کوبیدم فرمان شیشه بغل و تو اون بی تعادلی چند چاقو نه چندان کاری اطراف گردن و شانه مرحوم میخوره که اونم بعد حس میکنه و تو اون حالت متوجه نمیشه راننده میزنه از جاده خارج میشه و اتومبیل با برخورد با تل خاکی کنار جاده توقف میکنه از جلو که ماشینهای دیگه میان سراسیمه پدر مادرمو میندازن بیرون فرار می کنند حالا معلوم نیست اون عقده ای های نجس ملعون چند خویی دیگری هم به تور انداخته و کشته بودند یا نه قصدم از بازگوی ماجرا بیان نفرتی هست که بعد از گذشت بیش از سه دهه از شکستشان در خوی عطش انتقامشان از ریختن خون زن مریض و شوهرش که اصلاً موقع جنگ متولد نشده بودند هم ن میگذرند که پدرانشان هم از دهات اطراف خوی بودند و آنها هم در جنگ نبودند هیچ حدود ۱۰ خانواده ارمنی از ده ۱۰۰ خانواری را که ترسیده بودند در خانه های خود و …پناهشان داده بودند که اگر عساکر عثمانی و مدافعان خویی آمدند در امان باشند البته کسی دنبال آنها نمیاد و همه آنها فقط در سایه محبت و رافت اسلامی اهالی مسلمان میشوند . حاشیه نرویم با آن عقده و نفرت تاریخی از خویی ها ببن ارامنه فاشیست که صرفا از شهر خود دفاع کرده بودند خواهر خواندگی و داداش خواندگی واقعی ممکنه؟ !!!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *