خانه / آخرین اخبار / سیّد جواد طباطبائی و زبان تورکی – قسمت دوم
تورک‌ستیزان ایران (15-2)

سیّد جواد طباطبائی و زبان تورکی – قسمت دوم

جواد طباطبایی به دلیل جهل خود در خصوص زبان تورکی می‌گوید: مگر در زبان آذری چه منابع اساسی فرهنگ بشری وجود دارد که اینان می‌خواهند مدرسۀ آذری درست کنند و زبان امپریالیستی فارسی را تعطیل کنند، کل منابع موجود آذری را می‌توان در دو ترم در دانشگاه برای پان‌ترکیست‌ها تدریس کرد.

یول‌پرس: در بخش پانزدهم قسمت ویژه «تورک‌ستیزان ایران» به برخی از تفکرات سیدجواد طباطبایی می‌پردازیم که قسمت اول تفکرات این فرد در لینک زیر قابل مشاهده است:

http://yolpress.ir/?p=85216

مقدمه: تورک‌ستیزی با تولد و کودتای حکومت پهلوی، بصورت جدی در ایران آغاز شد و صاحب‌قلمان برای دریافت انعام از حکومت و نشان دادن دشمنی خود با تورک‌ها و زبان تورکی، تمام توان خود را بکار بستند تا سهم خود را در این پروژه منحوس ادا کنند که  امروز نیز تورک‌ستیزان با استناد به نوشته‌های آنان، تفکرات ناصحیح خود را به پیش می‌برند.گروه رسانه‌ای یول با توجه به رسالت خود، قصد دارد بصورت ویژه، اقدام به شناساندن تفکرات و اندیشه‌های این اشخاص  در قالب بخشی به نام «تورک‌ستیزان ایران» برگرفته از کانال تلگرامی بیلدیرش با همت علی بابازاده؛ نماید.

جواد طباطبائی و زبان تورکی

طباطبائی در اظهار نظری سرتا پا غلط و آلوده به غرض، ترکی آذربایجانی را زبانی ناتوان و تهیدست معرّفی می کند و می گوید:

  « مگر در زبان آذری چه منابع اساسی فرهنگ بشری وجود دارد که اینان می خواهند مدرسۀ آذری درست کنند و زبان امپریالیستی فارسی را تعطیل کنند. کل منابع موجود آذری را می توان در دو ترم در دانشگاه برای پان‌ترکیست‌ها تدریس کرد. »  (مهرنامه، شماره ۲۹، ص ۱۸۶)

این فراز را باید شاه بیت گفته های طباطبائی به شمار آورد. باور اینکه یک شخصّت فرهنگی در عرض و طول طباطبائی تا این حدّ نسبت به زبان خود بی خبر و لاقید باشد؛ بسیار دشوار است. با این حال این دیدگاه واقعیّتی است که با همۀ تلخی باید آن را پذیرفت و دانست که آذربایجان ما در کنار همۀ مزیّت ها؛ در پرورش چهره های بی هویّت و تربیت خائنینی با درجات و اندازه های فوق بشری نیز ید طولایی دارد. این نادان در حالی چنین اظهار نظری را بر زبان جاری می سازد که زبان تورکی آذربایجانی زبان رسمی یک کشور مستقل به نام آذربایجان است که در آن منابع بسیاری از فرهنگ بشری به زبان تورکی آذربایجانی موجود است و این منابع از زمان های دور در این کشور پدید آمده و حفظ شده اند. در همسایگی ما نیز تورکی استانبولی با تفاوت های گویشی اندکی با تورکی آذربایجانی وارث یک امپراتوری ششصد ساله است و ذخایر و یادگارهای عظیمی از فرهنگی بشری را در خود جای داده است. این مسئله صورت دیگری هم دارد. حتّی اگر ادّعای آقای طباطبائی در بارۀ تهی بودن تورکی آذربایجانی از منابع اساسی فرهنگ بشری صحیح هم باشد آیا ایشان به عنوان یکی از اهالی آن زبان یا به عنوان یک نویسنده، یک روشنفکر یا یک نخبه نباید از خود بپرسد چرا زبان میلیون‌ها هم وطن من این گونه فقیر و تهیدست مانده است؟!

سال های بسیاری است که با آثار مخالفان زبان تورکی در ایران دمخور هستم. در میان شخصیّت های بسیاری که تاکنون آثار آنها را مورد مطالعه قرار داده ام به کسی که این گونه گستاخانه در ترسیم چهره ای ناتوان و فقیر از زبان و ادبیّات تورکی آذربایجانی پافشاری کند؛ برخورد نکرده ام. حتّی کسروی که پایه‌های فرهنگی ـ فکری تورک‌ستیزی در ایران را بنیان گذاری کرد، نیز زبان به ستایش از زبان تورکی گشوده بود و گفته بود میل دارد زبان فارسی را نیز در استحکام قواعد به پایۀ زبان تورکی برساند. کسروی حتّی عقیده داشت زبان تورکی برای بیان برخی مفاهیم از فارسی رساتر است.

اگر طباطبائی عقیده دارد که کلّ منابع موجود تورکی آذربایجانی را می توان در دو ترم در دانشگاه ها تدریس کرد؛ مرحمت فرموده بفرماید چگونه می خواهد منابع ادبی تورکی آذربایجانی همچون آثار: ملّا محمّد فضولی، حسن اوغلو، قاضی برهان الدّین، عمادالدّین نسیمی، شیخ قاسم انوار، الوان شیرازی، حقیقی، حبیبی، شاه اسماعیل ختائی، صادقی افشار، عهدی بغدادی، قاضی عبدالله خویی، کلبعلی تبریزی، مسیحی، صائب تبریزی، شاه عباس ثانی، درونی، تأثیر، ملک بیگ اووجی، قوسی تبریزی، نظام الدّین توفارقانلی، سیّدفتّاح مراغه ای، توپچی، نشئۀ تبریزی، آذر، ایلچی نامی، ملاپناه واقف، ملا ولی ودادی، مشتاق، آقا مسیح شیروانی، نشاط شیروانی، شاکر شیروانی، مشتری، عارف حسین آقا، عاجز، عبدالرّحمان دیلباز اوغلو، عارف مصطفی آقا، سالک کاظم آقا، میرزاباخیش نادم، محمّدجعفر مسکین، شاکر، قاسم بیگ ذاکر، عندلیب قاراجاداغی، باباذکری، آشق واله، میرزاجان مددوف، محمدبیگ جوانشیر عاشق، نباتی، معجز شبستری، دخیل مراغه‌ای، حاجی خداوردی خویی، راجی، محمدتقی قمری، حکیم لعلی تبریزی، رضا صرّاف ثعلبیّه، محمدباقر خلخالی، حیران خانیم، اسرار تبریزی، شکوهی مراغه ای، حبیب ساهر، محمّد بی‌ریا، هاشم طرلان، علی آقا واحد، صمد وورغون، سلیمان رستم، مدینه گلگون، میرزاعلی اکبر صابر، سهند، بالاش آذراوغلو، بختیار وهاب زاده و شهریار را که تنها در حوزۀ شعر قرار دارند؛ در طول دو ترم برای پان‌ترکیست‌ها تدریس کند؟!

آنچه آمد تنها در حوزۀ شعر بود. آثار پرشمار در حوزه های نثر، ادبیات آشقی، بایاتی، لغت نامه نویسی، نمایش نامه نویسی، ادبیات آیینی و مرثیه، داستان کوتاه، رمان و دیگر حوزه ها در تاریخ زبان تورکی آذربایجانی پدید آمده و گنجینه‌ای عظیم از معارف بشری را در خود جمع کرده است. نویسندگان ساکن در جمهوری آذربایجان در دو قرن اخیر دوران پرکاری را پشت سر گذاشتند و آثار بسیاری در زمینه های گوناگون به رشتۀ تحریر درآوردند. عباسقلی آقا باکیخانوف، قاسم بیگ ذاکر، میرزا شفیع، میرزافتحعلی آخوندزاده، سیّدعظیم شیروانی، حسن بیگ ملک زاده رزدایی، جلیل محمّد قلی زاده تنها بخشی از نام های مشهور قرون نوزده و بیست میلادی در آذربایجان هستند. در ایران آثار نویسندگان نامدار زبان تورکی آذربایجانی از قبیل دکترجواد هیئت، دکترحمید نطقی، محمّدعلی فرزانه، یحیی شیدا، حسین محمدزاده صدیق، محمدتقی زهتابی، عزیز محسنی، گنجعلی صباحی، میرمهدی اعتماد، علی تبریزی، اسماعیل هادی، عمران صلاحی و دیگران هم وجود دارد که باید آقای طباطبائی تکلیف نحوۀ تدریس آثار آنها آن هم در طول دو ترم را مشخّص کند!

باید پذیرفت که ادّعاهای طباطبائی هیچ نسبتی با نوع اظهار نظر مورد انتظار از یک شخصیّت علمی ندارد و ایشان در عین جهل و بی سوادی نسبت به یک موضوع برای خود حقّ هرگونه اظهار نظر و حق صدور حکم های کلّی, قطعی, غلط و بی پشتوانه را قائل شده است. او در جای دیگری می گوید:

« ادّعای پان ترکیست‌ها از سنخ دیگری است. می‌گویند زبان فارسی را دولت اجباری کرده است و نتیجه می گیرند که برای مبارزه با آن باید زبان آذری را اجباری کرد؛ یعنی، سلب آزادی زبان در حرف زدن، نوشتن و حتّی رادیو و تلویزیون از مردم و اجبار آنها به پان ترکیسم. » (مهرنامه,شماره ۲۹, صص ۱۸۷ – ۱۸۶)

این بخش از گفته های طباطبائی به قدری پریشان، ابلهانه و بی منطق است که شنونده حق دارد در سلامت روانی ایشان در هنگام این اظهار نظرها تردید کند. معلوم نیست ایشان قید اجبار در تدریس زبان تورکی را از نوشته‌ها و گفته های کدام هویّت‌گراشناخته شده و صاحب سبک و فنّ آذربایجانی استخراج کرده اند؟ آقای طباطبائی با تکیه بر تخیّلات خود استنتاجاتی کرده و حکمی خلاف واقع صادر کرده است. می فرماید: « [پان ترکیست ها] می گویند زبان فارسی را دولت اجباری کرده است و نتیجه می گیرند که برای مبارزه با آن باید زبان آذری را اجباری کرد » اگر جملۀ نخست ایشان را درست و لابد فرض کنیم؛ باید بپرسیم استنادات ایشان برای برای بیان جملۀ دوم کدام است؟ ایشان با این پیش فرض غلط نتیجه می گیرند که اجبار به تورکی آذربایجانی یعنی: « سلب آزادی زبان در حرف زدن، نوشتن و حتّی رادیو و تلویزیون از مردم و اجبار آنها به پان ترکیسم » باید پرسید در نزدیک به یک قرن گذشته که خواندن و نوشتن به فارسی از حالت یک سنّت فرهنگی به یک اجبار و الزام حکومتی تغییر ماهیّت داد؛ آزادی زبان در حرف زدن و نوشتن و حتّی رادیو و تلویزیون از مردم آذربایجان و همۀ ترک‌زبانان ایران سلب نشد؟ اجبار مردم به پان ترکیسم؛ یعنی چه؟ این تعبیر معنی ساده‌ای دارد و حضرت استاد ترجیح داده است برای آشکار ساختن تنفّر خود از زبان مادری‌اش به جای واژۀ «ترکی» از واژۀ «پان ترکیسم» استفاده کند. این اظهار نظر نشان از یک کور باطنی محض است که گوینده را وا می‌دارد درخواست حق قانونی و منطقی هویّت‌گرایان آذربایجانی برای صیانت از زبان مادری را به پیروی اندیشه های نژادی منتسب دارد. ظاهراً در منطق و نگاه ایشان تنها الزام مردم به فارسی نشانۀ آزادی و تعالی بوده و دعوت به زبان مادری و تلاش برای حفظ زبان مادری نشانۀ سلب آزادی از مردم است و باید مردم را آزاد گذاشت تا آزادانه به سوی مسخ و آسیمیلاسیون پیش بروند.

طباطبائی برای نشان دادن به زعم خود میزان تأثیرات منفی زبان تورکی در سطح دانش، شناخت و معرفت متکلّمان آن می‌گوید:

« یک ایرانی متوسّط را با یک اهل آذربایجان به اصطلاح «شمالی» مقایسه کنید. البتّه اگر روسی یا چند کلمه انگلیسی نداند؛ خواهیددید که استاد دانشگاه باکو به اندازۀ دهاتی ایران سواد و بیشتر از آن شعور ندارد. به تجربه می‌گویم چند دانشجوی دورۀ دکتری باکو به من مراجعه کرده‌اند و از طریق آنها می دانم که حدّ دانشگاه‌ها و استادان چگونه نازل است. این ربطی به زبان دارد. اجبار به ترکی خواندن محروم کردن فرد از سرمایۀ عظیم فرهنگی است که زبان فارسی تولید کرده  یا به این زبان منتقل شده است. »  (مهرنامه,شماره ۲۹, صص ۱۸۷)

طباطبائی می تواند با درخواست هویّت‌گرایان آذربایجانی دایر بر تدریس زبان تورکی در مدارس و دانشگاه ها مخالف باشد، لکن هر چه می اندیشم نمی توانم به رابطۀ این مخالفت با انتساب اهالی و بخصوص اهل علم جمهوری آذربایجان به بی سوادی و بی شعوری پی ببرم. می گوید: اگر یک ایرانی متوسّط را با یک نفر اهل جمهوری آذربایجان مقایسه کنید؛خواهیددید که استاد دانشگاه باکو به اندازۀ دهاتی ایران سواد و شعور ندارد. لابد این قبیل اظهار نظرها ریشه در همان سواد بالا و شعور بیشتری دارد که آریایی‌نژادان (از نظر تاریخی هم چنین نژادی وجود خارجی ندارد) با فرهنگ نسبت به دیگر ملل دارند.! همچنین در این بخش آقای طباطبائی پرده از چند راز مگو هم برداشته است. به کار بردن چند کلمه روسی یا انگلیسی در حین صحبت نشان از باسوادی دارد و به طریق اولی اگر کسی نتواند در گفته های خود چند کلمۀ روسی یا انگلیسی به کار ببرد؛ یقیناً بی‌سواد است! ادّعای طباطبائی قطعاً نادرست است و روشن‌ترین دلیلش این است که یک استاد دانشگاه مدّعی و فرنگ رفته و کتاب نوشتۀ ما به نام طباطبائی آن قدر بی‌ادب و بی‌شعور است که حتّی نمی‌تواند حرمت هم صنف‌های خود در یک کشور همسایه و مسلمان و هم فرهنگ و هم زبان را هم نگه دارد!

دهاتی شریف و زحمتکش ایرانی محترم است و با دستان پینه بستۀ خود ضمن تأمین نان حلال برای خود؛ دیگر هم وطنان را نیز سر سفرۀ تولید خود می نشاند؛ لیکن ادّعای اینکه یک دهاتی ایرانی از یک استاد دانشگاه باکویی بیشتر می‌فهمد؛ ادّعایی است که نشان می‌دهد دهاتی ایرانی از استادان فرنگ رفته و مدّعی فلسفه و دانشگاهی بودن خودی هم بیشتر می‌فهمد، چرا که هیچ گاه حاضر نمی‌شود نسبت به یک اهل علم و یک شخصیّت دانشگاهی بخصوص از یک کشور مسلمان و همسایه و هم فرهنگ و هم زبان گستاخی روا دارد و یا یک ملّت ریشه دار را به بی‌سوادی و بی‌شعوری متّهم دارد.

طباطبائی در ادامۀ این بخش می گوید: « اجبار به ترکی خواندن محروم کردن فرد از سرمایۀ عظیم فرهنگی است که زبان فارسی تولید کرده  یا به این زبان منتقل شده است. » کسی قصد ندارد مردم را از سرمایۀ فرهنگی موجود در زبان فارسی محروم سازد. خواست هویّت خواه آذربایجانی نجات زبان بزرگ و باقاعده ای است که به مدد بی توجّهی و بی مبالاتی عمومی رایج در میان مردم ترک زبان ایران و به مدد اتّهام زنی روشنفکران و نویسندگان بی تقوایی همچون کسروی و طباطبائی به سوی احتضار پیش می رود. آیا روشنفکر آذربایجانی حق ندارد نسبت به سرنوشت زبان مادری خویش نگران باشد و برای نجات آن از نابودی تقلّا کند؟

گذشته از این مگر قرار است بنایی که روزگاری کج بنیاد نهاده شده تا ثریّا کج برود. نمی توانیم نسل‌های گذشتۀ آذربایجان و زبان تورکی را به دلیل کم توجّهی به زبان مادری محاکمه کنیم ولی می‌توانیم در بارۀ روند تاریخی ناصواب پدیده‌ای اظهار نظر کنیم و برای برگرداندن آن پدیده به مجرای معقول تلاش کنیم. این درست است که در گذشته نوشتن به تورکی در ایران جا چندان نیفتاده و شاید سرمایۀ فرهنگی کمتری در مقایسه با فارسی به این زبان در ایران ایجاد شده است؛ لیکن قرار نیست این روند ناصحیح تا پایان دنیا ادامه پیدا کند. زمانی که خواندن و نوشتن به زبان مادری جا افتاد و برای دانش آموز و دانشجوی ایرانی ترکی نویسی و ترکی گویی ملکۀ ذهن شد؛ زمینۀ ظهور و بروز استعداد ها فراهم می گردد و نوبت تولید گستردۀ سرمایه های فرهنگی فراهم می گردد. حتّی اگر آقای طباطبائی اجازه دهند و حق استفاده از سرمایه های فرهنگی زبان تورکی در خارج از ایران را برای آذربایجانی به رسمیّت بشناسند[!] می توان سرمایه‌های فرهنگی تولید شده به زبان تورکی آذربایجانی در اقصی نقاط دنیا را به الفبای رایج در ایران نقل کرد. این کار می تواند با وجود عشق به زبان مادری در میان جوانان و اهل قلم آذربایجانی در مدّت کوتاهی انجام پذیرد.

طباطبائی در ادامۀ پراکنده گویی‌های خود اضافه می‌کند:

« برخی از این مدّعیان که در سال های اخیر در خارج زندگی کرده اند و گمان می کنند چیزی یاد گرفته اند مثال های خنده داری هم یاد گرفته اند و تکرار می کنند. ببینید مثال زدن کشورهای پیشرفته مشکلی را حل نمی کند. کشورهای اسکاندیناوی که گویا از مثال های جالب است با پشتوانه ای که زبان آلمانی دارد؛ مثال بدی است. این کشورها زبان دومی دارند که به تدریج دارد به زبان علم تبدیل می شود که انگلیسی است. با هفت؛ هشت یا ده میلیون جمعیّت یک زبان نمی‌تواند فرهنگی پایدار و گسترده پیدا کند. امروزه برای کشورهای اسکاندیناوی صرف نمی کند که همۀ منابع اساسی را ترجمه کنند. البتّه در کشورهای پیشرفته زبان را یاد می گیرند. هر آلمانی، هلندی، سوئدی و … سه چهار زبان را می داند، امّا ما داریم اینگونه تبلیغ می کنیم که آن یک زبانی را که مجّانی یاد می گیریم و البتّه دریچه ای به دنیایی از فکر و فرهنگ است؛ فراموش کنیم و به اجبار آذری بیاموزانیم و به «دده گورگوت» خویش که گویا حماسۀ ملّی ترکان است برگردیم. » (مهرنامه,شماره ۲۹, صص ۱۸۷)

یقیناً آلمانی، هلندی، سوئدی، نروژی، فنلاندی و یا هر غربی دیگر حتّی اگر چند زبان علاوه بر زبان مادری خود آموخته باشد، همچون طباطبائی نسبت به زبان مادری خود این گونه بی مبالاتی نمی‌کند و آن را در نظر دیگران خوار و خفیف نمی گرداند. در فرانسه با وجود همۀ دشواری هایی که در الفبا و نوشتار این زبان وجود دارد، اگر نگوییم همه، لااقل اکثریّت قاطعی از صاحب نظران حوزۀ زبان از حفظ همان الفبا و نوشتار دشوار طرفداری می‌کنند و هیچکس مانند تحفه های وطنی ما مال خود را مفت نمی فروشد. آقای طباطبائی در این بخش به انتقاد از فعّالان آذربایجانی ساکن در اروپا می‌پردازد و به روال معمول خود ضمن اهانت به دانش و شناخت و عقاید آنها؛ ایشان را به دلیل مثال آوردن از نوع رفتار کشورهای پیشرفته در رابطه با مسائل زبانی مورد تمسخر قرار می دهد و اضافه می کند: «مثال زدن کشورهای پیشرفته مشکلی را حل نمی کند. » این یعنی چه؟ اگر مثال زدن از کشورهای پیشرفته در بارۀ نوع رفتار آنها با زبان های رایج در آن کشور مشکلی را حل نمی کند، لابد مثال زدن از کشورهای عقب مانده مشکل را حل می کند!

طباطبائی با زبان بی زبانی می فرماید: اندیشۀ ما و سیاست ما کماکان در عهد بوق سیر می کند از این رو نوع رفتار کشورهای پیشرفته به کار ما نمی آید. کاش مشکل این بود و مثال زدن از کشورهای عقب مانده مشکل ما را حل می کرد. لیکن مثال زدن از کشورهای عقب مانده هم مشکل ما را حل نمی کند، چرا که همین عراق و افغانستان عقب مانده حداقل دو زبان از زبان های موجود در کشور خود را به عنوان زبان رسمی پذیرفته اند و ما با این همه ادّعاها و لاف و گزاف ها در ذکر مراتب فرهنگ و تمدّن خود، از کشورهای عقب مانده نیز عقب مانده ایم و همچنان بر طبل انهدام زبان‌های غیرفارسی در ایران می کوبیم. نکتۀ دیگر این است که طباطبائی نمی خواهد بفهمد که ما آن یک زبان را هم مجّانی نمی‌آموزیم بلکه آن را به قیمت تهی شدن از اصل و نسب و به قیمت تار و مار کردن زبان مادری خود یاد می گیریم.

طباطبائی در این گفتگو هر جا از زبان ترکی و ضرورت تدریس یا حفظ آن سخن رفته، از واژۀ اجبار استفاده کرده است. روشن نیست در این باره ایشان واقعاً نمی فهمند یا دقیقاً خود را به نفهمیدن زده اند. چرا در تدریس فارسی به افزون از نیمی از جمعیّت غیرفارس ایران ایشان کلمۀ اجبار را هیچگاه به خاطر نمی آورد، ولی در مسئلۀ تدریس زبان تورکی پیوسته کلمۀ اجبار را چون دگنگی بالای سر هویّت خواهان آذربایجانی نگه می دارد. از این گذشته ایشان واقعاً نمی دانند که نه حکومت ها و نه نخبگان و عقبه های فکری جامعه، هیچگاه مسائلی را که به هویّت و اعتقادات و مبانی فکری و سیاسی آن جامعه مربوط است به اختیار عوام النّاس وانمی گذارند و سیاست گذاری در این قبیل امور را که زبان نیز یکی از آنها تواند بود، جزء اختیارات اختصاصی خود محسوب می دارند. در این مسئلۀ بخصوص نیز شاید برای بسیاری از مردم تورک ایران تدریس تورکی یا صیانت از زبان تورکی موضوعیّت نداشته باشد، لیکن مگر قرار است اهالی اندیشه و فرهنگ آرمان های خود را از مردم گرفتار در چنبرۀ مشکلات روزمرّۀ زندگی بگیرند؟

طباطبائی برای بیان ضعف و نارسایی تورکی آذربایجانی به نحوۀ عمل برخی فعّالان آذربایجانی خارج نشین تمسّک می‌جوید و می نویسد:

« حدود ده سال پیش زمانی که در برلین زندگی می کردم یک بار دوستی را دیدم که دعوت شده بود در جلسۀ هویّت‌چیان ترکی شرکت کند. … اگر چه او کاملاً آذری زبان است امّا به گفتۀ خودش اصلاً نمی توانست مباحث جدّی سیاسی را به ترکی بیان کند. از او در مورد مباحثی که قرار است در کنفرانس طرح شود، نیز پرسیدم. می گفت آنها خواستار تأسیس مدارس آذری زبان در نقاط مختلف آذربایجان هستند، چرا که معتقدند حکومت به اجبار دانش آموزان را به زبان فارسی یاد گرفتن وادار می کند. به او گفتم که این درست نیست چرا که نه ما مجبور بوده ایم زبان فارسی بیاموزیم؛ نه ما می توانیم اجبار کنیم که آذری تدریس شود. اینکه ما فارسی یاد گرفته ایم امری تاریخی است که به طور تاریخی اتّفاق افتاده است. چند صد سال ترکان بر ایران فرمان رانده اند، چرا نتوانسته اند که زبان فرهنگی همۀ ایرانیان ترکی باشد. زبان فارسی را ترکان به هندوستان برده اند؛ مگر سلطان محمود نمی توانست بخشنامه صادر کند که به جای چهار صد شاعر زرین کمر فارسی زبان پانصد شاعر زرین کمر ترک زبان برای دربار استخدام کنند. او که قدرتی بیش از تاواریش الهام علی اف داشت نمی توانست این امر را اجباری کند. این است معنای تاریخی وضع کنونی ما. »  (مهرنامه، شماره ۲۹،، ص ۱۸۷)

در بارۀ این بخش باید در چند بند جداگانه اظهار نظر کرد:

الف ـ فرد مورد اشارۀ طباطبائی همچون من و شما از وقتی که خود را شناخته به فارسی مطلب خوانده و نوشته است و چون به طور شخصی و خصوصی نیز به مطالعۀ زبان تورکی آذربایجانی و تمرین نوشتن و گفتن در آن زبان نپرداخته، کاملاً طبیعی است که از ایراد سخنرانی های سیاسی، فلسفی و اجتماعی به زبان تورکی آذربایجانی احساس ناتوانی کند. طباطبائی تجاهل کرده و حاضر نشده از خود بپرسد که علّت اصلی ناتوانی شخصیّت مورد اشاره در سخنرانی به زبان تورکی و مادری خود چه بوده است و حاضر نیست در این باره بیندیشد که: وقتی همۀ تحصیلات و همۀ محصولات فرهنگی در آذربایجان به فارسی عرضه می گردد، کاملاً طبیعی است که راه اندیشیدن به تورکی و تقویت زبان و بیان کودک و نوجوان و جوان آذربایجانی مسدود می گردد و او در مصاحبه، در سخنرانی و در نوشتن به ترکی درمی ماند. در واقع آقای طباطبائی به جای کوبیدن علّت به کوبیدن معلول پرداخته است. از ایشان می پرسم وقتی کودکی فارس زبان تا هفت سالگی در خانه فارسی یاد بگیرد و بعد از آن مجبور باشد به تورکی یا هر زبان دیگری تحصیل کند و کلّ مطالب عرضه شده در وسایل ارتباط جمعی نیز به همان زبان تحصیل او باشد؛ چنین کسی وقتی بزرگ شد می تواند به فارسی سخنرانی کند؟ فرزندان خیل کثیری از هم وطنان فارس زبان ما که در خارج از ایران ساکن هستند یا به کلّی فارسی بلد نیستند یا فارسی دست و پاشکسته ای بلد هستند که حتّی به درد مصاحبه و ارتباطات محدود هم نمی خورد چه رسد به سخنرانی با موضوعات علمی، فلسفی یا سیاسی.

ب ـ این مشکل را نمی توان به ضعف ذاتی ترکی آذربایجانی حمل کرد. در ایران شخصیّت های بسیاری با زبان فصیح و بلیغ تورکی آذربایجانی سخنرانی می کنند و مطلب می نویسند زیرا از این مقدار اراده بهره مندی داشته اند که در مسیر شناخت زبان مادری خود گام بردارند و نوشتن و سخن گفتن و سخنرانی به این زبان را ملکۀ ذهن خود گردانند. آقای طباطبائی گمان می برند عدم اطّلاع ایشان از امری بر عدم آن دلالت می کند.

ج ـ تأکید طباطبائی بر عدم اجبار فارسی در ایران هم جهل در جهل است. نظام های سیاسی ایران در یک قرن گذشته بخصوص از حوالی سال ۱۳۲۴ که مسئله «ضرورت تدریس زبان ترکی آذربایجانی» به صورت رسمی و با شرح و تفصیل و ذکر علل و بنیان های فکری آن در ایران مطرح گردید و به عنوان یک مسئله و معضل رخ نمایاند، به مخالفتی عنادآمیز پرداختند. این عکس العمل حادّ اگر بر اجبار فارسی در ایران دلالت نکند؛ دلیل بر چیست؟ گذشته از آن مقاومت اصحاب نظر و اندیشه در برابر تدریس تورکی در مدارس نواحی تورک‌نشین ایران از سر چیست؟ برای این ادّعا ما مثال های بسیار از آثار نخبگان و نویسندگان معاصر ایرانی داریم، لیکن مخالفت های صریح طباطبائی به حدّ کافی گویا هستند و ما را از نقل قول های دیگر بی نیاز می سازند. اگر طباطبائی این مخالفت حکومت و جماعت اهل قلم با طرح حقوق زبان ترکی در ایران و تدریس آن در مدارس را حمل بر اجبار فارسی نمی کند؛ بر چه امر دیگری حمل می کند؟ جناب طباطبائی اهل فلسفه هستند و در این باب به فلسفه بافی روی آورده و کوشیده اند عیان را به زور دلیل و برهان انکار کنند.

د ـ طباطبائی گفته است: چند صد سال ترکان بر ایران فرمان رانده اند، چرا نتوانسته اند که زبان فرهنگی همۀ ایرانیان ترکی باشد. زبان فارسی را ترکان به هندوستان برده اند مگر سلطان محمود نمی توانست بخشنامه صادر کند که به جای چهار صد شاعر زرین کمر فارسی زبان؛ پانصد شاعر زرین کمر ترک زبان برای دربار استخدام کنند. در این باره باید عرض کنیم سلطان محمود غزنوی چیزی بوده نظیر خود شما که به جای توجّه به زبان مادری سنگ زبان دیگری را بر سینه زده است. همان گونه که شما در یک لغزش یا به عبارت بهتر خیانت آشکار تمام استعداد و زمان و حتّی ثروت شخصی خود را به استخدام خدمت به زبان فارسی درآورده اید؛ سلطان محمود هم دراثر همان کج اندیش‌هایی که شما گرفتار آن هستید به بیراهه رفته تا امروز شما رفتار نامعقول او را بر سر ما بکوبید و فردا هم اگر نامی از شما باقی ماند، دیگران هم کج اندیشی و دشمنی شما و امثال شما با زبان مادری را دوباره بر سر مدافعان زبان ترکی بکوبند.

هـ ـ طباطبائی هنوز هم در روزگار تاواریش و «سووت اتّفاقی» سیر می کند. گویی گذر زمان را حس نکرده و نفهمیده که تاواریش الهام که سهل است تاواریش حیدر هم تاواریش بودن و سوت اتّفاقی را طلاق داده و از سال های پایانی دهۀ هفتاد میلادی؛ محو آمریکا و نظام لیبرال دمکراسی غرب شده بودند و اعتقادی به سوسیالیسم روسی و تاواریش بازی در ایشان باقی نمانده بود تا جناب طباطبائی همچنان بر آن پای بفشارد.

طباطبائی در ادامۀ فلسفه بافی های خود می افزاید:

« به آن دوست گفتم بر فرض هم که این یک اجبار باشد و بر منطق استبداد بنیاد گرفته باشد، جانشین کردن یک استبداد با استبداد دیگر دیگر طیره عقل است. سپس به او گفتم که من و تو هر دو تبریزی هستیم و اوضاع آذربایجان را می شناسیم. اگر همین فردا سه مدرسۀ انگلیسی زبان، فارسی زبان و آذری زبان را کنار یکدیگر تأسیس کنند، سی یا چهل نفر بیشتر در مدرسۀ آذری اسم نویسی نمی کنند، امّا همین تبریزی ها از نیمه های شب برای ثبت نام در مدرسۀ انگلیسی صف می‌بندند. این واقعیّتی است که به تجربه بر آن واقفم. چه اینکه یک سال تحصیلی را در دبیرستان فرانسوی تبریز تدریس داشتم و شاهد علاقۀ پدران و مادران به ثبت نام فرزندان شان در این گونه مدرسه بوده ام. » (مهرنامه، شماره ۲۹، ص ۱۸۷)

اجباری بودن تدریس فارسی در ایران و بنیاد شدن آن بر منطق استبداد فرض نیست و یک واقعیّت ملموس و تمام عیار است. اینک باید این یادگار اجبار و استبداد را تعدیل کرد یا آن را تنها به دلیل تقدّم زمانی داشتن به عنوان یک اصل پذیرفت؟ از این گذشته درخواست تدریس زبان مادری در آذربایجان یک خواست عمومی است و گردن نهادن به خواست عمومی استبداد نیست، بلکه عین دمکراسی است. به عنوان یک راه حلّ ساده می توان مسئلۀ تدریس زبان تورکی در مناطق ترک‌نشین ایران را به همه پرسی گذاشت تا نتایج آن پرده از دروغ های بسیاری که به ریش آذربایجانی و تورک ایرانی بسته شده است، بردارد.

در بارۀ بخش دوم اظهارات طباطبائی در باب بی‌علاقگی مردم آذربایجان به زبان مادری خود نیز باید به یکی از اظهار نظرهای قبلی خود رجوع کرده و بگویم: بایدها و نبایدها را روشنفکران، نخبگان و برگزیدان قوم معیّن می کنند؛ نه پسند مردم عادی. این مردم تورک هستند و باید زبان ایشان به عنوان بخشی از سرمایه های فرهنگی این کشور حفظ شود، حتّی اگر خود مردم مورد اشاره بر اصل وجود مشکل و مسئله واقف نباشند و آن را به عنوان یکی از دردها یا مسائل خود به رسمیّت نشناسند. هیچ هم وطنی با برنامه های مربوط به ترویج و گسترش زبان فارسی در ایران و بخصوص خارج از ایران موافق نیست و از پول های بی‌زبانی که در این راه هدر می روند؛ رضایت ندارد، لیکن دولت این کار را می کند و نخبگان هم کف می زنند. با این حال بد نیست آنچه طباطبائی گفته است برای یک بار هم که شده آزموده شود و معلوم گردد چه تعداد از مردم آذربایجان برای ثبت نام فرزندان خود در مدارس تورکی آذربایجانی ثبت نام می کنند؟

جدا از همۀ اینها طرز بیان آقای طباطبائی به میزان بسیار زیادی عوامانه است. می فرمایند در تبریز به آن بزرگی سی یا چهل نفر بیشتر در مدرسۀ آذری ثبت نام نمی کنند. این نوع تعیین نرخ در حین دعوا حقیقتاً خاله زنکی است و معلوم می دارد ایشان تنها باید در حوزۀ فلسفه یا علوم سیاسی آن هم به صورت نظری و نه عملی و مصداقی به اظهار نظر می پرداختند، چرا که ایشان در مباحث مربوط به زبان تورکی به دلیل سطح بسیار نازل دانش و ضعف غیر باور در تحلیل مسائل با اظهار نظرهای خود تنها رسوایی به بار آورده و همان مختصر اعتبار علمی خود را نیز زیر سؤال برده اند.

طباطبائی در ادامه، دامنۀ مسائل را که تا اینجا جنبۀ فرهنگی و زبانی داشت، به حوزۀ سیاست نیز می کشاند و از پیوند آذربایجان دو سوی آراز سخن به میان آورده، می گوید:

« یک نکتۀ اساسی دیگر هم وجود دارد که به ویژه برای مهاجرانی می گویم که در سال های اخیر چیزهایی از سوئد و سوئیس یاد گرفته اند و فکر می کنند اگر آذربایجان به قول اینان جنوبی به شمالی بپیوندد، این مجموعه بهشت برین می شود. تردیدهای بسیاری در وجود چنین بهشتی وجود دارد و تاریخ هم تاکنون نشان نداده است بهشتی روی زمین تحقّق پیدا کرده باشد، امّا همان آذربایجان شمالی جزئی از جهنّمی در همسایگی ما بوده است. چرا که جمهوری علی اف هم هنوز ادامۀ همان استبداد استالینی است. »  (مهرنامه، شماره ۲۹، ص ۱۸۷)

ارتباط بین یاد گرفتن چیزهایی از سوئد و سوئیس و اتّحاد آذربایجان روشن نیست. در واقع ارتباطی هم وجود ندارد. فقط نحوۀ مواجهه با مسائل زبانی در سوئیس می تواند با رفتار حکومت و نخبگان ایرانی با مسائل زبانی ایران ارتباط داشته باشد و نشان دهد که سیاست زبانی در ایران در مقایسه با سوئیس یا هر کشور دیگری که با مسائل زبانی خود برخورد معقولی داشته اند؛ تا چه عقب مانده و مبتنی بر استبداد رأی است، لیکن ارتباطی بین رفتار این کشورها با فرضیّۀ تجزیۀ ایران وجود ندارد. پیوند شمال و جنوب آذربایجان نیز نه به بهشت ختم می شود نه به جهنّم! اگر جناب دکتر طباطبائی اعتقاد دارند جمهوری آذربایجان جهنّم است؛ می توانند آن را به بهشت بودن ایران ببخشند، لیکن همانند دانستن آن با استبداد استالینی بار دیگر بر این نکته صحّه می گذارد که آقای طباطبائی باید به همان خواندن اسفار و منظومه اکتفا می کردند و اظهار نظر در سیاست را به افرادی اهل تر وامی گذاردند.

اعتقاد آقای طباطبائی در مورد نقش زبان فارسی در ایران و نیز جایگزینی انگلیسی به جای تورکی در صورت حذف فارسی در آذربایجان نیز بسیار بدیع است:

« اگر در ایران زبان فارسی زبان دانش و فرهنگ نمی بود؛ لاجرم می بایست زبان دیگری از بیرون تحمیل می شد. مثال هند جالب تر است که پان ترکیست ها خیلی علاقه ای به آن نشان نمی دهند. در هند صدها زبان وجود دارد، امّا هند به عنوان یک دولت ناچار یا به فارسی حرف زده یا انگلیسی. » (مهرنامه، شماره ۲۹، ص ۱۸۷)

طباطبائی کماکان بر مرکب تخیّل سوار است و مطالبی را بر زبان می آورد که مابه ازایی در بیرون از ذهن او ندارد. چرا و بر اساس چه علل و مکانیسم هایی اگر فارسی نباشد، الزاماً باید زبان دیگری غیر از زبان های مردم ایران به این ملّت تحمیل شود؟ خیلی عجیب است. این آقا تخیّلات و آرمان های خود را با اعتماد به نفس بی نظیری به مثابۀ قواعد و واصول غیر قابل گفتگو عرضه می کند.

فارسی یا انگلیسی زمانی در هند میدانی برای خودنمایی یافت که نیرویی از خارج هند و بی ارتباط با هندی آمد و آن را اشغال کرد. همین اتّفاق در ایران نیز به گونۀ دیگری رخ داد و فارسی دری سوغاتی بود که از شمال شرق آمد و بسیاری از زبان ها و گویش های بومی وریشه دار ایران را نابود کرد. این سوغات به هند نیز رفت و جالب تر از آن این است که در هر دو مورد تورکان حامل این سوغات بودند. از این نظر یک انتقاد بزرگ عاید رفتار حکّام تورک می گردد و ناچاریم ایشان را به خاطر بی مبالاتی از نوع بی مبالاتی دکتر طباطبائی در حق زبان مادری نکوهش کنیم. این اتّفاقی است که رخ داده و باید آن را به همان صورت پذیرفت. امّا حکایت امروز دیگر است. امروزه هندی به زبان خودش و با خط انگلیسی می نویسد. هم وطنان فارس زبان ما هم به فارسی و با الفبای عربی می نویسند و قرار نیست زبانی از جای دیگری بیاید و به ایشان تحمیل شود. در بارۀ بقیّۀ گروه های زبانی دیگر در ایران هم اگر قرار باشد اتّفاقی بیفتد آن اتّفاق جز بازگشت به زبان مادری چیز دیگری نخواهد بود.

طباطبائی می کوشد با ادّعای دروغین ناتوانی زبان های غیر فارسی در ایران استفاده از زبان فارسی را توجیه پذیر کند؛ از این رو می نویسد:

  « زبان های محلّی ایران اعمّ از زبان های ایرانی و غیر ایرانی آذری یا کردی و … زبان های فرهنگی مهم نیستند. از آذری آذربایجان شمالی واژه های فارسی حذف کرده اند، امّا ناچار روسی وارد شده است. شاهکار زبان آذری کنونی همان حیدربابایه سلام است و بیش از آن نمی توان بسطی به آن زبان داد. می توان مجبور کرد که آذربایجانی ها فارسی را فراموش کنند و جز به زبان آذری تحصیل نکنند، امّا روسی یا انگلیسی جای فارسی را خواهدگرفت. » (مهرنامه، شماره ۲۹، ص ۱۸۷)

ایشان فرموده اند: « زبان های محلّی ایران، زبان های فرهنگی مهم نیستند. » در بارۀ زبان کردی شناخت زیادی ندارم تا بتوانم با اطمینان در بارۀ زبان فرهنگی بودن یا نبودن آن اظهار نظر کنم، لیکن از ترکی خبر دارم و می دانم زبان فرهنگی مهمّی بوده و زبان ادبیّات، فرهنگ، فلسفه، علم و سیاست چند کشور مهم و چند جمهوری خودمختار است و بی اطّلاعی آقای طباطبائی و شرکای فکری ایشان از این زبان توفیری در اصل مسئله ایجاد نمی کند و تنها پرده از بی سوادی آنها در باب زبان تورکی برمی دارد. این امر در زمرۀ مشکلات عمومی همۀ آذربایجانی‌هایی است که از زبان و فرهنگ خود بریده اند.

این آقا در بارۀ مسائل زبانی آذربایجان بیشتر بر اساس ذهنیّات و دستگاه فکری ساخته و پرداختۀ خود اظهار نظر می کند و شناختی از واقعیّات میدانی ندارد. محض مثال او نمی داند که در تورکی جمهوری آذربایجان پالایش قابل قبولی به نفع زبان تورکی و علیه واژه های دخیل فارسی و عربی انجام نشده است. وجود کلمات روسی نیز نتیجۀ پالایش زبان از کلمات فارسی نیست و نتیجۀ ارتباطات و مراوداتی است که در نزدیک به دو قرن بین کشور غالب و این ناحیۀ برقرار بوده است. یک مثال دیگر از بی خبری طباطبائی عدم شناخت او نسبت به موقعیّت قابل قبول زبان تورکی به طور اعمّ در جهان است. او از معرّفی شدن چهره های جهانی زبان و ادبیّات تورکی در قرن بیستم بی خبر است یا خود را به بی خبری زده و حدّ نهایت توسعۀ تورکی آذربایجانی را سروده شدن حیدربابا دانسته است.

اعتقاد به ناتوانی زبان تورکی و دیگر زبان های غیرفارسی در ایران برای بیان مفاهیم علمی، فلسفی و اجتماعی در زمرۀ اشتراکات فکری خودفروختگان آذربایجانی قرار دارد. به عنوان مثال آقای رحیم رضازاده ملک ـ آذربایجانی و اهل مراغه ـ نیز با این مشکل دست به گریبان بود. وی اعتقاد داشت که این زبان ها و گویش های غیرفارسی، که البتّه زبان تورکی را زیر مجموعه گویش ها محسوب می‌داشت؛ ظرفیّت طرح مباحث علمی و فلسفی را ندارند. رضازاده در مصاحبه‌ای که در روزهای آخر عمر با نشریّه «کتاب هفته» انجام می‌دهد به این اعتقاد خود نیز اشاره‌ای می‌کند و می‌گوید:

« زبان یک ادبیّات علمی را با خود همراه دارد، حال آن‌که گویش از این ظرفیّت برخوردار نیست. شما به زبان فارسی کتاب می‌نویسید و مسائل علمی ـ فلسفی را طرح می‌کنید، در حالی‌که در گویش آذربایجانی یا سیستانی قادر به این کار نیستید، زیرا گویش‌های مذکور ظرفیّت طرح این مباحث را ندارند. » (کتاب هفته، شماره ۲۳۸ ، ۱۲ تیر ۱۳۸۹)

وی در حالی این ادّعا را بر زبان جاری می‌سازد که مدّعی است در باره ۲۵ گویش ایرانی به تحقیق و مطالعه پرداخته است. ظاهراً دانش آقای رضازاده ملک نیز تا بدان‌جا رسیده که تازه بداند که نادان است. ما اگر نتوانیم در باره زبان‌ها و گویش‌های رایج در ایران اظهار نظر کنیم؛ درباره تورکی آذربایجانی تا حدودی قادر به اظهار نظر هستیم و از توانایی این زبان برای نوشتار و بیان مباحث علمی، فلسفی و دیگر زمینه‌ها آگاه هستیم. تورکی آذربایجانی که وی آن را به عنوان شاهد مثال برای نشان دادن عدم توانایی گویش‌ها می‌آورد؛ زبان رسمی یک کشور مستقل به نام آذربایجان است و سابقه‌ای طولانی در استفاده شدن به عنوان یک زبان با تمام کاربردهای قابل تصوّر برای آن دارد. زبان تورکی نیز در حال حاضر زبان رسمی هفت کشور می‌باشد. اگر همه اینها را هم ندید بگیریم در همین ایران و بخصوص بعد از انقلاب اسلامی کتب پرشماری به تورکی آذربایجانی نوشته شده و نشریّات بسیاری نیز به تورکی یا به صورت مختلط تورکی ـ فارسی منتشر شده و گوشه هایی از قابلیّت‌های این زبان را به معرض نمایش گذارده‌اند. یعنی آقای رضازاده بعد از قریب ۳۲ سال تحقیق و مطالعه و تألیف در ایران بعد از انقلاب از این مسائل بی‌خبر بوده است؟ بعید است مشکل بی‌خبری باشد؛ مشکل خود را به بی‌خبری زدن است. دکتر رضازاده و امثال او کبکی را می‌مانند که سر در زیر برف کرده و از چیزی خبر ندارند یا ترجیح می‌دهند خود را به جهالت زده و راه نفی و انکار در باره دیگر زبان‌ها را پیش بگیرند.

به نظر می رسد آقای طباطبائی در باب مسائل زبانی آذربایجان تحت تأثیر هم مرام خود ناصح ناطق بوده است. آقای ناطق نیز روزگاری آذربایجانی و دیگر اقوام غیرفارس ایران را از تمسّک به زبان مادری برحذر می‌داشت و در مخالفت با جانشینی زبان تورکی و دیگر زبان های رایج در ایران به جای فارسی در مضمونی شبیه به ادّعای طباطبائی می گفت که با این جانشینی ریشۀ فرهنگ خواهد خشکید:

« این ملّت بمحض اینکه زبانهای محلّی را جانشین زبان مشترک ایران؛ یعنی، زبان فارسی ساخت ریشۀ فرهنگ و سواد مشترک را از ایران خواهد کند و فرهنگی بی بنیاد و سطحی را در مدّت کوتاه جانشین آن خواهد ساخت. » (زبان آذربایجان و وحدت ملّی ایران، ناصح ناطق، تهران، بنیاد موقوفات دکترمحمود افشار، چاپ اوّل، ۱۳۵۸،  ص ۷۰)

متأسّفانه این قبیل اعتقادات مدام در حال بازتولید شدن است. طرفداران این نوع نگاه‌ها هم الزاماً ناسیونالیست‌های فارسی گرای نشان دار نیستند و می توان گفت به جز تعداد معدودی روشنفکر و نویسندۀ هویّت گرای آذربایجانی هر شخصیّتی که نامی و اثری دارد از همان عقاید مشابه ناصح ناطق و طباطبائی پیروی می کند. در این زمینه حتّی شخصیّت های دارای وجهه ای به شدّت مذهبی هم شرف حضور دارند. یکی از همین حضرات مثلاً مؤمن و تهران نشین و مدیر یک تشکیلات فرهنگی سه سال پیش این گونه افاضه کرد که آذربایجانی بدون ما به عالم توحّش رجوع می کند و در چنان روزی همه چیز را باید از صفر شروع کند. با همۀ این احوال هیچ آذربایجانی عاقلی به این انذارهای بلاهت آمیز وقعی نمی گذارد و نهضت بازگشت به خویشتن در آذربایجان روز به روز شاهد رشد و شکوفایی افزون تری می باشد و همگان باید پیش از رسیدن روز اجبار بر این حق صحّه بگذارند.

در باب ادّعای طباطبائی دایر بر اینکه «می توان مجبور کرد که آذربایجانی ها فارسی را فراموش کنند و جز به زبان آذری تحصیل نکنند، امّا روسی یا انگلیسی جای فارسی را خواهد گرفت. » چرا باید روسی یا انگلیسی جای تورکی آذربایجانی را بگیرد؟ مگر زمانی که ادیبان و شاعران آن سوی ارس رشتۀ پیوند خود را با فارسی نویسی و فارسی سرایی بریدند، روسی جایگزین زبان مادری یا ادبیّات ایشان شد؟ مگر زمانی که فارسی نویسی در عثمانی از بین رفت، انگلیسی یا یونانی یا زبان دیگری جایگزین شد؟ مگر وقتی فارسی نویسی از آسیای میانه رخت بربست، روسی جایگزین شد؟

(مطالب نقل شده از سیّدجواد طباطبائی از این شماره تا پایان از صفحات ۳۹ ـ ۳۷ شمارۀ ۳۲ ماهنامۀ «مهرنامه» آذر ۱۳۹۲ انتخاب شده است.)

از دیگر عادات ناپسند طباطبائی اظهار نظرهای گستاخانه و اسائۀ ادب نسبت او به برخی ملل و دولت هاست. در متن نوشتار «قیام علیه جامعه شناسی» رگه هایی از این نوع اظهار نظر مشاهده می شود و او ضمن بیان نکته ای کوتاه از میلان کوندرا در هنگام پناهنده شدن به اروپای غربی در اوایل سال های ۸۰ میلادی؛ می نویسد:

« وقتی در اوایل سال های ۸۰ میلادی میلان کوندرا به اروپای غربی پناهنده شد، در مصاحبه با تلویزیون فرانسه در پاسخ به خبرنگاری که از او در بارۀ «کشورهای شرقی» پرسید، گفت: آنها نه کشور هستند و نه شرقی! اینکه من می گویم ایران یک مشکل است، به معنای این است که ایران یک کشور است در حالی که همسایگانی که آن را احاطه کرده اند، هنوز کشور نیستند. عراق مگر چند دهه است که کشور شده؟ انواع امیر نشین هایی که مثل قارچ در خلیج فارس روییده اند، چند سال تاریخ دارند؟ جمهوری گویا آذربایجان که حتّی اسمش مال خودش نیست! و تا پول نفت هست می تواند جعل تاریخ کند، چیزهایی را به عنوان افتخارات ملّی در یونسکو ثبت جهانی می کند که حتّی نام آنها به زبان «دده قورقورد» نیست. این همه شدنی است، امّا از این همه و بیشتر از آنها نمی توان کشوری ساخت. کشور ؛یعنی، وجود ملّت، امّا عراق و افغانستان هنوز ملّت نیستند، قبایلی هستند که گروهی گروه دیگر را می کشد. در این منطقه ای که ما قرار داریم، ایران با همۀ تنوّع قومی، زبانی و فرهنگی، ملّت است و یکی از کهن ترین کشورهایی است که ملّت شده است. »

متأسّفانه در کشور ما قواعد و معیارهای منحصر به فرد در میان اهل علم و قلم رایج است که با قواعد معمول و متعارف دنیا، یا با قواعد و اصول معقول و متعارف به طور عموم ناسازگاری دارد. معمول است که می گویند: «اثبات شیء نفی ماعدا نمی کند.» لیکن در ایران ما، اثبات همه چیز ایران در گرو نفی همه چیز دیگران است. نفی همه چیز کشورهای بی پناهی که اهل علم ما بخصوص اهالی علوم انسانی به مصداق «کور توتدوغون بوراخماز» آنها را دشمن الی الابد ایران فرض کرده اند و از هر فرصتی برای زخم زبان زدنی علیه ایشان استفاده می کنند. طباطبائی در طرح کردن «ایران به عنوان یک مفهوم» برای تبیین ایران و موقعیّت ایران در جهان لازم می بینند که به جای «مفهوم» از کلمۀ «مشکل» استفاده کنند، از این رو می فرماید: «ایران چیست که ایرانی بودن را جز به عنوان مشکل نمی توان طرح کرد؟» آنگاه در توضیح این مشکل کشورهای ضعیف و بی پناه را تنها به جرم اینکه دیرتر از ایران کشور شده اند؛ زیر کتک می گیرد و کلّی حرف نامربوط می زند.

دربارۀ گفته‌های طباطبائی در فراز قبلی چند نکته را باید از جناب ایشان پرسید:

الف ـ نو استقلال بودن آن کشورها چه دخلی می تواند به ما داشته باشد؟ حتّی اگر فرمایش شما را پذیرفته و آنها را فاقد معیارهای لازم برای کشور بودن بدانیم؛ باید بگوییم: بهتر بود در بارۀ مکانیسم تأثیرگذاری منفی آن قبیل کشورها توضیح می دادید و می فرمودید چرا باید کشوری چون ایران ما با آن عرض و طول مادی و معنوی که شما برای آن بیان می کنید؛ باید به این میزان که ترسیم فرموده اید از دست این همسایه های کم وسعت بی تاریخ و فاقد خیلی چیزهای دیگر معذّب و منفعل باشد و به تعبیر شما به عنوان یک مشکل طرح شود. جای شکرش باقی است که آقای طباطبائی در این کشور مسئولیّتی ندارند وگر نه با این دیدگاه سر و کار رابطۀ ایران با همسایگان و کلّ منطقه با کرام الکاتبین بود.

حتماً طباطبائی توقّع ندارد که کشورهای مورد اشاره برای مقبول گشتن به عنوان یک کشور خود را با متر و معیارهایی شخصی ایشان مطابقت دهند. کشور و ملّت بودن تعریفی و معیارهایی دارد. تاریخ جهان نیز مشحون از ظهور و سقوط تمدّن ها، دولت ها و کشورها بوده است. لیکن از نیمه های قرن بیستم به بعد حالت تثبیت شدۀ نسبی در مرزهای کشورها پدید آمد و جغرافیای سیاسی جهان کمتر از گذشته مورد تغییر و دگرگونی قرا گرفت. از زمان مورد اشاره به بعد کشورهای بسیاری در صفحۀ سیاسی جهان پدیدار گشتند و از طرف کشورهای دیگر که سابقۀ بیشتری در کشور بودن داشتند، به رسمیّت شناخته شدند. برخی از این قبیل کشورها از سابقۀ تمدّنی قابل توجّهی برخوردار بودند و برخی نیز از این حیث غنی نبودند لیکن همۀ آنها انسان هایی بودند که برابر با امکان و اقتضاء طبیعت و اقلیم خود از سرمایه های خاصّ مادّی و معنوی خود برخوردار بودند. در اینجا دیگر بحث کم و زیاد معنایی ندارد و خود ایشان هم اگر در آن موقعیّت و اقلیم بودند؛ بهتر از آنها نمی شدند.

در میان کشورهایی که آقای طباطبائی آنها را زیر کتک گرفته اند؛ عراق مثال خوبی است. آنها وارث تمدّن های سومر، بابل، آشور و … بودند و روزگاری نیز مرکزیّت امپراتوری بزرگ اسلامی را در اندرون خود داشتند. آذربایجان هم کم مثالی نیست. آذربایجان تا بوده مرکز هنر و صناعت و ادب بوده، هم ادب فارسی و هم ادب تورکی. ایشان چگونه نمی‌توانند نام کشور بر این دو ناحیه اطلاق کنند. تهدیدات امنیّتی که ما در گذشته و حال از این دو جانب داشته ایم؛ بیشتر معلول عدم آمادگی و حاکمیّت کج بینی بر ذهن و عمل خود ما بوده است و گر نه به لحاظ نظری و در عرف سیاست هر همسایه ای برای هر کشوری همیشه یک تهدید بالقوّه است، مگر آنکه عکس آن ثابت شود.

ب ـ باید جناب طباطبائی معلوم کنند: چرا از کشورهای کوچکی که به زعم ایشان کشور نیستند؛ مثال می زنند؟ در همین اطراف و نزدیکی های ما کشورهایی هستند که کشور هستند؛ عثمانی و وارث آن ترکیّه هم کشور است؛ حتماً روسیّه را به کشور بودن به رسمیّت می شناسید؛ هندوستان هم کمابیش کشور است. پاکستان را هم اگر اجازه بدهند؛ کشور خطاب کنیم. لااقل این کشورها به لحاظ کشورتر بودن از سیاست های آزموده تر بهره می گیرند و نباید از قِبَل ایشان مشکلات مهمی گریبان گیر ما گردد. چرا در بارۀ میزان تأثیر گذاری کشورهای ضعیف و کم وسعت منطقه در امور ایران این مقدار اغراق می فرمایید؟

ج ـ آقای دکتر طباطبائی باید معلوم کنند بر چه مبنایی نام آذربایجان را برای جمهوری آذربایجان به رسمیّت نمی شناسند که تعبیر «جمهوری گویا آذربایجان» را به کار می گیرند؟ اگر ایشان نام آذربایجان را برای سرزمین های آن سوی آراز به رسمیّت نمی شناسند؛ مرحمت فرموده فرمانی صادر فرمایند تا بخشی از مندرجات اسناد تاریخی کم اهمیّت [!] از قبیل: تاریخ بلعمی ابوعلی بلعمی، نزهه‌القلوب حمداللّه مستوفی، صوره الارض و معجم البلدان ابن حوقل، مختصرالبلدان ابن فقیه، یاقوت حموی، المسالک و الممالک اصطخری، مروج‌الذّهب مسعودی، البلدان یعقوبی، تاریخ کبیر ابن اثیر و نیز مندرجات قاموس‌الاعلام شمس‌الدّین سامی، برهان قاطع خلف تبریزی و لغت‌نامه علی‌اکبر دهخدا که سرزمین های آن سوی آراز را نیز جزء آذربایجان به حساب آورده اند؛ از زمرۀ اسناد تاریخی و مرجع حذف کنند!

د ـ اگر پول نفت معجزه می کند؛ ما هم نفت داشته ایم و قریب صد سال است نفت می فروشیم. چرا معجزه ای رخ نداده و نام برخی از داشته های معنوی و فرهنگی به نام جمهوری آذربایجان یا احیاناً کشوری دیگر به ثبت رسیده است؟ جان برادر! اشکال از نفت یا از یونسکو نیست. اشکال در میل بی انتها برای مصادرۀ همۀ داشته های معنوی و فرهنگی دیگران به نام خود و میل به تملّک در مشخّصه های فرهنگی مشترک است. فرموده اید نام بعضی از آنها ـ که احتمالاً با توجّه به غوغای سال های اخیر بر سر ثبت ورزش «چوگان» به نام جمهوری آذربایجان در زمان انجام آن مصاحبه؛ منظورتان کلمۀ «چوگان» است ـ در زبان کتاب «دده قورقود» نیست! اگر کهیر نزنید؛ بایستی عرض کنم این کلمه در کتاب مستطاب «دده قورقود» هم آمده است! اگر اینجانب را ببخشید باید عرض کنم خود کلمۀ «چوگان» با دده قورقود هم زبان است. بهتر است خود شما در بارۀ این کلمه به برخی منابع لغوی از قبیل: دیوان لغات التّرک محمود کاشغری و صحاح العجم هندوشاه نخجوانی هم نظری بیندازید.

هـ ـ فرموده اید این همه ـ ثبت جهانی برخی داشته های معنوی و فرهنگی به نام کشور خود ـ شدنی است، امّا از این همه نمی توان کشور ساخت. جناب طباطبائی «ساخته اند و شده است!» شما بهتر است به جای جوال دوز کردن در پای دیگران؛ سوزنی به پای این وری ها فرو کرده و ایشان را به خاطر عدم ثبت جهانی به موقع چوگان یا دیگر میراث معنوی به نام ایران مؤآخذه کنید و از ایشان بپرسید: چرا به موقع «چوگان» را به نام ایران در یونسکو به ثبت نرساندید تا بی‌صاحب روی زمین بماند و جمهوری آذربایجان آن را بردارد.

ادامه دارد…

۱۵ دیدگاه‌ها

  1. آذربایجان اوغلو

    با سلام و خسته نباشید،
    وجود چنین سایتی ، نعمتی برای مردم ایران بخصوص مردم آذربایجان است ، دست مریزاد

    28
    12
  2. ایکینجی کسروی دیر.

    21
    9
  3. « یک ایرانی متوسّط را با یک اهل آذربایجان به اصطلاح «شمالی» مقایسه کنید. البتّه اگر روسی یا چند کلمه انگلیسی نداند؛ خواهیددید که استاد دانشگاه باکو به اندازۀ دهاتی ایران سواد و بیشتر از آن شعور ندارد.

    چقدر این حرفها شبیه شعارهای هیتلر و حزب نازی هست. !!!!!!!!!

    25
    13
  4. درود بر استاد طباطبایی. روشن است که بدجوری آب در لانه‌ی مورچگان ریخته‌اند.

    14
    27
  5. خیلی عالی نوشته شده متشکرم از فارسی نوشتنم با وجود آقایانی مثل طباطبایی متنفرم.واقعن چه انسانهای بیشعوری دراین عصر در کشورمان پیدا میشود جالب اینجاست چند روز قبل سخنرانی اقای خاتمی را درباب فدرالیسم وواکنش باصطلاح روشنفکران انسوی اب را دیدم دست کمی از این همشهری نداشت ویا واکنش به سخنان نیکفر واقعن ازرده میشوم هنوز از انکار این همه ملت ترک در داخل کشور که برای ایران از جان مایه گذاشتند ودر طول تاریخ باعث ماندگاری این کشور بودند.

    13
    7
  6. آذری
    مثلاً با این چرندیات غیر علمی و عقلی چه شق القمری کرده؟

    11
    6
  7. اینهمه منابع تاریخی که آذربایجان را مهد اولیه زبان ترکی نشان می دهد باز هم این فاشیست ها انکار می کنند کلا باید اینها رو نباید کسی محل بده اینها روان پریشانی بیش نیستند.

    ببینید از یک جمله نادرفلاحی، مدیر کل میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان اردبیل که “ماننایان دولتی تورک بودند” و در تمام خبرگزاریها نیز پخش شد چقدر خوابشان آشفته شد و بافته هایشان چندین ساله شان چه راحت پشم شد و چه دستپاچه همه چیز را حذف کردند و منکر شدند سایت آغزی ایری سریع تکذیبیه صادر کرد .

    16
    7
  8. در عجبم دنیا به سمت جهان وطنی پیش می رود انگاه شما به خار زبان به توهین می کنی توهین از هر طرف و به هر قومیتی نادرست است .

    اصلا ببینم ایا ارزش انسان به نژاد و زبان ان هست

    یا

    به دانش و معرفت و انسانیتش

    و اما مگر تاریخ نخوانده اید

    در زمان قبل از اسلام

    که در این منطقه امپراتوریهای ایران و روم بود

    زبان مردم این منطقه ( ایران و روم ) چه بود ؟؟؟؟؟؟

    من احترام ویژه ای برای اذری زبانهای عزیز قائل هستم

    و اهانت به زبان و فرهنگشان را نادرت می دانم , اهانت به دیگر ایرانیان را نیز نادرست می دانم

    اما عزیزان

    این حرفهای نژاد پرستی و قومیتی , یک کار شوینیستی و به دور از علم و دانش است

    و اصولان در این دوران نشان از عدم اگاهی دارد .

    با سپاس فراوان

    7
    7
    • جواب سوالتان:
      در مناطق تحت حاکمیت امپراطوری روم زبان های آمازیغی، عربی، آشوری، عبری، یونانی و لاتین توسط مردم استفاده میشد. در مورد حکومت ساسانی هم زبانهای رایج در محدوده امپراطوری پهلوی، سغدی، ترکی، عربی، دری، سانسکریت و … بودند.

      هدف سوالتان چه بود من نفهمیدم!

      6
      2
  9. زبان مردم این مملکت امروزه در فارسی منحصر نیست اون وقت انتظار داری مردم قبل از اسلام در این مملکت همه فارس بوده باشن! خصوصا با ادعای آریایی و مهاجر بودن فارسها! نژادپرستی و تفاخر جاهلی به زبان و نژاد بده! خب، درست! اما لطفا اینو اول به خودتون بگید که قدرت شش دانگ در انحصار شماست!
    چشم همه رو میبینه الا خودش
    از مطالبت جز سادگی و تربیت ناسیونالیستی که تولید انسان هایی خشگ مغز و لجوج و ابزار دست سیاستمداران دنیاطلب و تشنه قدرت و سلطه گری میکنه چیزی بدست نمیاد!
    خدا طرف حقه نه باطل و ظالم! خدا خودش خواسته که انسانها به رنگها و اقوام مختلف با زبان های متفاوت باشند و همین زیباست، زبان های مختلف یادگار انبیای الهیست و صحبت از جهان وطنی در غیاب امام زمان چیزی جز حاکمیت ابلیس و شیاطین نیست!

    13
    7
    • سون جمله‌دن سونرا باشقا یازدیقلارینیزلا یاناشییام، لکن «نظام عالم» ایکی حالتدن داشاری دییل دیر، إسلام دوشونجه‌سیندن قایناقلانیب دیر یا إسلام دوشونجه‌سیندن قایناقلانماییب دیر. إسلام دوشونجه‌سیندن قایناقلانیب دیر ایسه اونا چاغیرماق مسلمانلار بوینوندا اولان بیر بورج دور. قایناقلانماییب دیر ایسه امام زمان (عج) ظهورییله ده محقق اولمایاجاق دیر.

      9
      3
      • دوست عزیز (+) متاسفانه منظورتون رو کامل متوجه نشدم
        و از این که هنوز نمی تونم ترکی اصیل رو درست بنویسم و بخونم واقعا شرمنده و غمگینم!
        (ان شا الله تئزلیکجه بو نقصی جبران ائیله رم).
        جهان وطنی ریشه در آموزه های تلمودی داره و اصطلاح محبوب یهود بین الملل و صهیونیسم جهانیه.
        قبل از حضرت نوح بشر امت واحده بوده و در زمان امام زمان (عج) دوباره امت واحده تشکیل خواهد شد اما این به معنی همگون سازی نیست چون تنوع زبانی و قومی طبق آیات نورانی قرآن از آیات الله هست پس حضرت اجازه تغییر ترکیب جمعیت و مهاجرت های بزرگ رو نخواهد داد و اگر چه زبان رسمی عربی خواهد بود اما این هرگز به معنی انحصارطلبی راسیستی نخواهد بود (چیزی که متاسفانه در کشور جاریه).

        8
        3
        • بیر مسلمانین دونیانی بیر اؤلکه گؤرمه‌سی، منجه بوتون دونیادا حؤکمون یالنیز الله حؤکمو اولماغینا اینانماق دیر. الله تعالی قرآندا بویورموشدور «هُوَ الَّذی أَرسَلَ رَسولَهُ بِالهُدىٰ وَدینِ الحَقِّ لِیُظهِرَهُ عَلَى الدّینِ کُلِّهِ وَلَو کَرِهَ المُشرِکونَ». اساسدا من سیزین سؤزونوزو تایید ائدیرم و ایکیمیز بیر سؤزو دئییریک لکن اونون محقق اولماسی اوچون امام زمان (عج)ـی گؤزله‌مگی تایید ائتمیرم. مسلمانلار الله حؤکمونه قائم اولمالی دیرلار، امام زمان (عج) ظهور ائتمه‌میشدن، ائدنده و ائدندن سونرا. الله حؤکمونو امام زمان (عج) ظهور ائتمه‌میش معطل ائدنلر، امام زمان ظهور ائدنده ده معطل ائدیب، امام زمان (عج)ـا «سنده بیزیمله گؤزله امام زمان (عج) ظهور ائتسین» دئیه‌جکلر.

          اینکه یک مسلمان دنیا را یک کشور واحد ببیند، مثل این است که حکم در تمام دنیا را حکم خداوند بداند. خداوند در قرآن فرموده است «هُوَ الَّذی أَرسَلَ رَسولَهُ بِالهُدىٰ وَدینِ الحَقِّ لِیُظهِرَهُ عَلَى الدّینِ کُلِّهِ وَلَو کَرِهَ المُشرِکونَ». اساسا من حرف شما را تایید می کنم و ما هر دور یک حرف را می زنیم ولی من انتظار امام زمان (عج) برای محقق شدن آن را تایید نمی کنم. مسلمانان باید قائم به حکم خداوند باشند چه قبل از ظهور، چه حین ظهور و چه بعد از ظهور. کسانی که جهانی شدن حکم خداوند را معطل به ظهور امام زمان (عج) می دانند زمانی که ظهور اتفاق بیفتد به خود امام زمان (عج) خواهند گفت تو هم با ما صبر کن تا امام زمان (عج) ظهور نماید.

          • کاملا با شما هم عقیده ام
            اما بحث در نسبی و مطلق بودن اجرای
            حکم خدا یا اساسا در دانستن و فهم حکم الله است.

            7
            1
  10. ۱- «دده گورگوت» مجید جان دده قورقوت درست است تو که کلمه اصلی را نمی دانی برو جایی اضهار نظر کن که بدانی.
    ۲- “می‌گویند زبان فارسی را دولت اجباری کرده است و نتیجه می گیرند که برای مبارزه با آن باید زبان آذری را اجباری کرد؛ یعنی، سلب آزادی زبان در حرف زدن، نوشتن و حتّی رادیو و تلویزیون از مردم و اجبار آنها به پان ترکیسم. » (مهرنامه,شماره ۲۹, صص ۱۸۷ – ۱۸۶)” و سپس گفته ای ” اگر همین فردا سه مدرسۀ انگلیسی زبان، فارسی زبان و آذری زبان را کنار یکدیگر تأسیس کنند، سی یا چهل نفر بیشتر در مدرسۀ آذری اسم نویسی نمی کنند، امّا همین تبریزی ها از نیمه های شب برای ثبت نام در مدرسۀ انگلیسی صف می‌بندند. این واقعیّتی است که به تجربه بر آن واقفم. چه اینکه یک سال تحصیلی را در دبیرستان فرانسوی تبریز تدریس داشتم و شاهد علاقۀ پدران و مادران به ثبت نام فرزندان شان در این گونه مدرسه بوده ام. » (مهرنامه، شماره ۲۹، ص ۱۸۷)”
    خوب اجبار برای فارسی حرف زدن خوب است اما به زبان مادری نه خوب حق انتخاب بدهید دوست داشتیم شبانه صف می بندیم انگلیسی آلمانی فرانسه و یا …………. یاد می گیریم دوست داشتیم فارسی دوست داشتیم زبان مادری حالا تو می تونی امتحان کنی
    جناب طباطبایی سفسطه کن دو جمله از مزخرفاتت را آوردم که خودت به مزخرفات خودت ناآگاهانه جواب دادی
    دیگه وقت بیشتری ندارم که مزخرفات دیگرت را بیرون بکشم
    در توهماتت موفق باشی

    7
    4

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *