خانه / آخرین اخبار / محمّدامین ادیب طوسی و زبان تورکی – قسمت اول
تورک‌ستیزان ایران (17-1)

محمّدامین ادیب طوسی و زبان تورکی – قسمت اول

ادیب طوسی تورک‌ها را غارتگران و قاتلانی بالفطره دانسته و می‌نویسد: نبايد تصوّر كرد كه حكومت سلجوقي يا خوارزمي به واسطة ترك بودن و هم‌نژادي توانسته است از تهاجم و خرابكاريهاي اين تركان جلوگيري كند، چه غارتگري و قتل خوي فطري آنان بود و نمي‌توانستند آرام باشند.

یول‌پرس: در بخش هفدهم قسمت ویژه «تورک‌ستیزان ایران» به برخی از تفکرات محمّدامین ادیب طوسی می‌پردازیم.

مقدمه: تورک‌ستیزی با تولد و کودتای حکومت پهلوی، بصورت جدی در ایران آغاز شد و صاحب‌قلمان برای دریافت انعام از حکومت و نشان دادن دشمنی خود با تورک‌ها و زبان تورکی، تمام توان خود را بکار بستند تا سهم خود را در این پروژه منحوس ادا کنند که  امروز نیز تورک‌ستیزان با استناد به نوشته‌های آنان، تفکرات ناصحیح خود را به پیش می‌برند.گروه رسانه‌ای یول با توجه به رسالت خود، قصد دارد بصورت ویژه، اقدام به شناساندن تفکرات و اندیشه‌های این اشخاص  در قالب بخشی به نام «تورک‌ستیزان ایران» برگرفته از کانال تلگرامی بیلدیرش با همت علی بابازاده؛ نماید.

محمّدامین ادیب طوسی و زبان تورکی

محمّدامین ادیب طوسی در سال ۱۲۸۳ شمسی در نوغان مشهد متولّد شد. پدرش آیت اللّه محمّدحسین تنکابنی از اهالی سادات محلّه‌ رامسر بود که پس از اتمام تحصیلات حوزوی در نجف اشرف و نیل به درجه اجتهاد در مشهد اقامت گزید. ادیب طوسی در پنج سالگی به مکتب خانه رفت و خواندن و نوشتن را به سبک و سیاق مرسوم در مکتب خانه‌ها را یاد گرفت و سپس در محضر پدر به فراگیری قرآن و مقدّمات شرعیّات و اصول فقه و صرف و نحو و معانی و بیان و دروس دینی پرداخت و در نوجوانی به لباس روحانیّت درآمد. آنگاه جهت تحصیل ادبیّات به خدمت عبدالجواد ادیب نیشابوری رفت.

پس از تحصیل در محضر استادانی چون ملاعباسعلی فاضل و آقابزرگ حکیم به عراق رفت و در حوزه‌های نجف اشرف و کربلا به تحصیل علوم دینی پرداخت. بین سال‌های ۱۳۰۴ تا ۱۳۰۷ از عراق به لبنان، مصر، سوریّه و هند سفر کرد و با کسانی چون ارنست هرتسفلد آلمانی و مستر ویلسن آمریکایی آشنا شد و در محضر آنان زبان‌های عبری، کلدانی، سنسکریت و پهلوی را آموخت. وی مدّتی بعد به ایران بازگشت و به خدمت وزارت معارف درآمد. ادیب طوسی در سال ۱۳۰۹ مدیریّت مدرسه «احمدی» مشهد را بر عهده گرفت و به تعلیم و تدریس پرداخت و به تدریج در محافل ادبی شناخته گردید.

آن گونه که خود تعریف می‌کند ادیب نیشابوری در حضور سایر شاگردانش و نیز نزد شعرا و ادبای شهر، ادیب طوسی را به عنوان یک طلبه خوش ذوق و با استعداد که طبع شعر هم دارد؛ تشویق و تحسین کرده و به او لقب ادیب داد و از آن به بعد ادیب طوسی مشهور گردید.

ادیب طوسی در سال ۱۳۱۱ به تهران آمد و به تدریس مشغول شد. در سال ۱۳۱۲ کتاب دستور نوین زبان فارسی و نیز مجموعه شعر ایّام کودکی را به چاپ رسانید و در سال ۱۳۱۳ منظومۀ «هزارۀ فردوسی» را به مناسبت هزارمین سال ولادت فردوسی و احداث آرامگاه او سرود و سپس در سال ۱۳۱۴ به تبریز رفت و در دبیرستان فردوسی تبریز به تدریس ادامه داد. در سال ۱۳۱۷ سردبیری نشریّۀ ماهتاب را برعهده گرفت. انتشار مجلّه ادبی و اجتماعی «ماهتاب» در تبریز و تألیف کتاب‌های تاریخ دینی ایران قدیم و شرح تهذیب المنطق سعدالدّین تفتازانی و رسالۀ «تخت سلیمان» و کتاب «تعلیم و تربیت از نظر غزّالی» و چاپ چندین داستان و رمان و مقالات متعدّد در روزنامه ها و مجلّات حاصل فعالیت‌های ادبی و فرهنگی ادیب طوسی تا سال ۱۳۲۲ می‌باشد .

ادیب طوسی در سال ۱۳۲۳ به تهران آمد و در اداره کلّ نگارش وزارت فرهنگ به خدمت مشغول شده و هم‌زمان به تحصیلات دانشگاهی تا اخذ دکتری ادبیّات فارسی در دانشگاه تهران ادامه داد. در سال ۱۳۲۵ به عضویّت انجمن ادبی فرهنگستان ایران درآمد. او در سال ۱۳۲۸ همراه با دکترخان بابا بیانی به تبریز رفت و به مدّت ۳۰ سال به عنوان استاد کرسی تاریخ ادبیّات ایران به تدریس و تحقیق و مطالعه مشغول بود. ادیب طوسی در سوم خرداد ۱۳۶۱ در تهران چشم از جهان فروبست.

محمّدامین ادیب طوسی در جرگۀ تورک‌ستیزان و آذری بازان ایران قرار دارد. او به مناسبت اقامت طولانی مدّت در آذربایجان، به پیروی از تورک‌ستیزی غالب در محافل ادبی، دانشگاهی و روشنفکری به این اندیشه متمایل شد و مطالبی علیه زبان تورکی و تأیید زبان موسوم به آذری نگاشت. بخشی از نوشته های او در این حوزه در نشریۀ ماهتاب تبریز به چاپ رسیده است.

ادیب طوسی مقاله‌ای با عنوان «آذربایجان و زبان پارسی» دارد که در سال ۱۳۱۷ شمسی در مجلّه ماهتاب تبریز چاپ شده است. این مقاله در پاسخ به نامه یکی از خوانندگان نشریّه؛ در بارۀ چگونگی و زمان رواج زبان تورکی در آذربایجان نوشته شده است. در این مقاله ادیب طوسی نخست در بارۀ سابقۀ مباحث مطرح شده در نشریّات در باب مسائل زبانی آذربایجان در بیست سال قبل از آن سخن می گوید و بعد از آن در پاسخ سؤال نخست فرستندۀ نامه در موضوع «علّت ترکی نبودن زبان مردم آذربایجان در گذشته» [!] می نویسد:

« از فحوای این پرسش دو مطلب استنباط می شود: یکی بی اطّلاعی شما از گذشتۀ تاریخ ایران، دومی علاقه به زبان بیگانۀ ترکی. چه هیچ کس تا به حال امکان ترک زبان بودن آذربایجان قبل از اسلام را تصوّر نکرده است تا چه رسد به اینکه راجع به آن مشکوک شده و مورد پرسش قرار دهد.» (زبان فارسی در آذربایجان، جلد ۱، ص ۱۷۹)

این هم از عجایب اندیشه و قلم در میان باسوادان ایران است که یک فرد بیگانه با آذربایجان، به خود حق می دهد در بارۀ زبان مردم این سامان احکام قطعی مغایر با واقعیّت صادر کند. ادیب طوسی اصالتاً مازندرانی بزرگ شده در عراق و اقامت کننده در مشهد و سکونت گزیده و تحصیل کرده در تهران و سرگردان در ممالک عربی و سرانجام آوار شده بر سر آذربایجان؛ تورکی؛ یعنی زبان مردم آذربایجان و بخش عظیمی از مردم ایران را بیگانه می نامد و تلویحاً علاقۀ نویسندۀ نامه به زبان مادری خود را تقبیح می کند.

ادیب طوسی با وجود آگاهی از سوابق آذری بازی و مثلاً آذری پژوهی در بیست سال قبل از نگارش مقاله در سال ۱۳۱۷، مبحث جدیدی در مسائل زبانی آذربایجان می گشاید و به جای آذری یا فارسی یا پهلوی یا راژی یا شهری و یا دیگر اسامی و اصطلاحات رایج در میان تورکی‌ستیزان و آذری بازان، زبان باستانی آذربایجان را «زبان اوستایی» معرّفی می کند و بعد از اشاره به ولادت زرتشت در آذربایجان می نویسد:

«چنانکه محقّق است زبان اوستا از شعب زبان آریائی و همعرض با سنسکریت است. بنابراین زبان قدیم این منطقه را باید زبان اوستائی دانست که به ظنّ بعضی از مستشرقین مادها نیز با اندک تغییری به آن زبان تکلّم می کرده اند.» (زبان فارسی در اذربایجان، جلد ۱، ص ۱۷۹)

ادیب طوسی زبان نقد و موجود هم وطنان آذربایجانی خود را نمی پذیرد، لیکن از همانندی و به تعبیر خودش هم عرض بودن زبان ناشناس اوستایی با سنسکریت، به عنوان یکی از نشانه های خودی بودن اوستایی یا زبان باستان آذربایجان یاد می کند. به بیان روشن تر از نظر او آذربایجانی ساکن در ایران و زبان او بیگانه به شمار می آیند، لیکن سنسکریت در پنج هزار کیلومتر آن سوتر خودی و قوم و خویش است! این تنها مشکل نیست و ادیب طوسی زبان اختراعی خود را در دهان مادها نیز می گذارد و به نحوی مسئله را سر و ته می کند. آذری بازان به طور معمول زبان مادی را که آن هم دست بر قضا چندان شناخته نیست اصل فرض کرده و آذری را از شعبات و همانندان آن می دانسته اند در حالی که طوسی عکس این عمل می کند تا نشان دهد برای او و همفکرانش درستی و صحّت مطلب اهمیّتی ندارد و آنچه مهم است این است که به یاری بازی با کلمات و مغلطه گویی ها؛ تورکی نفی و یک زبان من درآوردی اثبات گردد.

ادیب طوسی به مانند دیگر باستانگراهای ایرانی، مرزهای ایران در عهد ساسانی را پولادین و بسیار بلند تصویر کرده و ادّعا می کند در سایۀ این مرزهای مستحکم هیچ تورکی قبل از اسلام در ایران و آذربایجان آفتابی نشده است:

«در تاریخ ایران تا دورۀ اخیر سلاطین ساسانی دیده یا شنیده نشده است که اقوام ترک زبانی به این ناحیت آمده باشند، چه، روح ایراندوستی و میهن پرستی مردمانش به حدّی قوی بوده که مجال تهاجم به اقوام خارجی نمی داده. » ( زبان فارسی در آذربایجان، ج ۱، صص ۱۸۰ ـ ۱۷۹)

ادیب طوسی روح ایران دوستی و میهن پرستی و لابد تورک‌ستیزی را به ریش مردم آذربایجان می بندد. این در حالی است که در روزگار مورد اشارۀ او؛ یعنی، عصر ساسانی مردم آذربایجان به مانند دیگر مردمان در همه جای کرۀ ارض زندگی بسته و محدودی داشته اند و دورترین نقطه در نظر ایشان چند روستا آن سوتر از ده ایشان بوده است. به احتمال بسیار آنها حتّی از آذربایجان نیز تصویر روشنی در ذهن نداشته اند، چه رسد به ایران. مردم این ناحیه هم به مانند دیگر مردمان از سر ناچاری به عضویّت سپاه قدرتمندان در می آمدند و در جنگ هایی در سرزمین های ناشناس که نمی دانستند برای چه برپا گشته شرکت کرده؛ می کشتند و کشته می شدند.

ادیب طوسی برای نشان دادن سابقۀ بیگانه ستیزی آذربایجانی‌ها به افسانۀ آتروپات متوسّل می گردد و از او و آذربایجان به عنوان تنهاترین قوم و منطقۀ ایستادگی کننده در برابر استیلای یونانی ها یاد می کند و برای نشان دادن سابقه زبان ایرانی [!] در آذربایجان و مراتب ایران‌دوستی و میهن‌پرستی آذربایجانیان و مقابله ایشان با اسکندر به رهبری آتروپات و حفظ این ناحیه از اشغال اسکندر نکاتی چند می نگارد. او با فراهم آوردن این پیش زمینه و تأکید بر روحیّۀ بیگانه ستیزی آذربایجانی ها، از این نکته دستاویزی برای تورک‌ستیزی اهالی قدیم آذربایجان می سازد و مدّعی می شود:

« … پس جایی‌که [آذربایجانی] مجال به مردمان متمدّن یونانی نداده، چگونه اقوام وحشی ترک را به خود می‌پذیرفته، با اینکه می‌دانیم از قدیم‌الایّام جنگهای ایرانیان با تورانیانیان و ترکها فقط و فقط برای جلوگیری از تهاجمات آنان بوده و همین جنگها است که منشأ افسانه‌های کتاب فردوسی واقع شده [است]. » (زبان فارسی در آذربایجان، جلد ۱، ص ۱۸۰)

یک نکتۀ قابل توجّه در این بخش تسلیم پذیری، خودباختگی و وارفتگی این نویسنده در بابر یونان به عنوان نماد غرب است. نیز باید گفت اگر مهاجرت کردن و حرکت جمعی برای یافتن مکانی بهتر جهت زندگی و یا قدرت طلبی و میل برای تصرّف سرزمین ها، وحشی‌گری است؛ نویسنده باید قدری به عقب برگردد و در باره حرکت جمعی و مهاجرت آریایی‌ها به فلات ایران و علل مهاجرت آنها و جنگ های آنها تأمّل کند . نکته دیگر در باره این متن آن است که برخی باستانگرایان خوش دارند که به گذشته برگشته و بر طبل دیرین بودن اختلاف بین تورک و فارس بکوبند و برای راسخ کردن آن در اذهان مثال ها و نمونه‌هایی از تاریخ یا اسطوره‌ها بیابند و بر گوش مردم بخوانند. گفته ادیب طوسی یکی از آن نمونه هاست.

ادیب طوسی برای نشان دادن مراتب اصالت ایرانی داشتن و اهمیّت آذربایجان در گذشتۀ ایران به موقعیّت سیاسی و مذهبی این اقلیم در عصر ساسانی اشاره می کند و برای تأکید بر مطلب به داستان نامه نوشتن رستم فرخزاد به برادرش در باب رفتن به آذربایجان در صورت شکست و اضطرار در شاهنامه اشاره می کند و از آن واقعه به عنوان یک نشانۀ مهم برای اثبات تورکی نبودن زبان مردم آذربایجان یاد می کند! او از زبان رستم فرخزاد می گوید:

« وقتی کار به اضطرار کشید به منطقۀ آذربایجان که جای بزرگان و آزادگان ایرانی است؛ بروید. بنابراین آیا ممکن است تصوّر نمود جای بزرگان و آزادگان ایرانی که رستم فرخ زاد به برادر خود راهنمائی می کند؛ محلّ تهاجم اقوام خارجی بوده و زبان مردمش ترکی باشد؟ ابداً !» ( زبان فارسی در آذربایجان، جلد ۱، ص ۱۸۱)

منشأ همۀ مشکلات تورک‌ستیزان در رابطه با مسائل زبانی آذربایجان شاید در همین نکته نهفته باشد. از نظر ناسیونالیست های وطنی؛ ایرانی بودن با تورک بودن قابل جمع نیست و آذربایجان اگر قرار است جایگاه بزرگان و آزادگان ایران باشد؛ داشتن این جایگاه با وجود تورک بودن مردم آن امکان پذیر نیست! مطمئنّاً در عصر ساسانی هم کشور ایران سرزمین مختالف الالسنه ای بوده و وابسته کردن ایرانی بودن به داشتن زبان فارسی یا آذری یا هز زبان دیگری از گروه زبان های موسوم به آریایی سوغات وطن پرستی نم کشیده ای است که میهن پرستان قلابی قرن اخیر در ایران حامل آن بوده و هستند.

ادیب طوسی بعد از سخن را به نخستین حضور تورکان در ایران می کشاند لیکن سخنانش در این بخش هم از تناقض خالی نیست:

« هجوم ترکان به ایران از اوائل قرن چهارم شروع شده و قبل از آن اگر طوایفی به ایران می آمده اند؛ به عنوان مزدوری در لشکر بوده، چنانکه معتصم خلیفۀ عبّاسی که در اوایل قرن سوم هجری می زیست؛ ترکان را از ماوراءالنّهر به عنوان لشکری دور خود جمع نموده و شهر سامرا را برای آنان ساخت و این ترکان بودند که به سرکردگی افشین از طرف وی برای دفع بابک خرمدین که در منطقۀ آذربایجان بر علیه استیلای عرب و تمدّن آن قیام کرده بود؛ آمدند. » ( زبان فارسی در آذربایجان، جلد ۱، ص ۱۸۱)

نویسنده در حالی که از هجوم تورکان به ایران در اوایل قرن چهارم صحبت می کند؛ بلافاصله حضور آنها در مرکز خلافت در یک قرن جلوتر از آن را می پذیرد و البته از حضور قبل تر تورک‌ها در قبل از اوایل قرن سوم صرف نظر می کند. تورک‌ها حاضر در مرکز خلافت آن قدر بودند که معتصم را وادار کردند برای ایشان یک شهر مستقل بسازد. وقتی در منتهی الیۀ فلات ایران در اوایل قرن سوم تورک در سرزمین عراق حضور آشکاری دارد و حتّی در زمان های قبل از آن هم در این نواحی اعلام حضور کرده بود؛ چگونه ممکن بوده در خود فلات ایران نشان از خود بر جای نگذاشته باشد؟ یقیناً این تورک‌ها در آن زمان با پرواز از آسیای میانه به عراق نرفته اند، بلکه با گذر از ایران خود را به عراق رسانده اند و در جریان این سفر طولانی رد پاهای بسیاری از خود در سرزمین ایران بر جای گذارده اند. بر اساس برخی شواهد حتّی رد پای تورک در برخی وقایع قرن اوّل هجری در غرب فلات ایران قابل مشاهده است که آقایان شووینیست با بزرگواری از پذیرش این حضور سرباز می زنند. اگر به این قرائن مسئلۀ حضور پروتوتورک‌ها را هم اضافه کنیم اوضاع برای ناسیونالیست‌های باستانگرای وطنی  از این هم دشوارتر می گردد.

ادیب طوسی به مانند همۀ آذری بازان برای تعیین زبان تکلّم مردم آذربایجان قبل از شیوع تورکی بین فارسی و آذری سرگردان است. او که قبلاً با اطمینان از آذری بودن زبان مردم آذربایجان سخن گفته بود؛ در ادامۀ مقاله دوباره به فارسی رجوع کرده و ادّعا می کند زبان مردم آذربایجان در گذشته فارسی بوده است:

« در اوایل قرن پنجم هنوز زبان مردمان آذربایجان فارسی بوده و در همین تبریز دسته ای از دیلمیان فرمانروا بوده اند و شعرائی از قبیل قطران تبریزی وجود داشته که به مدح آنان می پرداخته اند. » ( زبان فارسی در آذربایجان، جلد ۱، ص ۱۸۱)

از نظر این نویسندۀ بی دقت در اوایل قرن پنجم مردم آذربایجان به فارسی تکلّم می کنند نه آذری و حاکمانی نه از جنس خود که از جنس دیلمیان دارند! طوسی دلیل فارسی سرایی شاعران آذربایجان را فارسی بودن زبان مردم این ناحیه می داند. او باید حداقل به دو سؤال جواب دهد.

سؤال اوّل این است: وقتی همۀ برنامه ها و کل دستگاه فکری شووینیست ها و آذری بازان وطنی بر اثبات زبانی موسوم به آذری در این ایالت استوار بوده است؛ اکنون با ادّعای فارسی بودن زبان مردم آذربایجان از جانب ادیب طوسی تکلیف زبان آذری چه می شود؟

دوم اینکه چرا وقتی نوبت آذربایجان می شود معیارها دوگانه می گردد؟ جایی که نویسندگان سرشناس و استخوان دار زبان و ادبیّات فارسی زبان اصلی و مادری شاعران معروفی چون سعدی و حافظ و امثال آنها را غیر فارسی می دانند و معتقد هستند که این گروه از شاعران فارسی را در مدرسه و مکتب خانه آموخته اند، چگونه است که این ادّعا در ایالت های میانۀ ایران مورد قبول واقع می گردد لیکن در آذربایجان این حکم جاری نمی گردد و بر خلاف شاعران دیگر نقاط؛ فارسی سرایی شاعران آذربایجان نتیجۀ تکلّم مردم آن سامان به فارسی معرّفی می گردد؟

ادیب توسی نیز به سان دیگر باستانگراها و شووینیست‌ها معتقد است که زبان تورکی بر مردم آذربایجان تحمیل شده است و این تحمیل هم تنها و تنها در اثر کثرت حضور ترکان در این ناحیه بوده است. بدین طریق او راه هرگونه احتمال دیگر را درباره تورکی بودن زبان آذربایجان رد می‌کند:

« اقوامی ترک‌زبان از جاهای دیگر به آذربایجان آمده و زبان خود را بر اهالی این منطقه تحمیل کرده‌اند، پس وسیله ترک زبان شدن آذربایجان همین اقوام مهاجر بوده‌اند لاغیر. »  (زبان فارسی در آذربایجان، ج ۱، ص ۲۰۶)

وی معتقد است: ترکان بالفطره غارتگر و قاتل هستند؛ به گونه‌ای که حتّی حکومت‌های تورک سلجوقی و خوارزمشاهی هم قادر به کنترل و تحت انقیاد در آوردن ایشان نبوده‌اند:

« نباید تصوّر کرد که حکومت سلجوقی یا خوارزمی به واسطه ترک بودن و هم‌نژادی توانسته است از تهاجم و خرابکاریهای این ترکان جلوگیری کند، چه غارتگری و قتل خوی فطری آنان بود و نمی‌توانستند آرام باشند. » (همان، ص ۲۰۹)

حضرات شووینیست معمولاً سلسله های پادشاهی تورک را هم همچون مردم عادی تورک با صفت هایی همانند وحشی، فاقد تمدّن، بی فرهنگ، غارتگر و امثال آنها می نوازند. در اینجا معلوم نیست ادیب طوسی از چه رو حساب سلسله های سلجوقی و خوارزمشاهی را از مردم تورک جدا می کند و اصولاً دلیل و قرینۀ تاریخی این نوع نتیجه گیری چیست؟

ادیب طوسی در بخش دیگری از مقاله خود فهرستی از واژه های رایج در تورکی آذربایجانی ردیف کرده و آنها را به عنوان بخشی از لغات فارسی رایج در تورکی معرّفی می کند. در باب این لغات و فارسی یا تورکی بودن آنها سخن بسیار است لیکن نتیجه گیری اخلاقی فرهنگی ادیب طوسی در پایان این بخش کم عجیب نیست. او در پایان بخش مورد اشاره به قسمتی از افعال ترکی مانند: تولماق، گزماق، دوستلاشماق، بانلاماق و چند نمونۀ دیگر که از نظر او اصل و ریشه فارسی دارند؛ اشاره می‌کند تا زمینه را برای نتیجه‌گیری خاصّ خود مهیّا کند و بگوید:

« این نوع افعال با اینکه معامله ترکی با آنها شده، هنوز اصلیّت ایرانی از صورت‌شان آشکار است؛ مثل خود ملّت آذربایجان که با وصف ترک زبان بودن صمیمی‌ترین طوایف ایرانی نسبت به ایران بوده و هست؛ مع‌ذلک اگر این زبان را هم ترک می‌کردند؛ خیلی بهتر بود!! » (زبان فارسی در آذربایجان، ج ۱، ص ۱۹۰)

در منطق این وطن‌خواه قلابی و کوردل، آذربایجانی خوب؛ آذربایجانی فارس‌زبان شده است. مفهوم مخالف این سخن آن است که آذربایجانی ترک غیرصمیمی، غیر اصیل و در خور انواع اهانت‌هاست! در نظر او و شرکای فکری او آذربایجانی باید به هر طریق ممکن زبان خود را به فارسی تغییر دهد، تا شایسته ایرانی بودن گردد.

ادیب طوسی در بیان علّت و ضرورت کنار گذاشتن زبان تورکی از جانب مردم آذربایجان می‌گوید:

« امّا موجب برای ترک این زبان به نظر نگارنده تنها حسّ ملیّت و عرق میهن‌دوستی است که به هیچ وجه اجازه نمی‌دهد سوابق چندین هزار ساله ملّی خود را فراموش کرده و تحت نفوذ زبانی واقع شویم که به زور بر ما تحمیل کرده‌اند و زبان ملّی ما نیست. »   (زبان فارسی در آذربایجان، ج ۱، ص ۲۱۴)

یقیناً نظر آقای ادیب طوسی برای خود ایشان محترم است ولی اگر توقّع دارند که آذربایجانی‌هابه خاطر حسّ ملیّت و عرق میهن‌دوستی نظر ایشان را که یک نظر شخصی است محترم بشمارند ؛ باید گفت توقّع ایشان توقّع بیجایی است چرا که آذربایجانی با همین زبان تورکی‌اش احساس کم و کسری در حسّ ملیّت و عرق میهن‌دوستی نمی‌کند . به جز این مسئله ادیب توسی نمی‌گوید که چگونه کشف کرده است که این زبان به زور بر آذربایجان تحمیل شده است. غیر از او هیچ کس دیگر  از آذری بازان و شووینیست های وطنی هیچ توضیح و توجیه معقولی در باب مکانیسم تحمیل زبان تورکی به مردم آذربایجان ارائه نکرده اند.

ادیب طوسی در خیال ناپخته خود به ارائه راه حلّ برای نحوۀ ریشه کن کردن زبان تورکی از آذربایجان هم می‌پردازد. او فتوای واجب بودن تحصیل زبان فارسی و تغییر داوطلبانۀ زبان از تورکی به فارسی را برای اهالی تورک ایران؛ بخصوص آذربایجان صادر کرده؛ می نویسد:

« بر هر فرد آذربایجانی فرض است که به تحصیل زبان شیرین فارسی؛ یعنی، زبان ملّی خود کوشیده و به مرور لهجه خود را اصلاح کند و در نتیجه پس از یکی دو قرن به کلّی زبان ترکی از میان رفته و زبان فارسی جای آن را می‌گیرد. »  (زبان فارسی در آذربایجان، ج ۱، ص ۲۱۴)

رویّه تحکّم‌آمیز از قبیل آنچه در سخن ادیب توسی آمد؛ در میان باستانگرایان ایران بسیار مرسوم است. آنها به خود حق قیمومت بر تورک‌های ایران قائل می‌شوند و از این رهگذر خواب‌های پریشان بسیاری می‌بینند. البتّه نمی توان در بارۀ غیرقابل تعبیر بودن این خواب ها قسم خورد. با فقدان تعصّب زبانی در میان اهالی تورک ایران؛ بخصوص آذربایجان و پدید نیامدن شناخت هویّت و بیداری قومی و فرهنگی در میان اکثریّت قاطع مردم تورک ایران؛ سیاست فارسی سازی پیشرفت هایی حاصل نموده و تلاش گروه ها و روشنفکران هویّت گرا برای تغییر نگرش در میان عموم مردم تورک به نتایج و موفقیّت های محدودی دست یافته است.

دشمنی ادیب توسی با تورک و زبان تورکی به روزگار معاصر محدود نمی‌ماند و او این کینه‌توزی را به عمق تاریخ می‌کشاند و به منازعه با شاهان برزگ تورک نیز برمی‌خیزد. دکترحسن احمدی گیوی در مطلبی که به مناسبت بزرگداشت ادیب طوسی در انجمن آثار و مفاخر فرهنگی می‌نگارد به نکته‌ای اشاره می‌کند که مؤیّد مطلب مورد اشاره است. او می‌نویسد:

« [ادیب طوسی] از روزگاران پر افتخار ایران باستان داستان‌ها می‌گفت و حسرت‌ها می‌خورد! از میان بزرگان دیرین به همشهری گرانمایه خویش استاد طوس احترام خاصّی قائل بود و از عنصری چاپلوس بیزاری‌ها می‌نمود و نیز با دلایل و شواهد ثابت می‌کرد محمود غزنوی نه تنها کمترین حقّی بر گردن شعر و ادب ندارد، بلکه با بذل صله‌ها و نواخت‌های غارتی از شبه قارّه هند و ایران به شاعران هنرفروش و گزافه‌گوی و ستم ستای، مسیر شعر فارسی را از شاهراه عزّت و فخامت و استواری به کوره راه سستی و پستی و چاپلوسی غلتانده است. » (روزنامه اطّلاعات، یکشنبه ۱۵ فروردین ۱۳۸۹، شماره ۲۴۷۱۵، ص ۶)

محمود غزنوی به عنوان یک ابله بزرگ شایسته اهانت‌هایی بیش از این است. به کشته دادن هزاران انسان در جنگ‌هایی متوالی و حاصل کردن ثروتی افسانه‌ای در سایه رنج و مشقّت بسیار و سوزاندن آخرت خود و آنگاه ریختن این ثروت به پای زبانی دیگر از او چهره‌ای نادان و زیانکار به تصویر می‌کشد که به جای پرداختن به زبان مادری خود حاصل رنج تن خود و لشکریانش به پای زبانی می‌ریزد که اکنون مورّخ آن زبان این گونه با ناسپاسی و قدرناشناسی تمام برای محکوم کردنش صغری و کبری می‌چیند. لکن این یک روی سکّه است. روی دیگر سکّه می‌گوید اگر همین اقدام سلطان محمود نبود شما از قرن چهارم و اوایل قرن پنجم چه داشتید که به آن بنازید. با حذف عنصری، فرّخی، منوچهری، عسجدی، معزّی و دیگر پروردگان سلاطین تورک در این دوره، تاریخ ادبیّات فارسی در این برهه دست خالی می ماند. گذشته از این ادیب توسی چگونه ادّعا می کند شعر فارسی در شاهراه عزّت و فخامت و استواری بوده در حالی که سردار این این عزّت و فخامت و استواری؛ یعنی، جناب فردوسی در تعریف و تمجید از سلطان محمود خود را محدود و مقیّد به هیچ حدّی نمی‌داند. ایشان مثنوی یوسف و زلیخای فردوسی را چه می‌کنند که این شاعر در آن به خاطر  به هدر دادن عمر خود و اتلاف آن در سرودن افسانه ودروغ می‌نالد. البتّه می‌دانیم چه می‌کنند. ایشان انتساب این کتاب به فردوسی را به کلّی رد می‌کنند و رد نکنند چه کنند؟!

ادیب توسی یک اقدام بی‌حاصل دیگر نیز انجام می‌دهد و در بخشی از نوشته خود می‌گوشد تا نزدیکی گویش مورد ادّعای آذری به گویش‌های خراسانی و لری را مطرح کرده و برای اثبات این ادّعا لغاتی از گویش خراسانی را بیاورد و سپس با دستاویز قرار دادن آن بگوید که زبان آذری هم قطعاً وجود داشته و هم با دیگر گویش‌های فارسی شباهت در لغت و هم‌ریشگی دارد، لکن تلاش او در این بخش به رسوایی می‌انجامد، زیرا اکثریّت قریب به اتّفاق لغاتی که می‌آورد واژه‌های تورکی رایج در گویش مردم خراسان هستند که تورکی بودن آنها از سوی قدیم‌ترین لغت‌نامه‌های فارسی هم تأیید می‌شود. نیز برخی از این لغات در میان تورکانی که بده بستانی با زبان فارسی نداشته‌اند و یا ارتباط محدودی با زبان فارسی داشته‌اند هم به چشم می‌خورد و نشان می‌دهد که ادیب توسی تا چه حدّ دیدی کوته‌نگرانه به این واژه‌ها داشته است.

ادیب طوسی با سخاوت و لوطی گری بسیار کلمات تورکی بسیاری از قبیل: آستانه، ارخ، انگج، باجه (پاجا)، بی بی، پخمه، تایا، جهره، چیلیس، دام (بام)، دلی (دیوانه)، زیان، کرد (کردی = باغچه و پالیز)، گوز (گردو) و … را به صرف استعمال آنها در خراسان که خود یکی از حوزه های اسکان تورک‌ها بوده؛ به فارسی می بخشد. او با برخی اسامی جغرافیایی آذربایجان نیز همین معامله را کرده و این گروه از کلمات را به فارسی منتسب می دارد.

ادیب طوسی همچون دیگر آذری بازان موجودی گیج و منگ است و به مانند همۀ همفکرانش برای تعیین زبان ماقبل تورکی در آذربایجان بین آذری و فارسی سرگردان می باشد. در حالی که ادّعای اصلی او و کلّ جریان آذری بازی در باب تعیین زبان باستان آذربایجان بر اثبات آذری استوار است؛ حتّی در یک مقاله هم در دفعات متعدّد از آذری سراغ فارسی می رود و بالعکس! از جمله او به هنگام انتساب لغات تورکی به زبان موهوم آذری و وجود لغات متشابه با آنها در زبان مردم خراسان و لرستان نتیجه می گیرد:

« علّت این تناسب اشتراکی است که لغات مزبور در ریشه و اصل با یکدیگر دارند؛ چه هر سه لهجۀ آذری و لری و خراسانی از زبان پهلوی گرفته شده اند. » (زبان فارسی در آذربایجان، ج ۱، ص ۱۹۵)

او با وجود پذیرش آذری به عنوان زبان باستان آذربایجان؛ بلافاصله می نویسد:

« لغات موجود در زبان فعلی آذربایجان از بقایای پارسی قدیم این منطقه است. » (زبان فارسی در آذربایجان، ج ۱، ص ۱۹۵)

نویسنده بدون تعیین حد و اندازه؛ لغات موجود در زبان تورکی آذربایجانی را به پارسی قدیم رایج در این ناحیه منتسب می دارد. اگر لغات موجود در زبان فعلی مردم آذربایجان آن هم به تعداد نامحدود از بقایای پارسی قدیم این منطقه است؛ پس در واقع تورکی وجود ندارد و در این زبان غلبه با زبان فارسی است. با این وصف این همه مبارزه و تلاش برای نابودی زبانی که شاکلۀ اصلی آن را لغات پارسی قدیم این منطقه تشکیل می دهد از برای چیست؟! مهم تر از آن جناب طوسی در عبارت قبل از این زبان مردم این ناحیه را آذری دانسته و آن را به همراه لری و خراسانی منسعب از زبان پهلوی دانسته بود. بالاخره زبان این آذربایجانی های مادر مرده قبل از تورک شدن آذری بوده یا فارسی؟؟

ادیب طوسی در ادامۀ پراکنده گویی‌ها و ادامۀ سرگردانی ها خود بین آذری و فارسی به عنوان زبان مردم قدیم آذربایجان اضافه می‌کند:

« اغلب اسامی قراء و قصبات و شهرها و رودهای آذربایجان فارسی و مربوط به دوره های اوّلیّۀ اسلام می باشند. » (زبان فارسی در آذربایجان، ج ۱، ص ۱۹۵)

او یا با ردیف کردن مجموعه ای از اعلام جغرافیایی که در نظر وی همۀ آنها فارسی بوده اند؛ نتیجه می گیرد:

« کسانی که مثلاً اسامی … و هزارها امثال آن را به نقاط مختلف آذربایجان داده اند، پارسی زبان بوده و در خود این منطقه زندگی می‌کرده‌اند. » ( زبان فارسی در آذربایجان، ج ۱، صص ۱۹۶ ـ ۱۹۵)

اگر منظور این گروه از سعی بین آذری و فارسی و سرگردانی در تعیین یکی از این دو به عنوان زبان باستان آذربایجان؛ یکی بودن ریشه و آبشخور این دو زبان یا زیر مجموعۀ فارسی بودن زبان آذری است، که باز هم مشکل حل نمی گردد. در این کشور حتّی یک فارسی زبان هم قادر به خواندن و فهمیدن معنای نمونه‌هایی که حضرات آذری باز به عنوان نمونه های شعری و نثری زبان موهوم آذری ارائه کرده اند؛ نیست. اشکال دیگری هم وجود دارد. تقریباً همۀ شخصیّت های ناسیونالیست و باستانگراهای ایرانی از هاضمۀ اعجاب برانگیز زبان فارسی و مردم فارسی زبان در حل و هضم و مستحیل کردن زبان‌ها و متکلّمان زبان های غیر فارسی در داخل خود سخن گفته و در این راه مرزهای اغراق و گزافه گویی را درنوردیده اند! چگونه است که این گروه در باب آذربایجان به قاعده ای معکوس معتقد شده و ادعا می کنند مردم فارس این ناحیه در زبان و فرهنگ تورکی مستحیل گشته اند؟!

ادیب طوسی سابقۀ اسامی جغرافیایی فارسی در آذربایجان را بسیار قدیم دانسته و این قبیل اسامی را نشانۀ دیگری از قدمت فارسی یا آذری در آذربایجان می داند. او می نویسد:

« این اسامی فارسی غالباً از دوره های خیلی قدیم است و در کتب جغرافیادانهای اسلامی ذکر شده و یا در اشعار شعرای قبل از مغول آمده‌اند. » ( زبان فارسی در آذربایجان، ج ۱، ص ۱۹۶)

در باب وجود اسامی فارسی در نامگذاری مکان های جغرافیایی در آذربایجان هم توجّه به چند نکته ضروری است:

۱ ـ برخی از اسامی مورد استناد آذری بازان اساساً فارسی نیستند و این گروه به پیروی از عادت مذموم خود؛ یعنی، میل بی‌پایان به مصادرۀ داشته های زبانی و فرهنگی دیگران، آنها را به فارسی یا زبانی از گروه زبان های به تعبیر خودشان ایرانی منتسب کرده اند. مانند کلمۀ «خوی».

۲ ـ برخی از این واژه ها به نیّت تشبّه به فارسی از سوی نویسندگان حال و گذشته با جرح و تعدیل و تغییر مواجه گشته است. مانند کلمۀ «ارس»

۳ ـ این گروه به متأخرّ بودن برخی از این کلمات توجّهی ندارند. مانند کلمۀ «زرینه رود»

۴ ـ برخی از نام های جغرافیایی فارسی حاصل نامگذاری مؤلّفان کتب در قرون گذشته است، مانند کلمۀ «میاندوآب».

توجیه وجود کلمات عربی و تورکی در نامگذاری امکنۀ جغرافیایی از جانب ادیب طوسی هم حیرت انگیز است:

« اگر نامهائی عربی یا ترکی دیده می شود که به نقاط مختلف ایران داده اند؛ موجب، سیادت مذهبی عرب یا غلبۀ خانمان برانداز مغول بوده. » (زبان فارسی در آذربایجان، ج ۱، ص ۱۹۵)

خوب دقّت کنید. می گوید: وجود نام های جغرافیایی ترکی در ایران نتیجۀ غلبۀ خانمان برانداز مغول بوده است!! و نمی‌فهمد تورک را چه به مغول؟!! نمی دانیم به تقاص کدامین گناه باید سلامتی و عمرمان صرف پاسخگویی به اباطیل بلهایی از این نوع کنیم! آن سوی قضیّه هم نکته ای دارد. ناسیونالیست ها فارسی گرای ایرانی برای زبان فارسی قدرتی فراتر از حدّ معمول یک زبان ترسیم می کنند. افزون بر آن، این گروه ایرانی و به عبارت بهتر فارس را دارای قدرت هاضمه و مستحیل کنندگی بی نظیر و توانمندی معنوی بلامنازعی می دانند. با این اوصاف معلوم نیست این زبان و این قوم چگونه در برابر تورکی و عربی لنگ انداخته؛ زبان تورکی را پذیرفته و از عربی تعداد بسیاری واژه داخل فارسی کرده اند؟!

۷ دیدگاه‌ها

  1. منطقه قفقاز و آزربایجان از تاریخ ۴۰۰ میلادی با عبور هونها از شمال خزر و در ادامه تشکیل دولت ترکان خزر به یقین تا هم امروز مسکن ترکان بوده و ما قبل این تاریخ تا حکومت ماننا ها و ماد با رجوع به اسامی شاهان و شهرها و محلها و غیره مانند اسامی سارگون و اکباتان و سومر و غیره به زبان تورکان نزدیک تره ،که البته نیاز به تحقیق کارشناسی و باستانشناسی درست داره و تاکنون هم به دلیل وجود موانع مرموزی انجام نگرفته.
    در اینکه ساکنان آزربایجان امروزی از تبار تورک هستند هیچ شکی نیست ،نیمی از تورکان آزربیگان از تورکان اغوز هستند که بادتشکیل حکومتهای سلجوقیان و غزنویان وارد ایران مرکزی کنونی که به دلیل قتل عام پوریم خالی از سکنه بود شدند و در آزربایجان به تورکان خزری پیوستند که نیمی دیگر از تورکان ساکن آزربایجان کنونی هستند که قسمی در دوره مانناها و مادها ساکن منطقه بودند و قسمی دیگر در سال۴۰۰ میلادی وارد آزربایجان شدند که همین تورکان اغوز و خزر در ادامه حکومتها سلجوقیان آنادولی و بعدها امپراطوری عثمانی و صفویه را در آسیای صغیر و ایران تشکیل دادند.

    در اصل اسم آزربایجان برگرفته ازذاسم تورکان خزر است که توسط اعراب نام گذاری شد.
    اعراب بعد از دویست سال جنگ با خزر ها،در نهایت این مناطق را تصاحب کردند و به دلیل نام ساکنانش اسم این منطقه رو حزر بیجان (حزربیگان ،گاف در عربی میشود جیم)نامیدندحزر بیگان که امروزه آزربایجان خوانده ونوشته میشود،ترکیبی از کلخات حزر،بیگ،و ان،علامت جمع عربی،تشکیل شده است
    آزربایجان ،حزربیجان،حزربیگان یعنی امیر نشینهای حزری و به تورکی میشود،حزر بیلیگلاری

    32
    10
  2. بزرگان میدونن زبان مادری حافظ و سعدی فارسی نبوده ؟ 😂😂😉 اینو دیگه از کجاتون دراووردید ؟ تو دروغگویی دیگه هیچ حد و مرزی قائل نیستید . مثنوی یوسف و زلیخای فردوسی ؟ کجا این کتاب چاپ شده ؟ احتمالا فقط شما خوندیدش . درباره سکونت ترکها تو ایران پیش از قرن چهار هجری و ترک بودن مردم آذربایجان ، به جای توهین به امثال ادیب و دروغگو دونستن اونها ، دلیل و سند خودتون رو بیارید . اینکه خلیفه عباسی ارتشی از ترکها داشته ، دلیل میشه که اونها رو از ایران برده ؟ مگه خلافت عباسی به نهایت ماورالنهر هم حکومت نمیکردن ؟ شهر مرو مدتی مرکز خلافت مامون عباسی بوده و مناطق دورتر از اون رو هم گرفته بودن . راستی این چند رو اخیر ، کاخ هخامنشی تو کشور آذربایجان رو هم کشف کردن و درباره اش صحبت کردن . درباره اینکه هخامتشی ها ساخته دست یهود بودن خیلی حرفها زدید . الان چی میگید که کشور دوست و ترکزبان هم از شهر پارسی تو قفقاز حرف میزنه

    7
    36
    • کشور آذربایجان و شهر پارسی! برو خودتو سیاه کن!

      23
      6
    • زبان مادری حافظ مانند بقیه ساکنین منطقه فارس، اصفهان و جبال پهلوی بوده و تا قبل از مشروطه هم بغیر شهرهای بزرگ این مناطق در بقیه جاها به زبان پهلوی سخن گفته می شد. حتی شبکه چهار صدا و سیمای ایران هم مستندی در این باره پخش کرده است که پیرمردهای روستاها در استان فارس زبان دیگری غیر فارسی دارند که می گفتند به علت عدم آموزش توسط خانواده و جامعه و مدرسه، نسل جدید دیگر قادر به تکلم به این زبان نیست. این حرفها برای شما که ظاهرا تعصب چشم و گوشتان را بسته شاید قابل درک نباشد ولی امیدوارم در مورد شما اشتباه کرده باشم و با مطالعه حقیقت کمی در تفکرات خودتان بازنگری نمایید.

      3
      11
  3. روان این استاد بزرگ شاد که سخنانی حق گفته است.

    9
    31
  4. به نطر من پان ایرانیسم به قدری دور از مدرنیته و بی ارزش هست که واقعا نباید وقت رو صرف پاسخ دادن به این گروه کرد
    دوران اینها سوری شده ، حتی در افغانستان دانشمندانشون بر ضد دروغ ها و نژادپرستیها و جعلیات پانفارسها مصاحبه میکنن و کتاب مینویسن
    اینها مثل حزب نازی در المان خواهند شد که درسته هنوزم گروهکشون پایداره ولی کسی جدی نمیگیره و به حساب نمیان

    کافیه تریبون مساوی در اختیار دانشمندان ترک و پان ایرانیسم گذاشته بشه تا ببینید چطور این نژادپرستان عوام فریب به فاضلاب تاریخ سورده میشن

    29
    6
  5. قارداشلار،این یارو و امثال این ادیبها از آنوسیانی هستند که قرنهاست به اورشلیم خدمت جانانه میکنند و اکثرا هم بپا خاسته از خراسان و آزربایجانند و واقعا هم حق تحسین دارند،چون در راه اعتلای عقاید و اعتقادات قومشان معمولا تمام عمر خود را فدا میکنند،پس مشکل ما از آنها نیست،آنها چه خوب و چه بد اهدافی دارند و در خدمت اهداف قومی و مذهبی خود هستند،مشکل ما از ماست،از درون ماست که براحتی با هدایت امثال ادیبها ماست رو سیاه میبینند و حتی به آن افتخار هم میکنند.
    این پروژه ترک ستیزی در دوره پهلوی،تا کنون،جهت ساخت کشوری به نام ایران…و حفظ و نگهداری از آن طراحی و اجرا شد و میشود،تنها هدف هم جلوگیری از اتحاد دوباره دنیای اسلامه و مردمان بین النهرینه.

    و متاسفانه پشت تمام این قضایا از حاخام منشیان تا شعوبیه خراسان در حکومت سامانیان و تا همین امروز ،خود تورکان خزر(هشتاد در صد یهودیان جهان یعنی اشکنازیها ) قرار دارند.

    5
    1

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *