خانه / آخرین اخبار / محمّدامین ادیب طوسی و زبان تورکی – قسمت پایانی
تورک‌ستیزان ایران (17-2)

محمّدامین ادیب طوسی و زبان تورکی – قسمت پایانی

ادیب طوسی تورک‌ستیزی بوده است که از گستاخی و اسائۀ ادب به تورکان ابائی ندارد و از آنها به عنوان «بقایای لشکرهای گرسنه» یاد می‌کند که علاوه بر آذربایجان دسته هایی از آنان در تمام قسمت های ایران پراکنده شده و به دنبال جا و مأوا می‌گشتند. از نظر او این گروه از تورکان به قدری غارتگر و خرابکار بودند؛ که حتّی خود سلسله های تورک هم از پس آنها برنمی آمدند.

یول‌پرس: در بخش هفدهم قسمت ویژه «تورک‌ستیزان ایران» به برخی از تفکرات محمّدامین ادیب طوسی می‌پردازیم، قسمت ول تفکرات این فرد در لینک زیر قابل مشاهده است:

مقدمه: تورک‌ستیزی با تولد و کودتای حکومت پهلوی، بصورت جدی در ایران آغاز شد و صاحب‌قلمان برای دریافت انعام از حکومت و نشان دادن دشمنی خود با تورک‌ها و زبان تورکی، تمام توان خود را بکار بستند تا سهم خود را در این پروژه منحوس ادا کنند که  امروز نیز تورک‌ستیزان با استناد به نوشته‌های آنان، تفکرات ناصحیح خود را به پیش می‌برند.گروه رسانه‌ای یول با توجه به رسالت خود، قصد دارد بصورت ویژه، اقدام به شناساندن تفکرات و اندیشه‌های این اشخاص  در قالب بخشی به نام «تورک‌ستیزان ایران» برگرفته از کانال تلگرامی بیلدیرش با همت علی بابازاده؛ نماید.

محمّدامین ادیب طوسی و زبان تورکی

ادیب طوسی در ادامۀ سخن خود از «زبان ترکان» دانستن واژۀ «آذری» از جانب مؤلّفان کتاب «نامۀ دانشوران» که در عهد قاجار تألیف شده است؛ انتقاد می کند و کار آنها را اشتباه می داند. او کار گای لسترنج نویسندۀ کتاب «جغرافیای تاریخی سرزمین های خلافت شرقی» را در تورکی دانستن واژۀ آذری را هم محکوم می کند و در ادامه با نقل نکته ای از دکتر محمود افشار؛ حتّی تورک دانستن و نامیدن آذربایجانی ها را به رسمیّت نمی شناسد:

« اشتباه نامۀ فرضی دانشوران [!] (اگر اشتباهی فرض شود.) این است که می گوید «زبان ترکان» ولی مقصودش این است: زبانی که در آن وقت اشخاصی که اکنون به غلط در ایران به ترک معروفند؛ یعنی، آذربایجانیان صحبت می کردند. » ( زبان فارسی در آذربایجان، ج ۱، ص ۱۹۷)

این هم از بدایع و کرامات شیوخ معاصر کشور ماست که به جنگ بدیهیّات رفته؛ شب را روز و زور را شب می بینند! مردم آذربایجان خود را تورک می دانند. مردم غیرتورک ایران هم آذربایجانی ها را تورک می دانند. زبان مردم آذربایجان هم شعبه‌ای از زبانی است که همگان در دنیا و در ایران آن را با نام تورکی می شناسند. خود حضرات آذری باز هم آن زبان را تورکی دانسته و از تحمیل شدن تورکی به مردن آذربایجان در گوشه ای از تاریخ سخن گفته و از ضرورت نابود ساختن تورکی آذربایجانی و گذاردن فارسی به جای آن سخن می گویند. با این اوصاف معلوم نیست «به غلط به ترک معروف شدن مردم آذربایجان» چه صیغه ای است؟

نتیجه گیری ادیب طوسی از اشتباه ادّعایی نویسندگان کتاب «نامۀ دانشوران» از تورکی دانستن کلمۀ آذری موجود در منابع عربی قرون اوّلیّۀ اسلامی هم شنیدنی است:

« کلمۀ آذری را نویسندگان نامۀ دانشوران «زبان ترکان» ترجمه کرده و باعث اشتباه یک عدّه مردم بیسواد شده اند.» (زبان فارسی در آذربایجان، ج ۱، ص ۱۹۸)

ما در اینجا تنها یک بیسواد می بینیم و آن هم خود ادیب طوسی است که بعد از سال ها ادّعای نویسندگی هنوز نمی داند زبان باستان مردم آذربایجان را فارسی بداند، یا آذری!

ادیب طوسی در خیال خود می کوشد منشأ اشتباه نویسندگان کتاب «نامۀ دانشوران» در تورکی دانستن کلمۀ آذری را توضیح دهد. از این رو با اشاره به تقسیم تورکی به گویش های مختلف  می نویسد:

« متخصّصین در زبان ترکی وقتی که آن را تقسیم و طبق بندی می کنند، مثلاً می گویندترکی چندین شعبه دارد از قبیل ترکی جغتائی، ترکی ازبکی، ترکی تاتاری، ترکی عثمانی و غیره و یکی از آن شعب را «ترکی آذری» نام می نهند. »  (زبان فارسی در آذربایجان، ج ۱، ص ۱۹۸)

تا اینجا مشکل زیادی وجود ندارد، لیکن از این به بعد ادیب طوسی نکتۀ حیرت انگیزی نقل می کند که در گذشته به عقل هیچ بنی بشر یا هیچ آذری بازی نرسیده است. او در توضیح علّت نامگذاری «ترکی آذری» می نویسد:

« مقصودشان از ترکی آذری، زبان ترکئی است که در منطقۀ آذربایجان و ماوراء قفقاز معمول است و از این جهت آذری نامیده اند که لغات آن با کلمات آذری مخلوط شده. »  (زبان فارسی در آذربایجان، ج ۱، ص ۱۹۸)

طوسی نخست یک پدیدۀ بنیاد شده بر توهّم، تخیّل و آرمان های شبه ایدئولوژیک؛ یعنی، زبان آذری را امری عینی و واقعی فرض می کند؛ آنگاه در تخیّل خود آن را موجب و علّت نامگذاری تورکی رایج در آذربایجان معرّفی می کند! آنچه آنها از آذری در دست دارند؛ چیزی معادل با «هیچ» است؛ آنگاه از این هیچ به قاعدۀ کره گرفتن از آب، کلّی متن و قاعده و واژه استخراج کرده و آن را علت العلل نامگذاری تورک آذری قلمداد می کنند و نمی توانند تصوّر کنند که آذری یک صفت نسبی باشد و مقصود از آن معرّفی زبانی باشد که مردم آذربایجان با آن تکلّم می کنند.

ادیب طوسی برای قطعی ساختن ادّعای خود در باب زبان آذری از یک آذری باز روس به نام ژیرکف هم نقلی قولی می آورد. ژیرکف مقاله ای در بارۀ زبان آذری می نگارد و ترجمۀ آن در شمارۀ ۲۱ مجلّۀ آینده هم درج می گردد. ادیب طوسی بخش زیر را از آن مقاله برداشت کرده و می نویسد:

« پروفسور ژیرکف تصریحاً می نویسد: زبان ترکی آذری، آثار زبان ایرانی آذری را تا حال نگاهداشته و اهالی آذربایجان و شروان قبل از ورود طوائف ترک از آن استفاده می کرده اند که حالا آثار آن را فقط به توسّط مداقۀ علمی ممکن است در لهجۀ کنونی آن صفحات پیدا کنیم و نیز اضافه کرده که: آثار زبان از میان رفتۀ ایرانی (آذری) هنوز به طور کفایت مورد تحقیقات علمی واقع نشده ولی از نظر علم ایران شناسی دارای اهمیّت کامل است. » (زبان فارسی در آذربایجان، ج ۱، صص ۱۹۹ ـ ۱۹۸)

ادیب طوسی با آوردن این بخش از نوشتۀ ژیرکف هدفی دوسویه را دنبال می کند. نخست می‌خواهد با نشان دادن ترکیب «ترکی آذری» در این فراز از نوشته‌های ژیرکف؛ بر وجود آن ترکیب که در نظر او موجب لغزش برخی ها من جمله نویسندگان کتاب « نامۀ دانشوران» شده؛ تأکید کند و در مرتبۀ دوم وجود رسوبات و نشانه‌های زبان من درآوردی آذری را در زبان تورکی آذربایجانی نمایان سازد.

خود نوشتۀ ژیرکف برای ردّ باقی ماندن نشانه های آذری در زبان تورکی آذربایجانی به حدّ کافی گویا و رسا است. ژیرکف این مطلب را قریب هشتاد سال قبل گفته است. خود او در آن زمان اراده ای نکرده تا این نشانه ها را از زبان تورکی آذربایجانی استخراج کرده و برای اثبات نظریّۀ خود در معرض دید همه بگذارد. آذری بازان بعد از او هم این کار نکرده اند؛ جز اینکه تعدادی لغت از این کتاب و آن کتاب استخراج کرده و آنها را به عنوان لغات آذری رایج در تورکی آذربایجانی فعلی جا زده اند و مهم ترین استدلال آنها در کار آن بوده که: چون در فلان کتاب لغت قدیمی گفته شده این کلمه در آذربایجان نیز رایج است، یا گفته در آذربایجان به جای این کلمه فلان کلمه به کار برده می شود؛ همین گفته را برای بخشیدن آن کلمه به زبان آذری ادّعایی کافی دانسته اند.

ادیب طوسی گای لسترنج انگلیسی را هم در باب تورکی دانستن واژۀ آذری به کار رفته در کتب عربی پیشین مورد مذمّت قرار می دهد:

« نوشتۀ لسترنج مستشرق انگلیسی نیز گرفتار همین خبط شده و مشارٌالیه به واسطۀ عدم انس به اوضاع تاریخی ایران و به علّت فریب خوردن از ظاهر اصطلاح «ترکی آذری» که در عرف ترکان امروزه بر لهجۀ ترکی آذربایجان و قفقاز اطلاق می شود، توهّم کرده است که زبان آذری مذکور در کتب مؤلّفین عرب، شعبه ای از شعب زبان ترکی بوده در صورتی که ما کلمۀ آذری را در بعضی از کتب فوق الذّکر مربوط به زمانی می بینیم که هنوز ترکان از ماوراءالنّهر حرکت نکرده بودند و ترکی در تمام سراسر آسیای صغیر و آذربایجان وجود نداشته. » ( زبان فارسی در آذربایجان، ج ۱، ص ۱۹۹)

نه تنها ادیب طوسی بلکه همۀ شخصیّت‌های منتسب به جریان ناسیونالیسم باستان گرای ایرانی در مواجهه با مستشرقین همین گونه عمل می کنند. آنها هر مستشرقی را که در ستایش از زبان فارسی، یا ستایش از ایران باستان یا بدگویی از تورک و زبان تورکی مطلبی نوشته باشد، در قلّه های دانش و معرفت جای می دهند و در نقطۀ مقابل هر نویسندۀ خارجی را که به اسب زبان فارسی یابو بگوید یا در بارۀ برخی روایات مربوط به تاریخ ایران باستان تردید روا دارد یا احیاناً زبان به ستایش از تورک و زبان تورکی بگشاید در معرض شدیدترین اهانت ها قرار می دهند. ستایش بی پایان از افرادی چون ژوزف مارکوارت، والتر هنینگ، ولادیمیر مینورسکی، آرتور کریستین سن، هارولد لمب، ریچارد فرای و ناسزاگویی بی پایان به نویسندگان ترکیّه و جمهوری آذربایجان و بخشی از نویسندگان روسی در کنار بی توجّهی به شخصیّت هایی چون گای لسترنج، واسیلی بارتولد یا گرهارد دورفر در همین چهارچوب قابل ارزیابی می باشد.

ادیب طوسی در ادامۀ نوشتۀ خود، برای مستند ساختن داستان آذری بازی سراغ کتب عربی قرون گذشته می رود و نکاتی را از کتاب های البلدان یعقوبی، الفهرست ابن ندیم، معجم البلدان حمزۀ اصفهانی و مفاتیح العلوم خوارزمی می آورد؛ آنگاه به افلاس و فلاکت عمومی خود و دیگر آذری بازان در باب سرگردانی بین فارسی و آذری رجوع کرده، می نویسد:

« زبان آذری یکی از شعب زبان پهلوی است. مستند ما در این ادّعا دو چیز بود: یکی تناسبی که لغات فارسی موجود فارسی آذربایجان با کلمات لهجه های خراسانی و لری دارد؛ دیگری اشاراتی که در کتب بعضی از مؤلّفین اسلامی از قبیل مسعودی و غیره راجع به این موضوع شده. » ( زبان فارسی در آذربایجان، ج ۱، ص ۲۰۰)

ادیب طوسی نخست زبان باستان آذربایجان را آذری معرّفی کرده و آن یکی از شعبات زبان پهلوی می داند، سپس با وجود آذری دانستن زبان باستان آذربایجان، از فارسی موجود در آذربایجان سخن می گوید! او برای این کار فعل مضارع به کار می برد و معنی این کار این است که گویی فارسی همچنان در آذربایجان رواج دارد! این نویسندۀ گیج و گول با ساختن آثاری ذهنی از آذری یا فارسی احتمالاً رایج در عهد باستان آذربایجان و سپس استخراج لغاتی از زبان تورکی آذربایجانی و آذری یا فارسی دانستن آن لغات، آنها را با زبان فعلی لری و گویش فارسی خراسانی تأثیر پذیرفته از تورکی مقایسه کرده و حکم به تناسب این زبان ها با همدیگر می دهد.

ادیب طوسی در مقالۀ خود بخشی با عنوان «نمونۀ زبان آذری» می آورد و در این بخش به زعم خود به تحلیل این نمونه ها می پردازد. مطابق معمول همۀ آذری بازان، ادیب طوسی به تکرار اسامی برخی روستاها و جزیره های زبانی در آذربایجان می پردازد، لیکن این بخش از نوشته های او از بلاهات و مطایبات خالی نیست. او در معرّفی آثار بافی مانده از زبان آذری می نویسد:

« قطع نظر از حوالی شیروان و گنجه که فارسی زبانند، در آذربایجان فعلی تا آنجا که نگارنده مطّلع است، چندین ده از هرزندات  و مرند، زبان مخصوص دارند که میان خود به آن تکلّم می کنند و فارسی محرّف است، نواحی آذرشهر و محال حسنو در ارسباران نیز دارای همین وضعیّت است. » (زبان فارسی در آذربایجان، ج ۱، ص ۲۰۱)

توجّه کنید، نویسنده در بخشی که قرار است به معرّفی مکان های آذری زبان باقی مانده در آذربایجان بپردازد، از رواج فارسی در برخی نقاط آذربایجان سخن می گوید. از این تحفه تر آن است که می گوید:«حوالی شیروان و گنجه فارسی زبانند» یعنی در حوالی سال ۱۹۳۸ میلادی که او اباطیل خود را می نوشت؛ مردم حوالی شیروان و گنجه به فارسی تکلّم می‌کرده‌اند! و این یعنی فتح قله‌های خزعبل بافی و ترّهات گویی. گیرم که حوالی شیروان و گنجه به فارسی تکلّم می¬کردند؛ شما که قصد دارید روستاهای آذری زبان را به عنوان نشانه‌هایی از تداول زبان آذری در گذشته در آذربایجان معرّفی کنید با فارسی و رواج آن در شیروان و گنجه چه کار دارید؟ «فارسی محرّف» به کار رفته در این بخش هم از کشفیّات جناب طوسی که به قاموس آذری بازان ایرانی افزوده شده است.

ادیب طوسی بعد از معرّفی روستاهایی در شیروان و گنجه و هرزندات  و حوالی آذرشهر و حسنو به عنوان بازماندگان زبان آذری، به نواحی دیگری هم اشاره می کند:

« از اینجاها که بگذریم؛ بیشتر طارم خمسه و حوالی خلخال مورد توجّه است، چه، زبانهائی را که در محلهای نامبرده می بینیم به صورت قدیمی خود و بدون دستخوردگی باقی مانده اند و شباهت تامی به زبان طالشها دارند. » ( زبان فارسی در آذربایجان، ج ۱، ص ۲۰۱)

اگر زبان محل های مورد اشاره شباهت تامی به زبان طالشی دارند؛ لابد طالش زبان هستند و مجاورت آنها با گیلان و طوالش هم همین مسئله را تأیید می کند پس منتسب ساختن آنها به یک زبان موهوم و جعلی به نام آذری چه ضرورتی دارد؟ حتّی تات زبان های ساکن در چند روستای مرند هم به طالش بودن خود معترف هستند، لیکن حضرات آذری باز معتقدند اهالی روستاهای گلین قیه، داش هرزن و چای هرزن خودشان نمی فهمند و خیال می کنند که طالش هستند و بستگانی در ناحیۀ طوالش دارند که با آنها مکاتبه کرده یا وصلت کرده یا رفت و آمد دارند و خیال می کنند حدود دویست سال پیش از طوالش به این ناحیه مهاجرت کرده اند!

نکتۀ جالب تر جمع بندی ادیب طوسی در بارۀ زبان های غیرتورکی است که متکلّمین آن به صورت پراکنده در برخی روستاهای آذربایجان سکونت دارند:

« بدون تردید باید این زبانها را بقایای زبان قدیم آذری معرّفی کرد که از دیرباز در آن حدود باقی مانده و دستخوش تطاول زبان ترکی نشده اند. » (زبان فارسی در آذربایجان، ج ۱، ص ۲۰۱)

طوسی زبان مردم حوالی شیروان و گنجه را فارسی می نامد و معتقد است زبان روستاهای غیر تورک طارم و خلخال هم شباهت تامی به طالشی دارند، حتّی چنانکه بعداً خواهد آمد او تعدادی از نمونه های ادّعایی آذری را از آن زبان های کردی و طالشی می داند، با این حال در جمع بندی نهایی خود همۀ آنها را به صورت درهم آذری نامگذاری می کند. او در جای دیگر از شباهت کامل لغات زبان آذری با لغات زبان طالشی سخن می گوید:

« لغات زبان آذری هر چه بوده؛ تناسب و شباهت کاملی با کلمات زبان طالشهای فعلی داشته. » (زبان فارسی در آذربایجان، ج ۱، ص ۲۰۲)

با وجود این اعتراف باز هم ادیب طوسی به جدول می زند و می گوید:

« این زبانها که متشابه با طالشی و معمول به نواحی فوق الذّکرند، ناچار باید بقایای زبان آذری شناخته شده و به نام زبان آذری خوانده شوند. » (زبان فارسی در آذربایجان، ج ۱، ص ۲۰۲)

اگر این زبان ها متشابه به زبان طالشی یا بنابر تعبیر قبلی دارای تشابه تام به زبان طالشی هستند؛ دیگر چه نیازی به آذری نامیدن آنها وجود دارد که به تعبیر خودتان از سر ناچاری آنها را بقایای زبان آذری دانسته و یا آذری بنامید؟!

شنیدنی تر از همۀ آنچه گفته شد، آن است که ادیب طوسی می گوید:

« اثر نظمی و نثری که از قدیم مانده و مربوط به زبان آذری باشد، مع الاسف خیلی کم و قابل استفاده و ملاحظه نیست. » (زبان فارسی در آذربایجان، ج ۱، ص ۲۰۲)

آثار نظمی و نثری باقیمانده از زبان آذری خیلی کم بوده و قابل استفاده و ملاحظه نیست. از همان مقدار کم باقی مانده که از چند صفحه تجاوز نمی‌کند هم بخشی هایی را آذری بازانی چون دکترمنوچهر مرتضوی، دکترمحمّدامین ریاحی، آرتور هنینگ و حتّی خود ادیب طوسی متعلّق به زبان های دیگر از قبیل طالشی، کردی، فارسی و لری دانسته اند.با این وصف معلوم نیست ادیب طوسی و دیگر حضرات آذری باز آن همه لغت و قواعد از آن زبان موهوم را از کجا استخراج کرده اند.

ادیب طوسی برای اندک بودن یا به عبارت بهتر نبودن آثار نظم و نثر از زبان موهوم آذری دلایلی همچون مرسوم نبودن ایجاد آثار ادبی و نوشتاری در گویش های غیر فارسی و نابود شدن آثار زبان آذری در اثر غلبه یافتن زبان تورکی بیان می کند. او حتّی معتقد است آن چهار پنج جملۀ کوتاه مثلاً آذری به کار رفته در لا به لای کتب نثری فارسی هم به مرور زمان دچار تصرّف و تحریف شده و امروزه نمی توان استفادۀ کاملی از آنها به عمل آورد.

ادیب طوسی در بخش «نمونۀ زبان آذری» بعد از اشاره به همان چهار جملۀ معروف و پرتکرار استخراج شده از کتاب های نزهه القلوب حمدالله مستوفی و صفوه الصّفای ابن بزّاز اردبیلی؛ سراغ نمونه های شعری زبان آذری می رود، لیکن این بخش از نوشته های او به جای تأیید آثار شعری منتسب به زبان آذری به تشکیک در اصالت آذری آنها ختم می گردد.

برخی اشعار که سیّداحمد کسروی آنها را به عنوان نمونه های شعر آذری معرّفی می کند، کردی یا تالشی هستند. ادیب توسی با وجود اینکه خود از پیرایه بندان و طرفداران فرضیّۀ زبان آذری است؛ مسئلۀ کردی و طالشی بودن برخی نمونه های شعری معرّفی شده در رسالۀ «آذری یا زبان باستان آذربایگان» را پیش کشیده و بعد از اشارۀ مختصر به نمونه های اندک نثری، می‌نویسد:

« آثار شعری نسبتهً بیشتر است و قسمت عمدۀ آنها را آقای کسروی در رسالۀ خود جمع آوری نموده اند، ولی در آنجا اشعاری دیده می شود که مربوط به زبان طالشی یا کردی است و نمی توان آنها را از بقایای زبان آذری معرّفی نمود. مثلاً رباعی دوم طالشی و رباعی سوم کردی، ولی سایر رباعیّات مندرجه که به نام شیخ صفی از کتاب سلسلۀ نصب صفویّه تألیف شیخ حسین گیلانی معاصر شاه سلیمان صفوی نقل کرده اند؛ به ظنّ قوی از بقایای زبان آذری است. »  (زبان فارسی در آذربایجان، ج ۱، صص ۲۰۵ ـ ۲۰۴)

نکته در اینجاست که آقای ادیب توسی علاوه بر کردی و طالشی دانستن دو نمونه از دوبیتی های شیخ صفی؛ حتّی به آذری بودن دیگر دوبیتی های او اطمینانی ندارد و با قید «به ظنّ قوی» این تردید خود را آشکار می سازد. اصولاً طوایف آذری باز گفته ها و نوشته های خود را غالباً بر پایۀ همین ادّعاهای آمیخته با تردید و احتمال بنیانگذاری کرده اند.

خود ادیب توسی در جای دیگری با بیانی نسبتاً خنده دار در حالی که سخاوتمندانه تعدادی از لغات موجود در تورکی آذربایجانی را به عنوان یادگاران زبان آذری در تورکی آذربایجانی فعلی؛ به آذری موهوم می بخشد؛ می نویسد:

« پاره ای از این کلمات حتّی در کتب لغت هم یافت نمی شود، ولی با استقراء نظیر یا عین آن را در لهجه و زبان طالشی می‌بینیم و چون حتماً لغات زبان آذری هر چه بوده تناسب و شباهت کاملی با کلمات زبان طالشهای فعلی داشته، پس این زبانها که متشابه با طالشی و معمول به نواحی فوق الذّکرند؛ ناچار باید بقایای زبان آذری شناخته شده و به نام زبان آذری خوانده شوند، اگرچه خود اهالی آنها را به اسم تاتی می خوانند.»  (زبان فارسی در آذربایجان، ج ۱، ص ۲۰۲)

می توان گفت بی دقّتی و غیرعلمی بودن در این بخش غلیان می کند. او پاره ای از لغات را که در میان مردم تورک آذربایجان مرسوم است به زبانی موهوم و خیالی که حتّی خود موافقان آن برای اثبات وجودش با هزار و اندی مشکل مواجه هستند؛ می بخشد و با وجود اعتراف به نیافتن آنها در کتب لغت فارسی در آذری بودنشان تردیدی ندارد. از طرفی واژگان زبانی را که شناخته نیست و به عبارت بهتر وجود خارجی نداشته و ندارد؛ به تناسب و همانندی کامل با واژگان تالشی منسوب می دارد و بعد همین زبان را که با توجّه به توصیفات خود او در واقع همان تالشی است؛ آذری می نامد و در نهایت هم می گوید (با عرض معذرت از تاتی زبان ها) تاتی زبان ها بیخود می کنند خود را تاتی می نامند. آنها آذری هستند، چون من می گویم!

ادیب طوسی در ادامۀ نوشتار خود در بارۀ زمان پیدایش تورکی در ایران نیز داستانی سر هم می کند. او نخست از سد سکندری که طاهریان و صفاریان و سامانیان در مقابل تهاجم تورکان کشیده بودند؛ سخن می گوید و ادّعا می کند با وجود آن سلسله های قدرتمند تورکان نمی توانستند به خراسان و ایران راه پیدا کنند، لیکن از آنجا که در برابر مسلّمات تاریخی مؤیّد حضور تورکان در دوران قبل از این سه سلسله در ایران درمی ماند از سر ناچاری به کاهدان زده و ادّعا می کند حضور تورکان در دوران ماقبل این سه سلسلۀ ایرانی به صورت مزدوری در لشکر بوده است و تنها مردان تورک به استخدام سپاه دیلمیان، زیاریان، سامانیان، غزنویان یا خلفای عبّاسی در می آمدند و لابد در فواصل دو هزار و سه هزار کیلومتری از خانوادۀ خود به سپاهیگری مشغول می شدند.

او همان روایت مشهور مهاجرت تورکان به ایران و آذربایجان در اوایل قرن پنجم را می پذیرد و می گوید گروهی از تورکان که از برابر سپاه سلطان محمود غزنوی گریخته بودند؛ به آذربایجان رفتند و وهسودان دیلمی که امیر آذربایجان بود؛ آنها را در منطقۀ اقتدار خود سکونت داد. او این حضور را البتّه با کمی تردید نخستین حضور تورکان در آذربایجان می داند که مدّتی بعد با آمدن گروه دیگری از تورکان تقویت گشتند و بعد از آن بنای شورش را گذاردند. به ادّعای ادیب طوسی امیر وهسودان از کردۀ خود در جای دادن به تورکان در قلمرو خویش پشیمان گشت و:

« امیر وهسودان به زودی از کردۀ خود پشیمان شده و به کمک کردان بر ترکان غز تاخت و جمعی کثیر از آنان را در تبریز و کوهستان ارومیّه کشت و بقیّه از منطقۀ حکومت او بیرون رفتند. » (زبان فارسی در آذربایجان، ج ۱، ص ۲۰۸)

ادیب طوسی معتقد است با شکست سلطان مسعود در برابر سلجوقیان؛ خراسان تا حدود ری و همدان به دست طغرل سلجوقی افتاد و بدین ترتیب موانع آمد و شد تورکان از ماوراءالنّهر به داخلۀ ایران از بین رفت و سپس با تصرّف آذربایجان از سوی سلجوقیان تورکان بیشتری به صورت دسته جمعی به ایران آمده و عمدتاً در آذربایجان و سپس در آسیای صغیر سکنی گزیدند.

ادیب طوسی از گستاخی و اسائۀ ادب به تورکان مهاجر هم ابائی ندارد و از آنها به عنوان «بقایای لشکرهای گرسنه» یاد می کند که علاوه بر آذربایجان دسته هایی از آنان در تمام قسمت های ایران پراکنده شده و به دنبال جا و مأوا می گشتند. از نظر او این گروه از تورکان به قدری غارتگر و خرابکار بودند؛ که حتّی خود سلسله های تورک هم از پس آنها برنمی آمدند. او در اظهار نظری غیرواقعی و به شدّت اغراق آمیز ادّعا می کند خرابی های تورکان در ایران دست کمی از مغول نداشته است:

« خرابیهائی که ترکان غز در ایران کرده اند؛ بی شبهه از خرابیهای مغولان دست کمی ندارد. » (زبان فارسی در آذربایجان، ج ۱، ص ۲۰۹)

او به این هم اکتفا نمی کند و دوران حاکمیّت سلجوقیان و خوارزمشاهیان بر ایران را دوران «بیداد ترکان» بر ایران می داند:

« ابتدای بیداد ترکان در ایران مربوط به دورۀ قبل از مغولان؛ یعنی، دورۀ سلجوقیان و خوارزمشاهیان است؛ بخصوص در منطقۀ آذربایجان، زیرا در زمان سلجوقیان چنانکه گفته شد، بیشتر ترکان به این منطقه رو می آورده اند، چه از یک طرف آذربایجان سر راه آسیای صغیر بوده و از این راه می بایستی بدان نواحی مهاجرت کنند و از طرف دیگر در خود این منطقه اتابکان آذربایجان اقتدار داشته اند و طبعاً به حکم هم نژادی ترکان را بر فارسان مزیّت می‌نهاده‌اند. » ( زبان فارسی در آذربایجان، ج ۱، ص ۲۱۰)

این قبیل نویسندگان در عمل نمونه و مصداقی برای ترجیح تورک بر فارس از جانب سلسله های تورک ارائه نکرده اند. مصداقی هم نبوده که ارائه کنند. اگر چنان رویکردی وجود داشت از زبان و ادبیّات فارسی و از آنچه این گروه قومیّت ایرانی می نامند چیزی بر جای نمی ماند.

ادیب طوسی در مقاله ای که موضوع آن معرّفی و شرح به اصطلاح فهلویّات آذری ماماعصمت و کشفی می باشد، نیز نکات بی ربط دیگری مطرح می‌کند. از جمله در توجیه کلمه «راژی» می نویسد:

« آنچه بنظر این حقیر میرسد اینست که چون از عهد ترکمانان قراقویونلو رفته رفته ترکی رواج یافته و زبان آذری متروک شده، محاورۀ اهالی شهرهای آذربایجان معمولاً بترکی بوده، ولی خواص زبان محلّی خود را میشناخته و با آن در موارد مخصوص سخن میگفته اند. » (زبان فارسی در آذربایجان، ج ۲، ص ۱۸۰)

بار کردن نظرات غیرعلمی و عامیانه بر تاریخ در زمرۀ رفتارهای عمومی آذری بازان ایرانی قرار دارد. ادیب طوسی برداشت و تخیّل خود را که بر پایۀ یک حکم مبتنی بر علائق زبانی و فرهنگی صادر شده؛ بر زبان مردم آذربایجان تحمیل می کند. برداشتی نه بر تعقّل استوار است، نه بر مدرک تاریخی و نه بر قاعدۀ خاصّی.

وی بعد از آنکه کلمه «راژی» را به «رازی» تأویل می‌کند؛ در توضیح علّت این تأویل اوج نبوغ خود را ظاهر ساخته و می‌نویسد:

« بنظر اینجانب اطلاق «راژی» یا «رازی» در قرن هشتم بزبان آذری از آنجهت بوده (که چون زبان ترکی بر مردم تحمیل شده) در مواقعی مخصوص باین زبان راز دل میگفته اند و چون زبان ولایتی آنها بوده آنرا «شهری» نیز خوانده‌اند. » (زبان فارسی در آذربایجان، ج ۲، ص ۱۸۱)

پس معلوم می‌شود «رازی» نامیدن «آذری» راز دل گفتن با این زبان بوده و مثلاً نمی شد این را به تورکی رایج بیان کرد! نکند خود «آذری» به کار رفته در کتب پیشین نیز چنین حکایتی داشته باشد و شووینیست‌ها بی جهت و به دروغ معنای مورد نظر خود را بر آن تحمیل کرده باشند!!

ادیب طوسی مقاله دیگری با عنوان «نمونه‌ای چند از لغت آذری» دارد. وی در این مقاله آثار و نمونه های زبان آذری را به سه دسته: «اسامی امکنه جغرافیایی» ، «کلمات موجود در زبان فعلی» یعنی همین «ترکی آذربایجانی» و «آثار مکتوب» تقسیم می‌کند. ادیب طوسی از هر سه بخش کلماتی را استخراج کرده و با عنوان لغات آذری به خوانندگان معرفی می کند. این مجموعه که دارای ۱۹۰۸ واژه می‌باشد، کمابیش نظیر همان کار لغوی یحیی ماهیار نوّابی می‌باشد با همان آشفتگی‌ها، با همان دروغ‌ها، با همان لاف و گزاف‌ها و با همان تحریف‌ها.

ادیب طوسی در مقدّمه لغات دسته اوّل مطالبی را بیان می‌دارد که این مطالب همچنان از خوی خودبرتربینی و تحریف تاریخ ایران سرچشمه گرفته‌اند:

« بنظر می‌آید که تقریباً صدی هشتاد امکنه و قراء و قصبات آذربایجان ایرانی است و غالب این اسامی کلماتی هستند که در طیّ هزار سال یا بیشتر صورت خود را حفظ کرده‌اند. این اسامی را از نظر زبانشناسی میتوان بدو دسته تقسیم کرد:
اوّل آنهائیکه فرم قدیمی دارند و بظن قوی از بقایای زبان اعصار قدیم مردمان این منطقه میباشند و در ضمن آنها کلماتی از عهد ماد و اوستائی یا پهلوی اشکانی و ساسانی موجود است و باید مورد مطالعه دقیق واقع شود.
دوم اسامئی که نسبتاً تازه‌ترند و وضع ظاهر آنها نشان میدهد که از بقایای زبان آذری بعد از اسلام بوده و در این مقاله مورد بحث میباشند. » (زبان فارسی در آذربایجان، ج ۲، ص ۲۳۶)

ادیب طوسی یا شمارش بلد نبوده و یا گمان می‌کرده مخاطبان او گروهی عامی ساده‌دل و بی سواد هستند که هیچ از گفته های او سردرنمی‌آورند. از این رو هر حرف ابلهانه ای که به ذهن معیوبش خطور نموده نوشته است. در همین بخش از نوشته‌های او چند اشکال اساسی دیده می‌شود. نخست اینکه وی از عهد ماد و هخامنشی و اشکانی و ساسانی جلوتر نمی‌رود، انگار نه انگار که قبل از آن در طول چندین هزاره مردم بومی ایران در این سرزمین اقامت داشته‌اند. ظاهراً در نظر این گروه برای سرزمین ایران همه چیز از مهاجرت آریایی شروع می شود و قبل و بعد از آن هرکسی بوده یا مهاجرت کرده غلط می‌کند که وجود دارد و یا غلط می‌کند که مهاجرت کرده است. برای ایران همه چیز از آریایی‌ها شروع می‌شود و غیر از ایشان برای ایران قبل و بعدی وجود ندارد. دوم اینکه ایشان با شمارش تعداد معدودی از امکنه تاریخی آذربایجان که بعضی از این اسامی هم معلول تغییر اسامی جغرافیایی از زمان رضاشاه هستند؛ یک حکم کلّی صادر کرده و مدّعی شده که هشتاد درصد اعلام جغرافیایی آذربایجان ایرانی هستند. این ادّعا یک دروغ تمام عیار است که به راحتی و حتّی با یک نمونه‌برداری منطقه ای قابل نقض است. البتّه بعداً روشن خواهد شد که این ایرانی جناب ادیب طوسی مجموعه ناهمگونی است که آن لغات چندین زبان به نام اسامی ایرانی به خورد خواننده داده شده است. سوم اینکه خود ادیب طوسی هم از آنچه می‌گوید اطمینانی ندارد و قید «بظنّ قوی» به روشنی از میزان اطمینان و یقین وی نسبت به گفته‌هایش حکایت دارد.

در لغات و اسامی گردآوری شده دسته اوّل که به «اسامی دهات و شهرها و امکنه» اختصاص دارد و به ادّعای ادیب طوسی «ایرانی» هستند؛ اشکالات و اغلاط فاحشی به چشم می‌خورد که نشان از نهایت نادانی و بی‌سوادی اوست. بخصوص بی‌سوادی مطلق ادیب طوسی در زبان ترکی باعث بروز اشکالات وحشتناکی در این بخش شده و این ابله با این اشتباهات وحشتناک خیال تبدیل کردن مجموعه‌اش به یک منبع تحقیق را هم داشته است. حقیقت آن است که نابسامانی‌های کار آقای ادیب طوسی در این کار لغوی به‌حدّی است که نقد آن یک پژوهش مستقل و طولانی را می‌طلبد و واقعاً امکان ذکر همه زوایای فضاحت کار او در این کتاب امکان‌پذیر نیست.

ذیلاً به‌طور گذرا و کلّی به مواردی چند از اشکالات کار ادیب طوسی اشاره می‌شود:

۱ ـ در اسامی مورد ادّعا چند صد کلمه و پسوند تورکی دیده می‌شود که ایشان به روال معمول این قبیل نویسندگان این لغات و اسامی را با بزرگواری تمام به زبان‌های فارسی و آذری ادّعایی بخشیده است. از جمله این قبیل اسامی می‌توان به موارد زیر اشاره کرد :

« آست، آستارا، آغوش، آغل، آواج (آواجیق)، آوار، ارخ، اسک، ایاز، بَبَک، باجه، باروق، باغ، بال، بالا، بِچَه، بوران، بَرَه، بُز (خاکستری)، بُل، بوک (بیوک)، بوی (قامت)، بیجار، پَر، پُرسیخ، پلاس، پَیَه، تار، تپه، تور، تَر، تُرک، تَره، تَس، تغار، تلوار (تالوار)، تندیر، توشمان، جلو، جوق، جوک (جوق)، جیق (علامت مکان)، چاپ (غارت)، چُپ، چتر، چراغ، چِرچ، چرم، چناق، چوبان، چوغان، چوکان

ادّعای فارسی یا آذری بودن این کلمات در حالی اتّفاق می افتد که تورکی بودن بسیاری از کلمات مورد اشاره حتّی در لغت نامه های فارسی هم مورد اشاره قرار گرفته است.

در نمونه های لغوی ادیب طوسی اشتباهات وحشتناک دیگری به چشم می خورد. از جمله:

ـ در کلمه صددرصد ترکی «اینجه» که به معنی «ظریف و هنری و کار هنرمندانه» می باشد؛ ادیب طوسی آن را به دو جزء «این + جه» تقسیم کرده سپس «این» را «اشاره به نزدیک» معنی کرده، لکن در این صفحه به معنی جزء دوم اشاره‌ای نکرده و نگفته که در صورت صحّت ادّعای وی معنی ترکیبی این کلمه چه می‌باشد. او در صفحه ۲۵۹ «جَه» را «جا» معنی کرده است. معلوم می‌شود «اینجه» ی ترکی همان «اینجا» ی فارسی است و مهم هم نیست معنی این دو کلمه چند فرسخ فاصله داشته باشند!

ـ ادیب طوسی «ایق» را یک علامت نسبت فرض کرده و سپس «آواجیق» را به عنوان شاهد مثال آورده و آن را مرکّب از «آواج + ایق» دانسته امّا به بخش اوّل کلمه و نیز سر جمع معنی کلمه اشاره‌ای نکرده‌است و این درحالی است که «آواجیق» یک کلمه ترکی و مرکّب از « آوا » (جلگه) + «جیق» (پسوند تصغیر) به معنی «جلگه کوچک» می‌باشد.

ـ این نویسندۀ عوام در حالی که به کلّی معنی «انگ» یا «انگنه» یا «اَنَه» را نمی‌داند؛ انگ را یک کلمه به تعبیر خودش ایرانی ـ معادل یا هم خانواده با فارسی ـ به حساب آورده لیکن از معنی کردن آن درمانده است. این درماندگی در حالی است که وی نام روستای «انگنه» از توابع اورمیّه را از  «انگ + اَنَه» می‌داند وسپس از سر معطّلی و ناچاری «اَنَه» را مخفّف «آنه» دانسته است. معلوم هم نیست که وی بالاخره معنی ترکیبی «انگنه» را چه می داند. اگرچه خود نگارنده در باره معنی انگنه به جواب روشنی نرسیده است، لیکن «انگ» در تورکی به معنی «فکّ» می‌باشد. علاوه بر این در فرهنگ آذربایجانی انگ به معنی «علامتی که به گوش حیوانات نصب کنند» آمده است. ادیب طوسی در همین بخش انگ کلمه «آنقوت» را هم به عنوان شاهد مثالی برای «انگ» آورده در حالی این کلمه به صورت جامد در ترکی به معنی «نوعی مرغابی» می‌باشد که در دیوان لغات‌التّرک نیز بدان اشاره شده است.

۲ ـ در مجموعه لغات ادیب طوسی تعدادی واژه عربی نیز وجود دارند که او آنها را هم جزء عناصر ایرانی به حساب آورده و به ترکی آذربایجانی فروخته است. نکته جالب این است که وی اصل برخی کلمات عربی را هم فارسی پنداشته و معتقد است این‌قبیل کلمات ریشه فارسی دارند. مثلاً او کلمۀ «برج» عربی را از ریشۀ «بارگ» فارسی دانسته است. (رک . زبان فارسی در آذربایجان، ج ۲، ص ۲۴۹)

۳ ـ تکرار کلمات و نیز آوردن گونه‌ها و تلفّظ‌های مختلف از یک واژه در مدخل‌های مختلف نیز از تدابیری است که شمار واژه‌های مجموعه آقای ادیب طوسی را گسترش داده است. (رک. صفحات: ۲۳۹ / ۲۳۷ / ۲۳۹)

۴ ـ کلماتی را نیز از اصل کلمه‌هایی جامد، که عمدتاً تورکی هستند؛ جدا کرده و به عنوان تک‌واژ وابسته به‌کار برده است که این قیبل واژه ها هیچ مناسبتی برای نامگذاری اسامی مکان ها ندارند. مانند: اَن در کلمۀ «انایین» ص ۲۴۳ ، اَم در واژۀ «امند» ص ۲۴۳ ، اِم در کلمۀ «کورایِم» ص ۲۴۳ ، اَل در واژۀ «اَلند» ص ۲۴۲ ، اَف در واژۀ «افشار» ص ۲۴۲ ، اِن در واژۀ ۲۴۳ ، اَنگ در وازۀ «انگنه» ص ۲۴۴

۵ ـ ادیب طوسی واژه های کردی را جزء عناصر و اسامی ایرانی قرار می‌دهد، لکن از نظر او کلمات ترکی آذربایجانی غیر ایرانی هستند.

۶ ـ انتساب کلمات به زبان موهوم آذری علی رغم بی اطّلاعی مؤلّف از معنی واژه نیز از جمله روش‌های معمول ادیب طوسی در این مجموعه می‌باشد.

۷ ـ ادیب طوسی در این مجموعه روی دست لغت‌نویسان فارسی نیز بلند شده و لغاتی را که در لغت نامه های مشهور فارسی تورکی دانسته شده‌اند به آذری و فارسی منسوب داشته‌است. به عنوان مثال می توان به کلمات: جلو، آغوش، جوق، چاپ و باجه اشاره کرد.

۸ ـ تأویل کلمات و تغییر طرز تلفّظ آنها برای نزدیک کردن تلفّظ برخی کلمات تورکی به فارسی نیز از عادات معمول مؤلّف در گردآوری این مجموعه می‌باشد که در مدخل‌های پرشماری قابل مشاهده است.

ادیب طوسی در مقدّمه دسته دوم کلمات یعنی «کلمات آذری موجود در زبان فعلی آذربایجان» نیز می نویسد:

« کلمات فارسی که در زبان فعلی آذربایجان موجود است باستثنای معدودی که ممکن است تصوّر شود از تأثیر مراوده با همسایگان فارسی زبان میباشند، بقیّه بظن قوی از بقایای زبان آذری هستند، چه غالب این لغات صورت قدیمی و کهنه خود را حفظ کرده‌اند و حتّی در پاره‌ای از نقاط فارسی زبان نیز معمول نیستند. » (زبان فارسی در آذربایجان، ج ۲، ص ۳۲۲)

منطق جالبی است؛ آذری‌بازان و من جمله همین ادیب طوسی برای اثبات زبان آذری گاه از کلمات رایج در میان گویش‌های دیگر ایران مثال آورده و از آن به عنوان برهان قاطع ایرانی بودن و ریشه فارسی داشتن آذری استفاده می کنند، امّا در اینجا قضیّه معکوس شده است. کلمات جمع‌آوری شده ادیب طوسی حتّی در پاره‌ای از نقاط فارسی زبان هم معمول نیستند؛ چون اینها آذری هستند! بر خلاف آنچه که ادیب طوسی می‌گوید کلماتی که در ذیل این بخش می‌آورد هیچ صورت قدیمی و کهنه‌ای از خود حفظ نکرده‌اند و کلماتی روان و معمول در زبان فارسی و تورکی امروزی هستند که دقیقاً نتیجه همسایگی تورک‌ها و فارس‌ها در دورانی طولانی هستند. لغات این بخش نیز مخلوطی از کلمات تورکی و فارسی هستند که ادیب طوسی به واسطه استغراق در موجود موهومی به نام آذری، این کلمات را حتّی به فارسی هم نه، بلکه به آذری بخشیده است. نکته سوم هم این است که این حضرت می‌فرماید «باستثنای معدودی که ممکن است تصوّر شود از تأثیر مراوده با همسایگان فارسی‌زبان میباشند … » این یعنی چه؟ بالاخره این کلمات فارسی و نتیجه همسایگی با فارس ها هستند یا تصوّر می‌شود که فارسی و نتیجه همسایگی با فارس‌ها هستند؟ افزون بر اینها آوردن ترکیب «بظنّ قوی» دیگر چه صیغه‌ای است. اگر مطمئن هستید که این کلمات آذری هستند دیگر «بظن قوی» چه صیغه‌ای است؟ و اگر مطمئن نیستید؛ چرا این اباطیل را می‌نویسید.

ادیب طوسی کلماتی را که در دستۀ دوم لغات آذری می آورد؛ به سه قسم تقسیم می‌کند. او قسم اوّل را کلماتی می داند که با اندک تغییری در فارسی رایج است. قسم دوم را کلماتی می داند که به اعتقاد او با وجود کهنگی احتیاج به توضیح ندارند و قسم سوم کلماتی هستند که محتاج به توضیح هستند. (رک . زبان فارسی در آذربایجان، ج ۲، ص ۳۲۳)

آشفته بازاری که طوسی در این بخش برپا می‌کند نامی جز حماقت ندارد. وی در این بخش دیگر حالت یک دیوانه تمام عیار را پیدا می کند. دیوانه‌ای که کلمات اسم و ‌رسم‌دار و بسیار مشهور تورکی را هم آذری معرّفی می‌کند. یعنی کلماتی را که حتّی در گویش‌های دیگر تورکی در چند هزار کیلومتر آن‌طرف‌تر استعمال می‌شوند؛ نیز آذری معرّفی می‌گردند. در باره بسیاری از کلمات این بخش دیگر حرف از متنازعٌ‌فیه نیست، حرف از اختلاف لغویّون هم نیست؛ حرف از محکماتی است که متزلزل می‌شوند و حرف از کلماتی تورکی است که با وقاحت تمام به زبانی مجعول و موهوم نسبت داده می‌شوند. برای ردّ ترّهات ادیب طوسی در این بخش خود لغت‌نامه‌های فارسی کفایت می کنند و دیگر نیاز چندانی به لغت‌نامه های تورکی نیست.

در لغات بخش سوم که حضرت ادیب طوسی آنها را از آثار مثلاً مکتوب آذری جمع کرده است؛ نیز همان حکایات پیشین قابل تکرار است. در این بخش حدود ۴۶۷ کلمه درج شده اند که این دسته نیز ملغمه و معجونی از لغات زبان‌های مختلف: تورکی فارسی، عربی، کردی، گیلکی و گاه گویش مردم خراسان هستند که خود نویسنده در دفعات متعدّد ترکی بودن کلمه را گوشزد کرده است. حتّی به کردی بودن و عربی بودن لغات پرشمار دیگری را اذعان کرده؛ با این‌حال مجموعه خود را یک مجموعه لغات آذری نامیده است.

ادیب طوسی را باید تا حدودی بی وطن نامید. شاید اگر ادیب طوسی وطنی و جایگاهی و زادگاهی علاوه بر کلیّتی به نام ایران برای خود می‌داشت که بتواند آن را دوست بدارد و به آن ببالد و در آن ریشه بدواند؛ آن‌گونه بی‌ریشه نمی‌ماند و آذربایجان را به بی‌ریشگی و دست کشیدن از ریشه‌ها و اصالت‌ها فرا نمی‌خواند. برای او که نمی‌داند مازندرانی است یا خراسانی یا عراقی یا تهرانی و یا آذربایجانی؛ یا نمی‌داند زبانش مازندرانی یا گویش مشهدی یا عربی یا آذری ادّعایی یا فارسی تهرانی یا حتّی تورکی؛ فهمیدن عشق به زادگاه ممکن نیست. او نمی‌تواند بفهمد که شنیدن نام آذربایجان و شنیدن زمزمه‌های زبان مادری چه شوری در دل آذربایجانی بر پا می‌کند.

 

۵ دیدگاه‌ها

  1. درسته دیگه! هیچ اثرى از ترک بودن مردم آذربایجان در دست نیست!
    اینکه ترکها قومى مهاجر از آسیاى میانه بودند رو همه دنیا قبول دارن!

    6
    48
    • همه ی دنیا رو خوب اومدی! چون دنیای شما یه گلخونه است به اندازه مساحت ائیران! حتی کمتر، باندازه بیابانهای کویری!
      خوب با این حساب تالش ها و همینطور کلیه نژادهای غیر ترک مهاجرین آریایی از شمال خزر و سیبری و هندوستان و دره ی فرغانه در تاجیکستان و دره بدخشان و بغلان در افغانستان و… هم باید به موطن اصلی خودشون کوچانده بشونددددد!

      43
      7
    • ترکها مهاجرینی هستند که قبرستان ۹۰۰۰ ساله ای به نام “شهر یری” در اردبیل دارند .
      کتیبه های ترکی در تیمره خمین دارند .
      ساختار زبانهای سومری و ایلامی به مانند زبان ترکها التصاقی بوده و لغات مشترک بین ترکی و این زبانها موجود می باشد.
      مومیایی هایی که در Tarim Basin واقع در استان سین کیانگ چین (ترکستان شرقی) یافت میشود همگی نژاد قفقازی!!! دارند.

      بعد

      اینکه ترکها قومى مهاجر از آسیاى میانه بودند رو همه دنیا !!! قبول دارن!

      39
      5
    • آیدین زنگان تورکو

      تالش و صحبت درباره تورک؟؟؟
      مورچه چیه که کله پاچه اش چی باشه؟؟
      آخه بدبخت زبان تالشی نابود شده و دیگه به جز چن تا پیرمرد دهاتی در کور دهاتهای هشتپر کسی تالشی بلد نیست. البته اگه فهم و سواد داشتی میدونستی که نابودی تالشی از زمان حکومت پهلوی شروع شد و الانم ادامه داره در حالی که در زمان حکومت هزار ساله تورکان این زبان زنده بود. دوست و دشمنت رو اشتباه گرفتی.

      10
      1
  2. وحید تالش ،این قوم گنمام تالش شما در کدام برهه از تاریخ صاحب نام و نشان بودن 😉🤔😏😏😏 قوم تالش بر اساس گواه بسیاری از محققین رگ و ریشه تورکی دارن که بین مهاجمین عاریایی و بر اثر تجاوز این قوم بربر هندواروپایی زبان شده اند 😊😊😊 فرزندم تالشی ها از فرزندان اصیل ترکان هستند اینقدر به ترکان که پدران شما هستن دهن کجی نکنید

    13
    1

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *